غریبه‌ای وارد مکانی غریبه شد

حالا اینکه چرا اینجا اومدم خودش سواله! اول باید جواب اینو پیدا کنم. اولین دلیلش میتونه این باشه که اینجا خلوته. حالا میگم خلوت چون اصلن نکاویدم ببینم اینجا چی داره. همینطوری زرت پریدم وسط شروع کردم به نوشتن. اخرش معلوم میشه مثلن وسط یه حیاط خلوت در محاصره‌ی برجهای بلند ایستادم در حالیکه کسی رو نمیبینم هزاران نفر از پشت پنجره‌های برج دارن نگاهم میکنن. حالا اون موقع اگه فهمیدم وضع اینه سعی میکنم خودمو جمع و جور کنم. البته فقط سعی میکنم ولی قول نمیدم. فعلن