ویرگول
ورودثبت نام
Sa.bagherilnk
Sa.bagherilnk
Sa.bagherilnk
Sa.bagherilnk
خواندن ۲ دقیقه·۱ سال پیش

به ما می‌گفتند بی‌شرف

پشت پرده‌ی سبز نشسته‌ام لپ‌تاپم روی پا.
آن طرف پرده عده‌ای درحال ضبط کروماکی هستند. برای بچه‌های ایران.
برای بچه‌هایی که پول رفتن به مدرسه را ندارند اما

سریال‌های جم جای خالی را خوب پر می‌کنند.
صدای باران در حیاط از بین تمام صداهای اضافه خودش را می‌رساند به گوشم.
اخبار را چک کرده‌ام ۴بعد از ظهر تا ۸ بارش باران را داریم ۸ به بعد مثل همیشه بارانِ ساچمه.
ضبط شروع می‌شود سه، دو، یک.
از تایپ کردن دست می‌کشم حالا فقط صدای بازیگر است و باران.

صبح بعد از دانشگاه، ناظر استدیو بودم بعد چند تا آیتم کوتاه بازی کردم و حالا نزدیک به آخر شب پشت پرده‌ی سبز سنگر گرفتم جایی در بین شلوغی، تنها، تا متن‌های فردا را برسانم. طوری درس‌ها را در بازی لقمه‌پیچ می‌کنم تا علوم برایشان شیرین‌تر شود.

شب منتظرم کارگردان کارش تمام شود تا اگر جان داشت ازش برای پخته‌تر شدن قلمم کمک بگیرم بلکه نوشته‌هایم جان بیشتری بگیرند.

هرچند می‌دانم زورم به جذابیت قاسم‌خان در فلان سریال و خیانتش به فاطمابیگم دربیسار سریال نمی‌رسد.

آخر سال که کار به اتمام رسید ما، بی‌شرف‌های نون به نرخ روز خورِ روی آنتن صداوسیمارو، از طعن و تهمت مردم ناراضی و ناراضی‌تر از حقوق نصفه و نیمه‌ای که به زور به ما میدادند و پول گزافی که خودشان در خلوت حیف و میل و خرج رفتن این دختر و برگشتن آن زن می‌کردند.... کج و کله یک گوشه از حیاط افتاده بودیم. مثل عروشک‌های بچه‌ای که بزرگ شده بود و گوشه‌ای در انباری در حال پوسیدن باشد.
یک چشممان اشک یک چشممان دود.
سردبیر پیام‌های ارسالی را بهمان نشان داد و ویدیوهایی که بچه‌ها فرستادند.
به پسربچه‌ای در روستایی محروم از ایران رسیدیم که با لهجه‌ای شیرین از ته دل از تدریس شب امتحانی ریاضی تشکر می‌کرد و می‌گفت اگر نبودیم ریاضی را تجدید می‌شد...
یکی از ما سیگارش را انداخت اشک‌هایش را طوری که کسی نبیند پس زد و گفت:
من سهمم را گرفتم. مگر آدم دیگر چه می‌خواهد؟

دستش را روی زانویش گذاشت تا برود برای ضبط بعد.
او بی‌شرف‌ِ خوبی بود.

بارانریاضیمدرسهصدا و سیما
۲
۰
Sa.bagherilnk
Sa.bagherilnk
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید