در دنیای هوش مصنوعی چگونه و چرا به کتاب دعوت کنیم؟

چند روز قبل در نشستی به مناسبت هفته کتاب، گفتاری ارائه کردم که عدهای را به خشم آورد و برای عدهای چالشهای جدی ایجاد کرد. بحث در خصوص آینده رو به انقراض کتابخوانی بود. جمعی از دوستان حاضر گمان کردند بحث من علیه کتاب و کتابخوانی است؛ حالآنکه هدفم فقط ایجاد یک تلنگر ذهنی بود که با مسئله آینده مطالعه، خوشخیالانه و سادهانگارانه برخورد نکنیم.
یکی از دوستان میگفت:
برای ترویج کتابخوانی باید سراغ سه عنصر برویم: خانواده، مدرسه و کتابخانههای عمومی.
مادران باید را کتابخوان بار بیاورند. مدرسهها باید کتابخوانی را تشویق کنند. کتابخانههای عمومی باید فضایی فراهم کنند تا افراد بهراحتی به کتاب دسترسی داشته باشند.
من با صراحت و قدرت با هر سه ایده مخالفت کردم. گفتم:
اول) چراغ تربیت خانوادگی کمفروغ شده است. امروز خانوادهها همانند سابق در حکمرانی تربیتی قدرتمند و صاحبنفوذ نیستند. خیلی از سلاحها و ترفندهای تربیت خانوادگی، از کار افتاده است. دیگر بهسادگی نمیشود بار کتابخوانی را بر دوش خانواده مدرن گذاشت. گمان نکنیم مثلا اگر مادری هر شب برای بچهاش کتاب بخواند، او الزاما در آینده موجودی فرهیخته خواهد بود.
دوم) اوضاع مدارس هم وخیمتر است. همه میدانیم مدارس دیگر پادشاه مطلق تربیت نسلها نیستند. البته منکر نقش معلم و مدرسه نیستیم اما بپذیریم در حال ورود به دنیای بدون مدرسه و دانشگاه و مدرک هستیم. امروز بخش وسیعی از آموزش و مهارت در بستر اجتماع و در زیستگاه رسانه مجازی رخ میدهد. فقط کافی است مشتریان یوتیوب و آپارات را مرور کنید.
سوم) در خصوص کتابخانههای عمومی هم در سطح دنیا نگرانی جدی ایجاد شده است. کمکم کتابخانههای چند دههزار جلدی سابق از پاتوق بودن خارج میشوند و مراجعهکننده چندانی ندارند.
به لحن طنز گفتم:
شاید در طول بیست سال آینده، کتابخانههای عمومی ما تبدیل به موزههایی شوند که فقط حاوی مجسمهها، پیکرهها و تصاویری از نسل کتابخوانان باشد! مراجعهکنندگان بلیت خواهند خرید و با تعجب سبک زندگی گذشتگان را مشاهده خواهند کرد.
مخاطبان بعد از این صراحت ترسناک، پرسیدند پس تکلیف چیست؟ گفتم: تکلیف در نوع بهرهبرداری از کتاب است. شما برای چه کتاب میخوانید؟
یکی گفت: برای اوقات فراغت. گفتم معتقدم بشر آنقدر مأموریت دارد که فراغتی ندارد. به فرض هم اگر برای خود فراغتی قائل باشد، هزار و یک راه جذاب و کمدردسر و البته لذیذتر از مطالعه پیش روی انسان معاصر قرار دارد.
دوست دیگری گفت: من برای بهدستآوردن اطلاعات کتاب میخوانم. گفتم امروز گوگل، بهقدر کافی اطلاعات را برای شما دسترسپذیر میکند. بماند که هوش مصنوعی غوغای دیگری است که گوگل را هم به پارکینگ میفرستد.
دوست دیگری گفت: کتاب میخوانم بهخاطر مسائل روز. گفتم حتی دیروز هم مسائل روز در کتابها نبوده است مسائل روز در روزنامهها است که آنهم دمار از روزگارش درآمده و یکبهیک در حال تعطیلی است.
نفر آخر گفت: کتاب میخوانم برای آموزش. گفتم امروز با حضور پلتفرمها و سکوها و سایتها، دریایی از آموزشهای بهموقع، ساده و تصویری وجود دارد که احتیاج همه را رفع میکند.
وقتی بحث به این نقطه انسداد فکری رسید همه خیره شدند که خوب! چه کنیم؟
گفتم:
من علیه کتابخوانی نیستم. اتفاقاً معتقدم هنوز کتاب یک کار میتواند برایمان انجام دهد که تمام رقبای مدرن او، از آن عاجزند؛ و آن «تولید معنا» است. ما میتوانیم از کتاب «معنای زندگی» را بفهمیم. اتفاقاً امروز تنها مسئله و اصلیترین مشکل بشر مسئله معنای زندگی است. بشر متمدن در عوض اینهمه پیشرفت به فصل تهیشدگی از معنا رسیده است.
ما اگر میخواهیم به یک معنای عمیقی دست پیدا کنیم باید اندیشهها و تجربههای زیسته دیگران را ورق بزنیم تا کمکم معنایی را بیابیم یا بسازیم و این همان کارکردی است که بعید میدانم هیچ مجموعه نوینی از عهده آن برآید.
اگر میخواهیم مسئله کتاب و کتابخوانی را زنده نگه داریم و از انقراض نسل کتابخانهها در آتیهای نزدیک ممانعت کنیم باید داعیهدار معنای زندگی باشیم. اگر ما بتوانیم - چه خانواده، چه مدرسه چه کتابخانههای عمومی – پرچم معنای زندگی را بلند کنیم آنوقت مراجعات کتابخوانی با رونق ادامه خواهد یافت؛ وگرنه محکوم به فوت و انقراض خواهیم بود.