🎧 «سه سال، هزار روز، و هنوز نشد…» 💔
نمیدونم از کجا باید شروع کنم…
شاید از اون روزی که تصمیم گرفتم موسیقی بسازم 🎶
از همون لحظهای که فکر کردم اگه صدای درونم رو با دنیا قسمت کنم، شاید یه نفر… فقط یه نفر، حس منو بفهمه.
اما سه سال گذشت…
سه سال پر از تلاش، پر از امید، پر از “شاید این یکی بشه” — و نشد. 😔
هزار روز گذشت…
هزار روزی که با چشم باز خواب دیدم 🌙
با دست خسته ساختم 🎛️
با قلب شکسته ادامه دادم 💔
هزار روزی که تبلیغ کردم 📢
ویدیو ساختم 🎥
موزیک ساختم 🎧
پیام دادم 📩
خواهش کردم 🙏🏻
صبر کردم… اما هیچکس اهمیت نداد. 😞
به ۲۰۰۰ تا پیج پیام دادم 📱
حتی یه “آره” ساده نگرفتم.
پولهام تموم شد 💸
امیدم کم شد 💭
ولی هنوز دلم میخواست ادامه بدم…
اما حالا… حالا خستهام 😮💨
از جنگیدن با چیزی که نمیبینم 👁️
از ساختن در سکوت 🤫
از دیده نشدن 🚫
از نادیده گرفته شدن… 🕳️
سه سال گذشت و هنوز هیچکس اسمم رو نمیدونه.
هیچکس نمیدونه پشت هر موزیک، یه آدم بوده که شبها با گریه خوابش برده 😢
هیچکس نمیدونه SCTDSY فقط یه اسم نیست — یه زخم 💥، یه امید نیمهجون 💫، یه تلاشی که هیچوقت شنیده نشد. 🎵
گاهی حس میکنم دو نفر توی من زندگی میکنن…
منِ واقعی 🫥 که فقط میخواد آرامش داشته باشه،
و اون یکی، SCTDSY ⚡، که هنوز داره میجنگه برای یه رویا 🌌
اما این روزها… هر دو خستهان 💔
به نقطهای رسیدم که نمیدونم باید ادامه بدم یا تمومش کنم…
نمیدونم امید یعنی چی.
فقط میدونم خیلی خواستم، خیلی ساختم، خیلی ت
لاش کردم 😔
ولی آخرش؟
هیچی نشد.

هیچی… 🕯️