
مردم عزیزم
آیا این شعارها حرف دلتان است؟ جاوید شاه؟ پهلوی برمیگرده؟
کدام شاه؟ کدام پهلوی؟
کسی که کل دورانی که در خارج از کشور گذرانده از پولهای کشور ما امرار معاش کرده و حتی نمیداند رنج معیشت چه معنایی دارد؟
کسی که اگر سه جمله پشت سر هم بگوید در جملهی چهارم خط سیر فکری و کلامی را گم میکند؟
کسی که به جای اینکه به فکر ما باشد، ما را چون سربازان فرمانبردار و جانبرکفی میبیند که هزاران هزار از آنان فدای شاه؟
کسی که حتی برای حفظ ظاهر و برای چند روز هم نمیتواند خویشتنداری کند، تدبیر به خرج دهد، آیندهنگری کند، به جان و مال و آیندهی مردم بیندیشد و برنامهای قابل اجرا و به نفع مردم ارائه دهد؟
آیا حق ملت ما چنین مسئولی است؟
چرا باید کسی از بیرون به ما کمک کند؟
نه پهلوی! و نه آمریکا دلسوز و خیرخواه ما مردم نیست، ما فقط میتوانیم روی زانوهای خود حساب کنیم که اگر چنین نکنیم اشتباه قبلی را تکرار کردهایم و دوباره ۵۰سال بعد همین آش است و همین کاسه.
دیروز مستند "کشوری در ذهن من" را میدیدم که پیشنهاد میکنم ببینیدش، در مورد تغییرات مردمی در شیلی است، ببینید که خواست متحدانهی مردم بدون رهبری واحد و به ویژه بدون اتکا بر خارج از کشور چگونه بالاخره به بار مینشیند.
ببینید چگونه مردم، زن و مرد و جوان و نوجوان، یکصدا میشوند تا خود را از منجلاب اقتصادی و حکومت ناکارآمد نجات دهند.
دلم میگیرد وقتی شعارهای سلطنتطلبانه یا تودهای مآبانه را میشنوم زیرا تصورم این است که خواست مردم این نیست فقط در نبود شعاری وحدتبخش و رهبری واحد چنین حرفهایی، بیهیچ فکری، بر زبان رانده میشود.
صریح بگویم شعارهای بیفکر و احساساتی شدن بدون آیندهنگری عاقبتی جز انقلاب قبلی ندارد، یعنی خونی که مردم میدهند و خواست به حقی که همین مردم دارند پلی میشود برای روی کار آمدن قدرت دیکتاتوری دیگری که هر چیزی برایش مهمتر از مردم است.
مردم عزیزم کمی بیندیشیم.