
آدمی پر از بذر و دانه است.
او کارخانهای از بالقوهها و ظرفیتهاست.
خط تولیدهایی دارد که اگر به کار بگیرد بهترین محصولاتِ خلقت را میآفریند.
فقط کافی است تن به بار دهد اما سربار نباشد.
زمین حاصلخیز وجود را صیانت کند و علفهای هرز و قاتل را نابود سازد.
به روی خود شمشیر بکشد و نفس اماره را در سیاهچاله مراقبت، حبس کند.
شیطانِ غضب و شهوت را زمین بزند و از هوای پاکِ عرفان بنوشد.
آدمی اگر:
1- به مقام رنج برسد؛ درد را لمس کند و از پارههای وجودش ببخشد؛
2- باطن خود را در چشمهسار محبت و مهربانی بشوید؛
3- به منزل آگاهی پای نهد و برای فقدانها و غمهای خود از دریای معرفت پیاله بگیرد؛
4- «رنج» و «محبت» و «آگاهی» را در پرتو خورشید ایمان و اعتقاد به خدا، بارور سازد؛
آنوقت است که به حوالی خدا راه مییابد، دردانه خدا میشود و کارهای خدایی میکند.
اینچنین است که صاحبان «رنج» و «محبت» و «آگاهی» و «ایمان»، به عرش الهی پای مینهند درحالیکه صاحبان شفاعت و وساطت برای دیگران میشوند.
مادران شهدا، از این جنس و تبارند.