ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده
نویسندهنویسنده و پژوهشگر
نویسنده
نویسنده
خواندن ۴ دقیقه·۹ ماه پیش

بالاخره ما خوبیم یا بدیم

برخی ویژگیها درون ما، شکبرانگیز و مقداری خطرناک است. با آنها چه کنیم؟

میخواهم با شما درباره یک شبهه جالب گفتگو کنم:

خدا در جاهایی از قرآن به شدت از انسان و خلقت او تعریف میکند و او را اشرف مخلوقات میداند؛ به خاطر خلقت او به خودش تبارکالله میگوید و معتقد است انسان را در احسن تقویم خلق کرده؛ یعنی با زیباترین و کاملترین ترکیب و حالت. اما درست در نقطه مقابل در بسیاری جاهای دیگر عیب و ایرادهای مهم همین انسان را یکبهیک میشمارد؛ انگار دارد علیه ما بدگویی میکند و آبروی ما را جلو دیگران میبرد؛ میگوید انسان عجول است؛ انسان حریص است؛ انسان همیشه جزع و فزع میکند؛ دستش به کار خیر نمیرود و بقیه را منع میکند؛ تاب و توان تحمل ندارد؛ اهل ظلم است؛ اهل جهل است؛ مدام ناسپاسی میکند.

حالا تکلیف ما با این دوگانه چیست؟

بالاخره انسان خوب است یا بد؟ پاسخ به این سؤال خیلی مهم است چون اگر به خوب بودن خودمان رأی بدهیم باعث افتخار ما شده و برای ادامه خوب بودن، انرژی و انگیزه میگیریم. اما اگر به بد بودن خودمان رأی بدهیم باعث شرمندگی و خجالت ما میشود و چندان برای بهتر شدن اوضاع تلاش نمیکنیم.

واقعیت آن است که خلقت انسان کامل و صحیح است و قطعا همه الزامات پیشرفت و نیازمندیهای سعادت در وجود او بارگذاری شده است؛ یعنی هیچ نقطه ضعفی در وجود انسان از این زاویه پیدا نمیکنیم. پس بعدا هرگز نخواهیم توانست در دادگاه خدا علیه او ادعایی اقامه کنیم که تو ما را ناقص آفریدی و به ما اجازه رشد و خوبی ندادی. اما همزمان باید بپذیریم ترکیب وجودی انسان از مواد متناقض و دو لبهای ساخته شده که گاه در تناقض باهم قرار میگیرد. بخشی از این تضادها به خاطر آزمایشگاه بودن دنیا و مسیر امتحانات الهی است که باید مرحله به مرحله پاس کنیم و بخشی از آن هم به خاطر شرایط زندگی دنیایی است که محدودیتهای مهمی و جدی بر آن حاکم است.

خوب نتیجه چیست؟

نتیجه این است که تمام این محورهایی که در قرآن به ظاهر در مقام نقص انسان بیان شده برای ما ظرفیت رشد و تعالی ایجاد میکند و میتواند بر پایه تصمیم درست و جهتدهی صحیح، ابزار رسیدن بشود اما اگر نه؛ نسبت به آن غفلت کنیم و یا آن را در مسیر اشتباه صرف کنیم حتما زمین میخوریم و همین نقاط، پاشنه آشیل ما میشود و راه ورود شیطان را به درون ما باز میکند.

به عنوان نمونه:

قرآن درباره انسان میگوید: هَلوع؛ یعنی موجودی که حریص است. خوب در نگاه اول به ذهن میآید که این عیب و ایراد جدی برای انسان است. چون همه ما حرص و زیادهخواهی را بد میدانیم؛ و مدام به هم توصیه میکنیم حریص نباش. به کم قانع باش. اینقدر پیگیر چیزهای بیشتر نباش. اما این حرص در پایه و اساس خود چیز بدی نیست. اتفاقا چیز خوبیست. حرص یعنی زیاد خواستن. یعنی به کم قانع نبودن. انسان در ذات خودش زیادهخواه است. او مدام بیشتر و بیشتر میخواهد. ولی او چه چیزهایی را بیشتر میخواهد؟ او چیزهایی را بیشتر میخواهد که فکر کند برایش خوب است و برایش نفع دارد؛ و این به «حب ذات» او بر میگردد. چون انسان خودش را بیشتر از هرچیز دیگری دوست دارد. پس میخواهد بر چیزهای خوبِ خود اضافه کند و از چیزهایی که ضرر دارد فاصله بگیرد. تا روز به روز قویتر و موفقتر شود.

پس ببینید این زیاد خواستن چیز طبیعی و لازمی است؛ و اگر نبود، انسان در زندگی زمین میخورد؛ منزوی میشد؛ منهدم میشد.

اما گیرِ کار کجاست؟

اشکال اینجاست که انسان گاهی در تعیین مصداق خوبی و نفع دچار خطای راهبردی میشود. در کسب و نگهداری چیزهایی حرص میورزد که اتفاقا نفعی به حالش ندارد. اینجاست که زیادهخواهی و حرص میشود نقطه خطرناک زندگی او. یا آنچنان در زیادهخواهی زیادهروی میکند که از کسب سایر موضوعات غافل میشود. گاهی بعضی حرصها کودکانه میشود؛ مضحک میشود؛ بعضی حرصها، کورکورانه میشود؛ برخی حرصها، عادتهای خطرناک درست میکند؛ بعضی حرصها، زندگی را به کام دیگران تلخ میکند. حالا خود شما میتوانید دهها مثال از حرصهای مخرب را در زندگیهای واقعی کشف کنید.

پس هلوع بودن انسان، در اصلش چیز بدی نیست؛ استفاده نادرست یا غیر متوازن از آن است که زندگی را به بدی و تباهی میکشاند. اینجاست که باید محاسبه ویژهای در این موارد نسبت به خود داشته باشیم.

 

انسانانسان شناسیاخلاقخداقرآن
۲
۰
نویسنده
نویسنده
نویسنده و پژوهشگر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید