من و انتخابی که سرنوشتساز شد
در روزهای سختی هستم؛ نه حمایتی از مردم دیدم و نه از دولت. در همین روزها، وقتی در شبکههای اجتماعی جستوجو میکردم، متوجه شدم که کشورهای عربی توجه زیادی به هنر و هنرمندان دارند. آنها با حقوق و مزایای فوقالعاده، اقامت طلایی و فرصتهای بزرگ، به دنبال جذب هنرمندان هستند.
من هم از این فرصت استفاده کردم و رزومهام را برایشان فرستادم. یکی از شرکتها توجه نشان داد و حتی درخواست من را به مدیرشان ارجاع دادند. اما بعد از چند گفتوگو، ناگهان همهچیز تغییر کرد. گفتند که نمیخواهند با من همکاری کنند.
ابتدا خیلی ناراحت شدم. به آنها گفتم مگر شما شرکت حمایت از هنرمندان نیستید؟ چرا اینطور برخورد میکنید؟ اما وقتی بیشتر فکر کردم، دیدم حق با آنهاست. من همیشه ملیگرا بودم؛ نام آهنگهایم ریشهی ایرانی داشت، کاورهای موسیقیام پر از نمادهای ایرانی بود و در شبکههای اجتماعی هم برای سرزمینم فعالیت میکردم. آنها درست میگفتند: من سرود سرزمین خودم بودم. برایشان عجیب بود که کسی که اینقدر از کشورش دفاع میکند، چرا به دنبال فرصت در جای دیگری است.
در آن لحظه دو انتخاب داشتم:
- کنار گذاشتن هویت ملیگرایانهام برای رسیدن به اقامت، مزایا و شهرت جهانی
- یا وفادار ماندن به ریشهها و خاک خودم
انتخاب سختی بود. فشار زیادی روی من بود. سالها عمر و جانم را برای موسیقی گذاشتم، اما نه مردم ارزش قائل شدند، نه دولت و نه هیچ سازمانی. در کشور خودم غریبه بودم. کسی من را نمیپذیرفت، اما من میخواستم نام کشورم را جهانی کنم.
سه سال فریاد زدم، اما کسی صدایم را نشنید. این درد بزرگی است.
در نهایت، خودم را انتخاب کردم. گفتم من مال این خاکم. آنها هم حق داشتند من را انتخاب نکنند. حتی از مدیر شرکت تشکر کردم و گفتم: «یک روز شما به من پیشنهاد همکاری خواهید داد، نه من.»
امروز هم هنوز هیچ حمایتی ندارم؛ نه از دولت، نه از مردم. همچنان کسی حاضر نیست برایم ارزشی قائل شود. نمیدانم چرا اینطور با من رفتار میکنند. من به کسی بدی نکردهام. تنها حامی من خدا بود. بارها به فکر پایان دادن به این درد افتادم، اما چیزی نگهام داشت: امید. امید به فردایی بهتر از امروز.
تا آن روز، خداحافظ. روزی خواهد رسید که این سرزمین بفهمد من که بودم و چه میخواستم. امیدوارم زنده باشم

و آن روز را ببینم.