قدم بر پرچم غاصبان یا قدم بر خون کودکان؟ - بخش2

در بخش1 با بیان مقدمات و انتقاداتی اجمالی به شیوه های دانشی-روشی صادق زیباکلام بیان شد که مقصود این نوشتار نقد 3موضع اصلی از مواضع وی در مورد اسرائیل است. موضع اولی که مورد نقد قرار گرفت و در ادامه نیز بدان پرداخته میشود، آن بود که استکبار آمریکا و استعمار انگلیس نقش منفی در پیدایش اسرائیل نداشتند بلکه نقش مثبت داشتند. در بخش1 در مورد نقش آمریکا سخن رفت و اکنون قسمت دومِ موضع اول وی -یعنی نقش انگلستان در پیدایش اسرائیل- مورد بحث واقع میشود. از جمله نکات مهم که در این نوشتار با مستندات بین المللی از آن بحث شده است، مسئله بافت جمعیتی و گستره سرزمینی در گذر زمان است که پاسخی قاطع و روشن به شایعه فروش سرزمین های تحت ملکیت فلسطینی ها است.

https://virgool.io/@Saen/%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85-%D8%BA%D8%A7%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B41-a6lqsgswe6hz

از آنجا که بی توجهی یا کم توجهی به برخی نکات مقدماتی مایه برخی برداشت-تحلیل های اشتباه توسط بسیاری افراد -از جمله صادق زیباکلام- شده است لذا به ناچار 3نکته مختصر و مقدماتی بیان میگردد و در نکته4 به نقش انگلستان اشاره میشود، هر چند در خلال نکته3 نیز نقش انگلستان پر رنگ است:

  • نکته1️⃣ موقعیت جغرافیایی:

«سرزمین فلسطین با 27,024کیلومتر مربع[1]وسعت در نیم کره شمالی، در جنوب غربی آسیا، شرقِ دریای مدیترانه و شمال دریای سرخ و صحرای سینا قرار دارد. همچنین از شمال با لبنان، شمال شرقی با سوریه، شرق با اردن و جنوب غربی با مصر همسایه است. دارای چندین رودخانه و دریاچه و به لحاظ آب و هوایی نیز انواع آب و هوای معتدل، کوهستانی و گرم-خشک را داراست.

این سرزمین از نظر منابع طبیعی، غنی نیست و تنها میتوان از مواد معدنی پتاس، منگنز، سدیم و برومین نام برد؛ از جهت پتاس، یکی از غنی ترین ممالک دنیاست. خاک فلسطین را زمین های قابل کشت تشکیل میدهد و بیشتر اهالی آن از راه کشاورزی امرار معاش میکنند[2]. فلسطین از نظر راهبردی[3]، موقعیت بسیار مهمی دارد. این کشور به مثابه پلی است که آسیا را به آفریقا متصل میکند و راه ارتباط و اتصال جزیره العرب به دریای مدیترانه است»[4].

  • نکته2️⃣ تاریخچه اجمالی فلسطین

«با گذار از دوران پیشا تاریخ (: دوران ما قبل تاریخ/عصر حجر) و ورود به دوران اولیه تاریخ دو تمدن –که اولین تمدن های بشری نیز بودند-، ابتدا در عراق (: بین النهرین/میان رودان) و با فاصله اندکی، در مصر ایجاد شدند. در پی این دو تمدن و در منطقه ای میان این دو، تمدنی دیگر به نام تمدن سوریه –البته در سطحی پایین تر- نیز شکل گرفت.

این منطقه به لحاظ سیاسی همیشه تاریخ دارای اهمیت فراوان بوده است و بین حکومت های مختلف دست به دست گشته است و تا پیش از ایجاد حکومت یهودیان برآن –که از حدود 1200سال قبل از میلاد آغاز میشد-، «دولت-شهر»های مختلفی در آن شکل گرفت که از آن میان میتوان به قِبطیان، کنعانیان، عِبرانیان و فلسطینیان اشاره کرد. پس از حکومت حدودا 400ساله یهودیان بر این سرزمین تا فتح فلسطین توسط مسلمین نیز حکومت های مختلفی بر این نقطه حکمرانی کردند از جمله: ایرانیان و رومیان. اما در پی فتح فلسطین توسط مسلمین تا جنگ جهانی اول –به جز مدتی کوتاه در دوران جنگ های صلیبی یعنی از سال1099م. تا 1291م.- این سرزمین، تحت حکومت مسلمین بود»[5].

نتیجه حداقلی آنکه: اولین ساکنین سرزمین فلسطین، یهودیان نبودند بلکه اولین دولت-شهر نیز متعلق به یهودیان نبوده است.

  • نکته3️⃣ تاریخچه آرمان صهیونیسم

تفکر صهیونیسم قرنها مطرح بوده است و سابقه ای به اندازه سابقه یهود دارد[6]. پس از حاکمیت مجدد مسلمانان بر فلسطین نیز تفکر سرزمین موعود و صهیونیسم در قالب های مختلف و از سوی افراد مختلف مطرح شد:

الف- در دوره جنگ های صلیبی نیز این تفکر وجود داشت چنانچه در قرن12 نهضتی به نام «مسیح موعود» در میان "خزران" -به عنوان جماعتی که در اواخر قرن7 تا اوایل قرن10 میلادی، دولتی تحت عنوان "خزران" یا "خزر" در قفقاز و ولگا تشکیل دادند. ابتدا پیرو آیین "شمنی" ؛که نوعی بت پرستی بود؛ پیروی میکردند لیکن بعدها به دلیل اهداف سیاسی به یهودیان گرویدند- پدید آمد که کوششی نافرجام برای به راه انداختن یک جنگ صلیبی دیگر به منظور تسخیر فلسطین بود[7].

