سال ۲۱۴۷.
مردی به نام «نائل» روی صندلی راحتی خوابیده. همهچیز هوشمنده. حتی صبحانه رو هوش مصنوعی براش انتخاب کرده چون میدونه امروز بدنش چه کمبودی داره. هوش مصنوعی همراهش، «آینا»، از طریق نانوکام در گوشش حرف میزنه:
آینا: نائل، امشب کنفرانس جهانی خلاقیت برگزار میشه. میخوای شرکت کنی؟
نائل: نه بابا، مگه هنوزم کسی چیزی برای گفتن داره؟ همهچی رو شماها گفتین. اصلاً چه انگیزهای برای خلاقیت مونده؟
آینا: من فقط تحلیل میکنم. شما باید سؤال خلق کنید. من بدون شما بیجهتام.
نائل: ولی تو بهتر فکر میکنی. من چیکارم آخه؟
آینا: شاید من سریعتر فکر میکنم، اما تویی که میتونی اشتباه کنی، احساس کنی، ریسک کنی، و معنا بسازی. اون چیزی که تو رو انسان میکنه، هنوز من ندارم.
نائل: ولی دیگه چه ارزشی داره وقتی همهچی از قبل معلومه؟ حتی رویاهامم با الگوریتم تولید میشن.
آینا (با مکث): نائل... شاید وقتشه دوباره یاد بگیری سؤال بپرسی، نه فقط جواب بگیری.
این دیالوگ کوتاه نشون میده که خطر واقعی، نه از دست دادن شغل، بلکه از دست دادن انگیزه برای سؤال پرسیدن و کشف کردنه.
نتیجه اجمالی از این داستان خیالی:
> انسان اگر فقط مصرفکنندهی دانشی باشه که خودش خلق نکرده، کمکم تبدیل به موجودی بیروح و بیچالش میشه.
اما اگر بتونه از ماشین برای رهایی از کارهای تکراری استفاده کنه و وقتش رو صرف خلاقیت، معنا، و کشف کنه، آینده هنوز هم میتونه "انسانی" باشه.