مناجاتی برای روزهای قبل از ماه مبارک رمضان

کمکم صدای «اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضان» به گوش میرسد.
آرامآرام برای مجیر آماده میشویم:
سُبْحانَكَ يا اللّهُ، تَعالَيْتَ يا رَحْمانُ، أَجِرْنا مِنَ النَّارِ يا مُجِيرُ
باورمان نمیشود که یکسال گذشته است.
و هنوز باورمان نیست که دوباره دعای سحر خواهیم خواند؛ و تو را با نامهای جمال و جمیلت صدا خواهیم کرد:
اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِأَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَميل.
هنوز طعمِ شب قدر در جانمان تازه است
آنهمه: «بِکَ یا الله»
آنهمه:
سُبْحانَک یا لاإِلهَ إِلّا أَنْتَ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ، خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ یا رَبِّ.
آنهمه استغفار و افتتاح؛ و هنوز یقین داریم که تو میبخشی و میپوشانی:
وَأَيْقَنْتُ أَنَّكَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ فى مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَه
و هنوز صدای علی امیرمؤمنان (علیهالسلام) در شعبانِ قلبمان طنینانداز است که ای خدا! اگر ما را به این هزاران جرم و معصیت، مؤاخذه کنی تو را به دریای عفو و کرمت فرا خواهیم خواند:
إِلهِى إِنْ أَخَذْتَنى بِجُرْمى أَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ، وَ إِنْ أَخَذْتَنى بِذُنُوبى أَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِك.
خدایا خستهایم؛ از خودمان، از زندگیهای بیفرشته، و از شیطان و یارانش که هربار بر ما تاختند باختیم؛ وا دادیم، توبه شکستیم و از میخوارگی دنیای دون پشیمان نشدیم.
خدایا خستهایم از اینهمه تنهایی، از اینهمه غربت، از اینهمه صبحهای جمعه بدون یار؛ از اینهمه «أَيْنَ أَيْنَ» خواندنهای بیجواب:
أَيْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِياءِ وَمُذِلُّ الْأَعْداء؟ أَيْنَ جامِعُ الْكَلِمَةِ عَلَى التَّقْوى؟ أَيْنَ بابُ اللّهِ الَّذِي مِنْهُ يُؤْتى؟
خدایا شنیدهایم باز قرار است به مهمانی دعوتمان کنی. قرار است با دم مسیحایی «ربَّنا» مردار وجودمان را حیاتی دوباره ببخشی. قرار است مدال «اَللّهُمَّ لَکَ صُمْتُ وَعَلی رِزْقِکَ اَفْطَرْتُ» بر سینهمان نصب کنی تا به مقام توکل برسیم؛ تا شاید از اینهمه ناسپاسی خلاص شویم و بالاخره از تو راضی شویم؛ و تو را – ای خدای مهربان – به دوستی برگزینیم؛ به تو اعتماد کنیم، با تو رفاقت کنیم و تا نمردهایم بفهمیم از تو، بهتر کنارمان نداشتهایم:
یا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَه
یا شَفِیقَ مَنْ لا شَفِیقَ لَه
خدای خوب و مهربان! بگذار در همین حوالی رمضان عزیز، حرف آخر را که در هنگامه فطر به زبان خواهیم آورد برایت افشا کنیم؛ حال چه فصلِ روزه را ببینیم چه نبینیم.
خدایا! به عزت و جلالت قسم؛ ما از تو راضی هستیم. گلههای کودکانه و قهرکردنهای گاه و بیگاهمان را جدی نگیر. ما ضعیفیم. همینکه قدری بر ما سخت میگذرد زبان به شکوه میگشاییم؛ چون بیطاقتیم. اما خودت میدانی چیزی در دلمان نیست؛ شاید میخواهیم ناز کنیم تا تو بیشتر ما را ببینی و به آغوشت بچسبانی.
خدایا! ما از تو راضی هستیم؛ تو هم از ما راضی باش؛ و شاید این کلام از دهان ما بزرگتر است اما گفتنش از ما آرزومندان جامانده از عرفان و نیایش، ناگوار نیست:
خدایا ما را به مقام «راضِيَةً مَرْضِيَّةً» برسان.
ما میخواهیم در صف بندگان تو باشیم؛ تا با استقبال خودت به بهشت وارد شویم:
فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
و آه! راستی «راضیه مرضیه» کیست؟ حسین بن علی بن ابیطالب (علیهالسلام)؛ آن آقای بیکفن تشنهلب که در نینوا خیمههایش را تاراج کردند و سر بریدهاش را بر نیزه، روبروی دیدگان فرزندانش چرخاندند و طعنه زدند و تازیانه؛ و او با لبخندی، قاتل خود را بدرقه کرد؛ و به آسمان غمگرفته خیره شد و با لبهای ترکخورده زمزمه کرد:
«الهي رِضاً بِقَضائِكَ و تَسْليماً لِامْرِكَ وَ لا مَعْبودَ سِواكَ يا غِياثَ الْمُستَغيثين»