ب- در عصر جدید و دوران پس از انقلاب رنسانس[8] نیز اولین کسی که در اواخر قرن18 و آغاز قرن19 میلادی این مسئله را مطرح کرد، ناپلئون بناپارت بود. با توجه به میل همیشگی یهودیان برای بازگشت به «سرزمین موعود»شان و همچنین شکست های مسیحیان از مسلمین در جنگ های صلیبی یک احساس درد مشترک و داشتن هدف مشترک بین دنیای یهودیت و مسیحیت شکل گرفت که همین عامل نیز باعث شد اولین بار طرح بازگشت یهود به فلسطین در دنیای جدید مطرح گردد. ناپلئون بناپارت –که علاوه بر دلایل فوق- از سویی سودای سلطه بر جهان را داشت و مبارزه با نفوذ انگلستان در این منطقه[9] و از سوی دیگر از جامعه ناپذیری و کارشکنی یهودیان به تنگ آمده بود، در صدد برآمد تا یهودیان فرانسه و اروپا –که در آن دوران گستره وسیعی از آن تحت سیطره وی بود- را به فلسطین انتقال دهد. البته این نقشه به ویژه پس از شکست ناپلئون در لشکرکشی از مصر به سوریه، مورد توجه یهودیان قرار نگرفت.

هر چند وی بعدها در مورد این نقشه خود چنین گفته بود: «به تحسین حالات و احوالات یهود پرداختم، بدون اینکه هیچ گونه میلی به افزایش جمعیت آنها در کشورم داشته باشم و در عمل نیز کاری کردم که بی اعتنایی مرا درباره پست ترین ملت روی زمین ثابت کند».

ج- پس از او نیز یکی از یهودیان بریتانیایی در سال1827، استقرار یهودیان در فلسطین و کشیدن راه آهن از "یافا" -یکی از مهم ترین شهرهای فلسطین[10]- به خلیج فارس -برای وصل کردن سواحل مدیترانه به خلیج فارس- را مطرح ساخت و بریتانیا اولین کنسولگری اروپایی را در بیت المقدس تأسیس کرد[11]. گویا احداث راه آهن رضا خانی توسط انگلیس با محوریت اهداف بریتانیا، منحصر به ایران نیز نبوده است. در ادامه این روند نیز اهمیت این منطقه در نیمه دوم قرن19 به دلیل گشایش کانال سوئز، اشغال مصر توسط بریتانیا، فروپاشی امپراطوری عثمانی و رقابت های استعماری بریتانیا، فرانسه، آلمان و روسیه به مراتب افزایش یافت. به عنوان نمونه باید گفت: کشورهای بریتانیا، فرانسه، هلند، بلژیک، پرتغال، اسپانیا و ایتالیا -که خطر گسترش نفوذ آلمانها را احساس کرده بودند- در سال1907 در نشستی به این نتیجه رسیدند که اگر آلمان، سواحل مدیترانه را تصرف کند، دولت های مزبور با خطر بزرگی روبرو شده و مستعمرات شان در منطقه از دست خواهد رفت لذا در این کنفرانس توصیه شد که منطقه مسلمان نشین را قطعه قطعه کنند[12].

د- پس از او نیز نویسنده یهودی "یهودا کالای"[13]بود که در سال1834 عنوان کرد: «تنها راه رهایی یهود، بازگشت به سرزمین مقدس است»[14].

  • نکته4️⃣ تشکیل کشور یهود براساس آرمان صهیونیسم + نقش انگلستان

روند این تفکر همچنان ادامه یافت و میتوان مراحل آن را در دوره معاصر به شکل زیر از هم تفکیک کرد:

1. مرحله پیش از نخستین کنگره صهیونیسم -که در سال1897 در شهر بال سوئیس برگزار شد.

در این مرحله، صهیونیسم در دوران شکل گیری عقیدتی بود[15]. آنچه پیش از این بخش گذشت را باید به عنوان مراحلی از این تفکر تلقی کرد. البته باید توجه داشت که عناوینی همچون صهیونیسم و صهیونیست در گذشته –برخلاف زمان کنونی رایج نبودند[16].

در این سال خبرنگار مَجار تئودور هرتزل -که طبق نظر روژه گارودی اساسا منکر خدا و مذهب بود و با کسانی که به یهودیت به عنوان یک مذهب نگاه میکردند، مبارزه میکرد[17]- در پی ماجرای "دریفوس" -یک افسر یهودی مذهب در ارتش فرانسه که به اتهام جاسوسی برای ارتش آلمان دستگیر، محاکمه و تبعید شد[18]- و سپس انتشار کتاب "دولت یهود" کنگره ای را در شهر بال سوئیس تشکیل داد و سازمان صهیونیسم را بنیان نهاد[19].

باید توجه داشت که: گویا تمسّک به پدیده "آنتی سمیتیسم"[20] و مظلوم نمایی در پسِ آن پیش تر از داستان هولوکاست نیز وجود داشته است و یکی از نمونه های آن نیز همین ماجرای دریفوس است. ویل دورانت می نویسد: «در اسپانیای مسیحی، گردانندگان دستگاههای تفتیش عقاید -که یهودیان را به جرم عقیده و یهودی بودن، دستگیر و شکنجه میکردند- غالبا توسط خود یهودیان اداره میشد»[21]. لذاست که هرتزل عقیده داشت مسئله آنتی سمیتیسم برای تفکر صهیونیسم مفید بوده است[22].

