افرادی هستند که ردپای اعتقادات و تئوریهایشان کاملا توی رفتارها و برنامههایشان دیده میشود

بین دوستانم افرادی را دیدهام که ویژگی جالبی دارند. آنها زندگیشان را مهندسی کردهاند. یعنی بهجای آنکه فقط مسیر معمول جامعه را دنبال کنند، سبک زندگی خود را براساس اعتقادات و باورهای شخصی طراحی کردهاند.
اجازه بدهید بیشتر توضیح بدهم.
ما عموما مثل همه جامعه زندگی میکنیم؛ همانجور که از بچگی به ما یاد دادهاند. همان روشها، همان فکرها، همان برنامهها. شاید بتوانیم اسم این حالت را بگذاریم همراهی با عرف جامعه. یعنی پیمودن مسیری که بقیه میروند. البته این مطلب چیز بدی هم نیست و قاعدتا ما باید با فرهنگ جامعه سازگاری داشته باشیم. اما گاهی نتیجهاش این میشود که عقاید و خواستههای صحیحمان جایی در زندگی پیدا نمیکنند. فلذا همه ما میشویم مثل پرایدهای توی خیابان که همه شکل هم هستند؛ فقط رنگشان باهم فرق میکند.
حالا برویم سراغ همان افرادی که میگویم مهندس زندگی هستند. این افراد زندگی بومی خود را طراحی کردهاند. یعنی ردپای اعتقادات و تئوریهایشان توی رفتارها و برنامههایشان دیده میشود. آنها خطوط قرمز خودشان را دارند؛ قلقها و مقاومتهای خودشان را دارند. فقط کارهایی را میکنند که با سناریو ذهنیشان جور در میآید و از آن مهمتر، اعتقادات و باورهایشان را کِشدار کردهاند. یعنی امتداد آن را تا وسط زندگی کِش دادهاند. از عکسهایی که به در و دیوار اتاقشان زدهاند؛ تا چیدمان کمد و انتخاب لباس. حتی بابت باورهایشان وسایلی خریدهاند، آموزشهایی تدارک دیدهاند، مسافرتهایی رفتهاند و جالبتر آنکه در زندگی روزمرهشان کارهای منظمی ذیل اعتقاداتشان برنامهریزی کردهاند. اینها دوستیابی و ترک دوستشان مبتنی بر همان باورهاست. حتی نذر و راز و نیازشان با همان مدل اتفاق میافتد. به همین دلیل، زندگیشان هویت یگانهای پیدا کرده است.
البته شاید این سبک زندگی آسان نباشد اما مزیت بزرگی دارد انسان بهجای فاصله گرفتن از خود، به «خود واقعی» نزدیکتر میشود.
حالا سوال اینجاست: شما با این نوع زندگی کردن موافقید؟