البته این روند، تاریخ طولانی داشته و یهودیان برای بیان مظلومیت خود بدانها استناد میکنند، جریان هایی مانند: اخراج یهودیان از اسپانیا، قتل عام یهودیان در لهستان، نهضت ضد یهود در روسیه و ... [23]. از طرفی نیز -مثلا در مورد داستان افسانه ای هولوکاست- به اعتقاد بسیاری از محققان، آمار و ارقام کشته های یهودیان در آلمان نازی ساختگی بوده و صهوینیست ها به این جریان دامن میزدند؛ چنانچه به عقیده برخی مانند "گری آلن" در مورد هولوکاست، اقدام هیتلر مورد حمایت صهیونیست ها و به منظور پراکندن یهودیها از اروپا و کشاندن شان به سمت سرزمین فلسطین بود[24]. البته همین مسئله در مورد داستان بنی قُریظه نیز صادق است که بحث از آن خارج از عهده این نوشتار است[25].

2. مرحله پیش از آغاز جنگ جهانی اول (1897-1914)

در این مرحله –همانطور که گذشت- جنبش صهیونیستی نوین، ساختاری تشکیلاتی به خود گرفت و اندیشه صهیونیستی دارای ابزاری شد که برای تحقق اهداف صهیونیستی آنگونه که نخستین کنگره صهیونیست ها تصویب کرده بود، فعالیت کند.

گفته هرتزل در پایان آن کنگره را نیز باید در این همین راستا دید که: «اگر بخواهیم نتیجه کنگره بال را در یک جمله خلاصه کنیم -که من هرگز آن را فاش نخواهم ساخت- باید بگویم: من در بال، دولت یهود را پایه گذاری کردم»[26]. جالب توجه آنکه در پاییز سال1914، وایزمن در گفتگویی با لرد پیرتی سفیر انگلیس در فرانسه خاطر نشان ساخته بود که اجرای طرح صهیونیستی در فلسطین 40 تا 100سال طول میکشد[27].

بر همین اساس پس از کنگره بال، اقدامات دیپلماتیک آژانس یهود و خصوصا هرتزل آغاز شد چنانچه وی در مدت یک سال با هفت کشور اروپایی مذاکره و قول حفظ منافع شان در صورت همکاری با صهیونیسم را داد. وی با آلمان و عثمانی نیز مذاکراتی داشت ولی نتوانست نظر آنان را برای همکاری درباره مهاجرت یهودیان به فلسطین جلب کند[28].

لازم به ذکر است که آژانس یهود نقاط دیگری مانند اوگاندا، قبرس، لیبی و آرژانتین را نیز به عنوان موطن برای یهودیان مد نظر داشتند، اما علاوه بر بحث تاریخی یهود در مورد سرزمین موعود نقش بریتانیا با توجه به مطالب پیشین و آتی، فلسطین را گزینش کرد[29].

3. مرحله آغاز جنگ جهانی اول تا قیمومیت انگلستان (1914-1920)

الف- مصوبه کابینه بریتانیا: هربرت ساموئل - یهودی صهیونیست و از وزرای دولت بریتانیا- در سال1915 لایحه ای به تصویب کابینه رساند که بر ضرورت سلطه بریتانیا بر فلسطین تأکید داشت و اساس آن، یهودی کردن فلسطین بود و بدين منظور خواستار مهاجرت يهوديان به اين سرزمين و خودمختارى آنان بود[30].

ب- ايجاد تفرقه در امپراتورى عثمانى و خیانت به اعراب

وقتى دولت عثمانى در جنگ جهانى اول بطور رسمى به نفع آلمان وارد جنگ شد، انگلستان ضمن تماس با «شريف حسين» امير مكه و دلجويى از او، اعراب را به همكارى با خود تشويق كرد. بر طبق اين طرح انگلستان در ازاى قيام اعراب عليه تركان عثمانى، از ارجاع خلافت جهان اسلام به اعراب و رهايى آنان از يوغ امپراتورى عثمانى، حمايت مى‌كرد. هدف انگلستان از تشويق اعراب به قيام عليه تركان عثمانى اين بود كه با تضعيف نظامى تركها در منطقه، از فشار بر آبراه سوئز بكاهد و منابع نفتى عراق را از خطر حفظ كند. بعلاوه قصد داشت از اتحاد مسلمانان جلوگيرى كند و فتواى جهاد سلطان عثمانى را بى‌اثر سازد[31]. باید متذکر شد که:

«بر خلاف ناسيوناليسم اروپايى و صهيونيستها كه جنگها و دشمنيهاى فراوانى را با خود به همراه داشت، حس ملى گرايى اعراب پس از نفوذ غربيان تحريك شد. قبل از آن عرب مسلمان بر اساس ارزشهاى اسلامى با پيروان ساير مذاهب مسالمت‌آميز برخورد مى‌كرد. غربيان ملى‌گرايى و عربيت را ترويج كردند تابين عرب و ترك مسلمان اختلاف ايجاد كنند.بر همين اساس مسلمانان قبل از تجاوز صهيونيستها و نخستين مهاجرت صهيونيستى در سال۱۸۸۲ هيچ نوع خصومتى نسبت به يهوديان نداشتند.

اين شيوۀ رفتار با يهوديان تنها زمانى عوض شد كه طبيعت وجود يهوديان در فلسطين از جنبۀ دينى و همزيستى به جنبۀ استعمارى تغيير يافت»[32].

با توجه به آنچه گذشت:

«در جریان جنگ جهانی اول، عثمانی به نفع آلمان وارد جنگ شد و جزو دوَل محور (:متحدین)[33]بود و از آنجا که امپراتورى عثمانى تمام منطقۀ شبه جزيرۀ عربى را در اختيار داشت. متفقين[34]در خلال جنگ سعى كردند، پايه‌هاى داخلى حكومت عثمانى را تضعيف و زمينۀ تجزيۀ آن را فراهم نمايند. «شريف حسين» امير مكّه مناسبترين عنصر براى اين كار بود. «هنرى مكماهون»[35]نايب السلطنة انگلستان در مصر، مأمور مذاكره با «شريف حسين»بود. «شريف حسين» در اين مذكرات، همكارى با انگلستان و قيام عليه امپراتورى عثمانى را به چند شرط پذيرفت. از آن جمله اينكه دولت انگلستان منطقۀ وسيعى را كه از شمال به «مرسين وَ افْنيه» در تركيه، از جنوب به «درياى هند»، از غرب به «درياى مديترانه» و از شرق به «خليج بصره و فارس» محدود مى‌شد، به عنوان مملكت عربى به رسميت بشناسد.

«مكماهون» در پاسخ به شرايط «شريف حسين»با تاكتيكهاى خاصى سعى مى‌كرد بحثى در مورد منطقۀ عربى صورت نگيرد، ولى «شريف حسين» همچنان برخواسته‌هاى خود پافشارى مى‌كرد. سرانجام، «مكماهون»به «شريف حسين» پيام داد كه بريتانيا خواسته‌هاى اعراب را مورد توجه قرار داده و آنها را پذيرفته است!

سياستهاى انگلستان مبنى بر تحريك اعراب عليه عثمانى بزودى به ثمر نشست و اعراب به اميد اينكه پس از جنگ به استقلال رسيده، حكومت عربى تشكيل خواهند داد، نيروهاى تهيدست و ستمديده را گرد آورده، بر ضدّ دولت عثمانى قيام كردند و با همكارى و هميارى نيروهاى نظامى متفقين، منطقه را ناامن ساختند بطورى كه نيروهاى دولت عثمانى قدرت كنترل اوضاع را از كف دادند.

دولت استعمارى بريتانيا بدون توجّه به وعده‌هايى كه هنگام جنگ جهانى اوّل به اعراب داده بود، در همان روزها و بطور پنهانى، قرارداد «سايكس - پيكو» را با دولت فرانسه امضا كرد كه به تأييد روسيه نيز رسيد. طبق اين قرارداد، سرزمينهاى عربى، تابع امپراتورى عثمانى،بين دولت فرانسه و انگليس تقسيم شده و هيچ نقطه‌اى براى اعراب در نظر گرفته نشده بود.بر اين اساس، ساحل سوريه از «ناقوره» تا «اسكندرونه» و منطقۀ «موصل» در عراق به فرانسه و بقيۀ عراق، از شمال بغداد تا خليج بصره و حد فاصل بصره و دو بندر حيفا و عكّا به بريتانيا واگذار شده بود. همچنين مقّرر شد فلسطين بجز دو بندر «حيفا و عكّا» كه سهم انگلستان بود، تحت ادارۀ بين الملل درآيد.

زمانى كه بلشويكها موفق شدند رژيم‌تزارى حاكم بر روسيه را ساقط كنند، جهت افشاى جنايات تزارها و خيانت آنان به دولتهاى منطقۀ خاور ميانه و همسايگان و جلب اعتماد دولتها و ملتهاى منطقه، قسمتى از اسناد محرمانۀ وزارت خارجه را كه در مورد قرارداد مذكور بود، منتشر كردند. انتشار اين خبر، اعراب را بشدّت متحيّر و وحشت زده كرد. دولت عثمانى در پى انتشار اين اسناد، نامه‌اى را براى «شريف حسين» و مردم منطقه نوشت و در آن با كنايه خيانتهاى بريتانيا را به رخ آنان كشيد. «شريف حسين» امير مكّه كه شگفت زده شده بود،بطور رسمى از انگلستان جواب خواست. وزير خارجه انگلستان پس از مدتى با زيركى در پاسخ يادآور شد: قرارداد مذكور يك قرارداد قطعى نيست! او پيمان سابق را كه وعدۀ استقلال به اعراب بود، مورد تأكيد قرار داد. با پايان گرفتن جنگ جهانى اوّل، وعده‌هاى دولت بريتانيا به مردم منطقه به دست فراموشى سپرده شد و تمامى منطقۀ عربى بين فرانسه و انگلستان تقسيم شد.

اين قرارداد قبل از اينكه بى‌اعتنايى به وعده‌هاى قبلى بريتانيا به اعراب منطقه به شمار آيد، چراغ سبزى به صهيونيستها بود كه توسط قدرتهاى استعمارى انگلستان، فرانسه و روسيه تزارى ، جاى پاى آنها بدين منطقه باز مى‌شد»[36].

ج- كشاندن صهيونيستهاى آمريكايى به قضيۀ فلسطين و صدور اعلامیه بالفور

اقدام دیگر انگلستان براى شكست دادن جبهه متحدين به رهبرى آلمان، کشاندن پاى آمريكا را به جنگ جهانى اول بود.

براى رسيدن به اين هدف از صهيونيستهاى آمريكايى در دستگاه حكومت كه از نفوذ فراوانى برخوردار بودند، استفاده كرد. در اين معامله سياسى، انگلستان متعهد شد از آرمان صهيونيسم مبنى بر تشكيل دولت يهود حمايت كند. سرانجام «لرد بالفور»، وزير خارجه وقت انگلستان، اعلاميه‌اى به شرح زير حاكى از اظهار علاقۀ انگلستان به موافقت با خواست صهيونيستها صادر كرد:

«لرد روچيلد عزيزم! خوشوقتم كه به نام دولت شاهنشاهى انگلستان با كمال صراحت وعده ذيل را به شما ابلاغ مى‌كنم. اين وعده عطف به درخواست جمعيت يهودى صهيونيسم است كه به اين وزارتخانه رسيده است و با آن موافقت شده است. دولت شاهنشاهى انگلستان، نظر لطف مخصوصى به تشكيل وطن ملى يهود در فلسطين دارد، و در آينده نهايت سعى و كوشش خود را در راه رسيدن به اين هدف و تسهيل وسائل آن مبذول خواهد داشت. اين هم بطور وضوح معلوم باشد: نبايد كارى شود كه به حقوق اجتماعى و مذهبى مردم غير يهودى فلسطين و حقوق و امتيازات سياسى يهودى در ساير ممالك ضررى وارد آيد.»

انتشار «اعلامیه بالفور»با عكس العمل اعراب، بويژه «شريف حسين»، امير مكه روبه‌رو شد، ولى دولت انگلستان با سياست مكّارانه خود با وعده و وعيدهاى توخالى آتش خشم آنان را خاموش كرد. عجیب آنکه صدور این اعلامیه در زمانی است که فلسطین هنوز تحت قیمومیت انگستان نیز در نیامده بود و هیچ حقی بر آن نداشت؛ گذشته از آنکه با اعراب نیز بر تشکیل کشور عربی توافق کرده بودند.

د- قیمومیت انگلستان بر فلسطین

برخلاف تمام توافقات صورت گرفته با اعراب «در راستاى كنترل سرزمين فلسطين توسط انگلستان، ۲۷ روز پس از صدور اعلاميه «بالفور»، نيروهاى انگليسى به فرماندهى ژنرال «آلن بى»[37]وارد بيت المقدس شدند. در كنفرانس «سان رمو» در ۲۶آوريل ۱۹۲۰م. كه با شركت انگليس، فرانسه، ايتاليا، ژاپن، يونان و بلژيك در ايتاليا تشكيل گرديد، مقرر شد كه قيموميت سوريه و لبنان به فرانسه و قيموميت اردن، فلسطين و عراق به انگليس واگذار گردد. از آنجا كه در تصويبنامه كنفرانس (در مورد قيموميت انگليس بر فلسطين) متن اعلاميۀ بالفور گنجانده شده بود، سيل تلگرافها و نامه‌هاى تبريك از سوى سازمانهاى يهودى در سراسر جهان به سوى دولت بريتانيا سرازير شد. پس از اعلام قیمومیت انگلستان بر فلسطین «هربرت ساموئل»، يهودى انگليسى[38]، در روز 30ژوئن ۱۹۲۰م. از سوى دولت انگليس با سمت «كميسر عالى» وارد فلسطين شد تا يك حكومت غير نظامى در آنجا سازمان دهد. انتصاب او باعث گسترش اعتراضات از سوى مسلمانان شد. او به صراحت هدفش را همكارى با صهيونيستها اعلام كرد»[39].

آمریکا نیز در این میان حامی قیمومیت انگلستان بود[40].

  • اما دوران قیمومیت چگونه گذشت؟

علاوه بر آنچه در مورد نقش انگلستان گذشت بررسی دوران قیمومیت این نکته را در پی دارد که: خیانتی که به بشریت در این دوره رفته است، شاید بی سابقه باشد و بیان ابعاد آن از عهده این نوشتار خارج است. سیاست کلی انگلستان در این دوره به طور کلی فراهم کردن زمینه مهاجرت وسیع یهودیان به فلسطین و همچنین تملیک اراضی فلسطینیان به یهودیان بود که در این زمینه آمار بین المللی و حتی آمار خود انگلستان گویا است. در ادامه بحث در دو بخش به طور مجزّا به 1. بافت جمعیت فلسطین در طول تاریخ و 2. مسئله ملکیت اراضی سرزمین فلسطین پیش برده میشود:

1. بافت جمعیتی فلسطین:

پس از حاکمیت عثمانی ها بر کشورهای اسلامی از جمله فلسطین در سال1517م. طبق آمار رسمی سال 1572م. تعداد یهودیان در ولایت قدس فقط 115نفر یهودی و در سال 1688م. این رقم به 150نفر رسید[41].

در آغاز سده هجدهم، بیشترین شمار اهالی فلسطین را غیر یهودیان تشکیل می دادند. در آن زمان، حدود 400هزار نفر در این سرزمین زندگی میکردند که تقریبا 394هزار نفر(: 98.5درصد) از آنان، غیر یهودی و تنها نزدیک به 6هزار نفر(: 1.5درصد) یهودی در آنجا سکونت داشتند[42].

این تناسب با آغاز مهاجرت گسترده از اواخر سده نوزدهم به شدت تغییر کرد؛ چنانچه از یک سو، به دلیل این مهاجرت ها –در نتیجه رشد غیر طبیعی جمعیت یهودیان- و از سوی دیگر به جهت طبیعی (: زاد و ولد-مرگ و میر) غیر یهودیان در آغاز جنگ جهانی دوم نسبت جمعیت تقریبا مساوی و پس از پایان جنگ جهانی و تأسیس رژیم اسرائیل، جمعیت یهودیان از غیر یهودیان بیشتر شد[43].

در سال1895، یهودیان فقط 8درصد جمعیت آنجا را تشکیل داده و تنها 0.5دصد از خاک فلسطین را در اختیار داشتند و حال آنکه در زمان سپرده شدن قیمومیت فلسطین به انگلستان، جمعیت یهودیان به 11درصد و میران مالکیت اراضی شان فقط 2درصد بود[44].

بررسی ها حاکی از این است که در زمان برگزاری کنگره بال سوئیس –یعنی سال1897-، 95درصد مردم فلسطین، عرب بودند که 99درصد زمین های آنجا ار تحت مالکیت خود داشتند. همچنین طبق بررسی های دیگر در سال1906، در تمام فلسطین 700هزار نفر ساکن بودند که تنها 55هزار نفر از آنان یهودی بوده و از این تعداد نیز فقط 550نفر صهیونیست بودند[45].

آمار رسمی انگلستان نشان میداد که در طول دوره قیمومیت انگلیس بر فلسطین، تراکم جمعیت در فلسطین افزایش می یافت و این، گویای مشکل جذب و اسکان است. افزایش جمعیت عربها به طور اصلی از افزایش تعداد موالید بر تعداد درگذشتگان ناشی میشد، در حالی که افزایش جمعیت یهود اساساً بخاطر ورود مهاجران از خارج صورت میگرفت. در دهه1930 قریب 237هزار مهاجر به جمعیت فلسطین افزوده شدند، به طوری که تعداد جمعیت از 649هزار نفر در سال1922 به 1میلیون و 435هزار نفر در سال1939 افزایش یافت. بعلاوه در مدت مزبور، تعداد جمعیت یهودیان فلسطین از 84هزار نفر به 445هزار نفر افزایش پیدا کرد، در حالی که شمار جمعیت غیریهودی از 565هزار نفر به 900هزار نفر رسید. بنابراین، تعداد جمعیت روی هم رفته 786هزار نفر و به نسبتِ 120درصد افزایش یافت.[46]

روند این مهاجرت های آشکار و مخفی تا دوران جنگ جهانی دوم و نقش انگلستان در آن به طور مبسوط -و میتوان گفت مو به مو- در فصول3 تا 5 کتاب آژانس یهود بررسی شده است و در نهایت بیان شده است[47]:

طبق برآورد کمیسیون یونسکوپ در سال1946، توزیع جمعیت فلسطین برحسب ادیان به شرح زیر بود:

مسلمان: 1,076,783 ؛ مسیحی: 145,063 ؛ یهودی: 608,225 ؛ دیگران: 15,488
جمع: 1,845,559

کمیسیون یونسکوپ پیش بینی کرد که در سال1960، این توزیع جمعیت در صورت روی ندادن مهاجرت یا کوچ به شرح زیر خواهد شد:

مسلمان: 1,533,000 ؛ مسیحی: 176,000 ؛ یهودی: 664,000 ؛ دیگران: 21,000
جمع: 2,394,000

با وجود این، فرآیند یهودی کردن فلسطین به پیش رفت، به طوری که شمار جمعیت فلسطین در سال1948 قریب به 2,065,000نفر از جمله 1,415,000عرب و 650,000یهودی شد.

بسیار مایه تعجب است که در سال1960، توزیع جمعیت نسبت به برآورد قبلی یونسکوپ تغییر یافته، به شرح زیر شد:

مسلمان: 166,300 ؛ مسیحی: 49,600 ؛ یهودی: 1,911,300 ؛ دیگران: 23,300
جمع: 2,150,500

همه اینها در حالیست که حال دو سوال در اینجا مطرح است: یک. چگونه جمعیت به شدت کم یهودیان در طول این مدت کوتاه به آن میزان افزایش یافت؟ دو. چگونه جمعیت فراوان مسلمانان، چنان کاهش به شدت چشمگیر پیدا کرد؟

بی مناسبت اگر نیست به دو نمونه -صرفا به عنوان نمونه، چرا که این قبیل موارد در آن دوران فراوان بود[48]- اشاره شود:

الف- اعطای امتياز كارخانۀ برق فلسطين و نيز امتياز استخراج املاح بحرالميّت را براى ۷۵ سال به يهوديان توسط هربرت ساموئل[49]

ب- «صدور دستور تشکیل دادگاه های زمینتوسط ساموئل و تعیین نورمن بنتوویچ به عنوان ناظر بر آنها. صدور این دستور، کشاورز فلسطینی را ناگزیر ساخت که فقط بر رباخواران یهودی تکیه کند؛ چون ساموئل در طول مدت زمامداری خود آنان را با مالیات های کمرشکن از پا در آورده بود و هر چند گاه با صدور دستور منع صادرات غَلّه به خارج از کشور، قیمت آن را به میزان زیادی کاهش میداد.

برای مثال: کشاورز در صورت ثبات قیمت ها میتوانست بر پشتوانه مالی ثابتی تکیه کند و از تسویهء بدهی خود اطمینان داشته باشد، اما هربرت ساموئل دستور منع صادرات غلّه و روغن را -که اساس ثروت کشور بود- صادر میکرد که در اثر آن بازار داخلی از این محصولات اشباع میشد و قیمت ها به شدت کاهش می یافت. در همان حال، دولت بر کشاورز عرب به منظور پرداخت اقساط بدهی فشار می آورد و وی برای نجات از این بحران راهی جز فروش زمین یا بخشی از آن به تنها مشتری -که یهودی بود- نداشت یا ناچار میشد از رباخواران یهودی وام بگیرد که افزون بر رهن زمین به عنوان ضمانت وام، بهره های گزافی میگرفتند. لذا هر گاه که کشاورز فلسطینی نمیتوانسن بدهی خود را بپردازد، رباخواران به دادگاه ها -همان دادگاه های زمین که هربرت ساموئل تأسیس کرده بود- شکایت می بردند. دادگاه های نیز حکم خلع مالکیت زمین رهن شده و تحویل آن به وام دهنده را صادر میکردند. ص254 حال به تمام این روند کارهایی همچون افزایش مداوم مالیات بر زمین و محصولات و افزایش قیمت بذر و کود را نیز اضافه کنید»[50].

لازم به ذکر است که از ایران نیز تعداد قابل توجهی یهودی به اسرائیل مهاجرت کردند و در ایران نیز با آشوب آفرینی ساختگی و به جان هم انداختن دروغین ایرانی مسلمان و یهودی توسط سفارت انگلستان، شاهد آنتی سمیتیسم و در نتیجه مهاجرت یهودیان به اسرائیل رخ داد[51]. این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که با دستیابی به این اسناد در ایران در اثر سقوط رژیم پهلوی چنین گمان یا به نعبیر بهتر چنین اطمینانی حاصل میشود که این برنامه در کشورهای دیگر نیز رخ داده است.

2. مسئله ملکیت اراضی سرزمین فلسطین

بررسی ها حاکی از این است که در زمان برگزاری کنگره بال سوئیس –یعنی سال1897-، 95درصد مردم فلسطین، عرب بودند که 99درصد زمین های آنجا ار تحت مالکیت خود داشتند[52].

حال آنکه «کل مساحت فلسطین 27,027,023دونُم برآورد شد که با مستثنا کردن مساحت بحر المیّت، دریاچه طبریه(: الخلیل) و دریاچه الحوله، مساحت زمین های فلسطین به 26,323,023دونم کاهش می یافت و طبق آمار سال1945 بر این اساس توزیع شده بود[53]:

تملک عرب ها: مساحت به دونم: 12,766,524 (معادل 48.5درصد)

تملک یهودیان: 1,491,699 (معادل 5.67درصد)

زمین های عمومی: 10,491,69 5.67درصد)

منطقه بئر السبع(کشت نشده) : 10,573,110 (معادل 40.16درصد)

با مقایسه این ارقام روشن میشود که: «آنچه به عنوان شبهه فروش زمین توسط فلسطینیان مطرح میشود اولا براساس چه سیاست ها و فشارهای کثیفی بوده است که عملا نمیتوان نام فروش بر آن نهاد، ثانیا میزان این فروش اراضی نیز در مقابل اراضی در ملکیت فلسطینیان ناچیز است و ثالثا باید گفت آنچه نیز فروخته شد اساسا توسط فلسطینیان نبوده است یعنی 461,250دونم از زمین های فروخته شده -که تقریبا یک سوم زمین های تحت ملکیت یهودیان است- توسط چند تن از زمین داران بزرگ به یهودیان فروخته شد. این افراد پیوندی با زمین نداشتند، زیرا در خارج از فلسطین به سر می بردند که از جمله اینان میتوان به زمین داران لبنانی (388,800دونم)، زمین داران سوری (56,400دونم) و دیگر زمین داران -که در میان شان مصری و ایرانی نیز به چشم میخورد- (16,000دونم) بودند»[54].

در زمینه نقشه های تاریخی و دوره معاصر فلسطین میتوان به مقاله رجوع و میزان اجحاف به انسانیت را دریافت که به عنوان نمونه در صفحه6 آن با ارائه نقشه مربوط به ماقبل سال1947، به طور دقیق محل و میزان ملکیت یهودیان صهیونیست مشخص میشود.

فلسطین در گذر زمان
فلسطین در گذر زمان


اینجاست که باید گفته توفیق السویدی، وزیر امور خارجه وقت عراق را گفت: «اگر اروپا خواهان دادن پاداش به یهودیها در مقابل خدمت آنان باشد، چرا یک یا دو ایالت خود را به آنان نمی بخشد؟! چرا به ملک دیگران در آسیا چشم دوخته است؟»[55]

و همین جاست که باید از صادق زیباکلام پرسید: فلسطینی که او ترسیم میکند و براساس ذهنیات خود بیان میکند دقیقا کجاست؟!



[1] آژانس یهود، دکتر محمد عبدالرئوف سلیم، ترجمه: کاظم نراقی، ص324

[2] این منطقه به همراه دو منطقه مصر و عراق -از آنجا که شبیه یک داس هستند- به "هلال خصیب (:داس بارور)" معروف است.

[3] معادل واژه «استراتژی». همچنین لازم به ذکر است: «تاکتیک = راهکار/راه کنش»، به لحاظ مقیاس پایین تر از راهبرد و در واقع راه تحقق بخشیدن راهبرد است. همچنین «تکنیک = روش» نیز شیوه تحقق بخشی راهکار است. نتیجه آنکه: تکنیک، روش تحقق تاکتیک و تاکتیک، راهکار تحقق استراتژی است. همچنین باید توجه داشت که استراتژی، هدف نیست بلکه راهبرد رسیدن به هدف است.

[4] فلسطین و صهیونیزم، مرتضی شیرودی، ص14-15

[5] توجه به این نکته نیز شایسته ذکر است که باید بین دوره آغاز «شهرنشینی(:تمدّن)» و آغاز «دولت-شهر(:حضاره)» تفکیک قائل شد که معمولا مورد غفلت قرار میگیرد. در عربی به تمدن و معنایی که از آن در فارسی مد نظر است، حضاره میگویند نه تمدن؛ تمدن –همچنانکه از ظاهر واژه روشن است- هم خانواده با واژگانی همچون مدنیّت و مدینه است. این تفاوت معنایی در بسیاری از واژگان عربی که در فارسی به کار میرود وجود دارد خصوصا در عرف محاوراتی جامعه؛ مثلا واژه «حیله» در عربی معادل واژه «چاره» در فارسی است ولی آنچه معمولا در ذهن است «فریب و کلاه گذاشتن» است.

[6] فلسطین و صهیونیزم، ص22

[7] همان.

[8] رنسانس: (اسم) [فرانسوی: [renaissance دورانی تاریخی در فاصلۀ قرن ۱۴ تا ۱۶ میلادی که در آن اروپائیان با تقلید از قدما، به احیای مجدد ادبیات، علوم، و فنون خود پرداختند؛ نوزایی. ادامه در صفحه بعد...

ادامه از صفحه قبل... نکته حائز توجه این است که عده ای از جمله صادق زیباکلام در کتاب "غرب چگونه غرب شد؟" این تلقّی اشتباه را دارد که دوران نوزایی و احیای گذشته یعنی بازگشت به «سنت ارسطویی» و حال آنکه باید گفت مقصود از رنسانس بازگشت به «سنت هرمسی» بود نه سنت ارسطویی. اساسا باید گفت مسیحیت بر پایه های فکر ارسطو شکل گرفته بود و توسط روحانیون مسیحی با آن تطبیق داده شده بود و معنا نداشت که برای عبور از مسیحیت و قرون وسطی به تفکر ارسطویی بازگشت کرد چرا که نه تنها با یکدیگر منافات نداشتند بلکه منطبق بر یکدیگر نیز میشدند؛ لذا معنای درست، بازگشت به سنت هرمسی است. آنچه مهم است این است که هیچکدام از دو نوع تفکر منافی دین و خدا نیستند بلکه اثبات گر آن هستند چنانچه هرمس در متون اسلامی همان ادریس نبی(ع) است. در مورد هرمس برای نمونه به مقاله پژوهشی زیر میتوان ارجاع داد: http://yon.ir/9Fgdb

این بحث نیز بحثی دامنه دار و خارج از عهده این گفتار است.

[9] همان ، ص24

[10] همان، ص14

[11] همان، ص24

[12] همان،صص24-25 و مقاله http://yon.ir/BUEkK، چنانچه "لرد کرزن" از این سرزمین ها با نام «مناطق مورد آرزو» یاد میکند.

[13] نگارنده نتوانست به اطلاعات بیشتر در مورد این نویسنده دست یابد.

[14] التوسع فی الاستراتیجیه الاسرائیلیه، دکتر عدنان السید حسین ص19

[15] آزانس یهود، ص11

[16] فلسطین و صهیونیزم، ص22

[17] همان، ص25.

[18] همان، ص23

[19] همان، ص25

[20] سام ستیزی. مقصود از سام، فرزند حضرت نوح(ع) است که یهود، خود را از نسل او و قوم برگزیده میداند.

[21] همان، ص22

[22] مقاله http://yon.ir/lbMVW ، ص4

[23] فلسطین و صهیونیزم، صص22-23

[24] همان، ص23-24

[25] برای مطالعه در این باره میتوان به الصحيح من سيرة النبى الأعظم، ج‏12، صص144-149 و همچنین مقاله http://yon.ir/aWQK8 مراجعه کرد.

[26] فلسطین و صهیونیزم، ص25

[27] آژانس یهود، ص625

[28] فلسطین و صهیونیزم، ص26

[29] همان.

[30] همان، 26-27

[31] همان، 27

[32] همان، صص31-32

[33] آلمان، اتریش و عثمانی.

[34] انگلستان، روسیه و فرانسه

[35] فرستادۀ انگلستان در مذاكره با امير مكه، هنرى مكماهون، نمايندۀ انگلستان در قاهره بود كه بر طبق طرحى موسوم به«پروتكل دمشق» وعدۀ انگلستان مبنى بر حمايت از استقلال اعراب و ايجاد كشور عربى را تأييد كرد. (مرداد ۱۲۹۴، ژوئيۀ ۱۹۱۵). اين قرارداد بسيار مبهم و مجمل بود پيش از اينكه مركّب توافقات حسين - مكماهون خشك شود، وزرات خارجۀ انگلستان براى تعيين مناطق تحت نفوذ خود در استانهاى عربى تابع دولت عثمانى با دولت فرانسه وارد مذاكره شد و با اين كار، همۀ وعده‌هاى خود را در مورد به رسميت شناختن استقلال آن مناطق يكسره زير پا نهاد. اين توافق كه موسوم به قرارداد «سايكس - پيكو» است،بعدها مورد موافقت روسيه تزارى قرار گرفت و به عنوان يك سند بين‌المللى رسميت يافت.به هنگام بروز انقلاب بلشويكى در روسيه تزارى، انقلابيون اسناد اين توافقنامه را افشا كردند. آنگاه بود كه اعراب پى بردند چگونه فريب خورده‌اند.

[36] همان، ص32-35

[37] ژنرال آلن بى فرمانده نيروهاى انگليسى در مصر و فاتح بيت المقدس در جنگ جهانى اول بود.

[38] از عجایب روزگار -که تدابیر استعمار پیر آن را رقم زده- همین است که در یک دعوای دو طرفه، به جای حاکم کردن فرد بیطرف دقیقا فردی از یک طرف را حاکم میکند!! توجه شود که وی همان شخصی است که در بند الف، لایحه لزوم سلطه بر فلسطین و یهودی کردن آن را در کابینه به تصویب رساند.

[39] همان، صص35-36

[40] مقاله http://yon.ir/lbMVW ، ص6-7

[41] مقاله http://yon.ir/oy0ef ، صص12-13

[42] مقاله http://yon.ir/xzQgV ، ص2

[43] همان، ص3

[44] مقاله http://yon.ir/oy0ef ، ص26

[45] همان، ص16

[46] آژانس یهود، ص625-626

[47] همان، صص241-242

[48] یکی از عوامل تأثیر گذار در کوچ اجباری فلسطینی ها ارعاب حاصل از نیروهای نظامی صهیونیست مانند "هاگانا" بود که با همکاری نیروهای انگلیس و انجام فعالیت های نظامی خشن و فجیع، قصد ارعاب فلسطینیان را داشتند.(به عنوان نمونه رجوع شود به مقاله http://yon.ir/BUEkK ، ص7)

[49] فلسطین و صهیونیزم، ص36

[50] آژانس یهود، ص325

[51] رجوع به مقاله تحقیقی و مستند http://yon.ir/qeu7y

[52] مقاله http://yon.ir/oy0ef ، ص16

[53] آژانس یهود، ص324

[54] همان، ص325

[55] همان، ص313