ویرگول
ورودثبت نام
ساحل مرتضوی
ساحل مرتضویهر چیزی که شوق نوشتن رو در من ایجاد کنه میاد اینجا بلکه برای یک نفر دیگه هم جذاب باشه.
ساحل مرتضوی
ساحل مرتضوی
خواندن ۳ دقیقه·۸ ماه پیش

17. ارزش‌ها بر چه اساسی ارزندگی می‌یابند؟

دیروز قسمت دوم سریال وحشی را دیدم، خیلی اتفاقی! و در ذهنم میز گردی حول محور ارزندگی شکل گرفت، جرقه‌ی این موضوع مدتی‌ست روشن شده است، سه‌شنبه در حال دیدن گلهای لاله شعله‌اش کمی بیشتر شد و یکی دو اتفاق حاشیه‌ای این شعله را باد زدند تا دیشب رسماً میزگرد تشکیل شد.

بگذارید یکایک تعریفشان کنم:

مدتی است به این فکر می‌کنم به راستی ارزش چیزها در چیست؟ ارزندگی در ذات چیزهاست یا همگی قرارداد است؟ وقتی از ارزش صحبت می‌کنیم مصداق‌هایی که در ذهن من ظاهر می‌شوند با مصداق‌های شما یکسان است؟

یک: در دیدار از گلهای لاله، که چندان هم برای من زیبا نیستند، با سبا در همین مورد گپ زدیم، سهل‌الوصول بودن برای من ارزش است و لاله با آن همه ادا برایم جذاب نیست ولی چرا این همه مشتاق دارد؟ چون کمیابی ارزنده است؟ چون لاله‌ها همیشگی نیستند؟ چون جو غالب! آنها را برتر شمرده است؟ آیا اگر چیزی مثل هوا را پاس نمی‌داریم چون همیشه و به رایگان در دسترسمان است، نشان‌دهنده بی‌ارزشی‌ آن است؟

دو: سبا روایت کوتاهی از برخوردش با مسافری در مترو را تعریف کرد، روایتی شیرین و نمکی که آقایی با هیجان به سبا می‌گوید: "این همه دویدم تا به مترو برسم یهو یادم اومد باید منتظر همکارم بمونم". خیلی برایم زیبا بود و دلچسب. فکر کردم اگر من جای آن مرد بودم، هیجانم را در خودم خفه می‌کردم و به یک غریبه اشاره نمی‌کردم که هنزفری را دربیاور تا من چنین چیز بی‌ربطی به تو بگویم. ولی در حالیکه از این روایت و این حرکتْ بسیار لذت بردم، چرا خودم این کار را نمی‌کردم؟ چه نظامی از ارزشها در من جاریست که مانعم می‌شود؟

سه: در پارک بانوان بودیم که توپی را از یک ابزار بازی به دیگری منتقل کردم، بعد متوجه شدیم زمان اتمام بازی‌هاست، مسئول با نفر بعد از ما برخورد ملایمی کرد که چرا توپ‌ را جابجا کرده‌ای؟ و من فوراً به نشانه‌ی عذرخواهی توپها را جمع کردم و تحویلش دادم، در حالی که پسربچه‌ای مشتاقِ بازی با آنها بود، راستش آن زمان اصلاً متوجه بچه نبودم! بعدتر خیلی خودخوری کردم که «حالا دو تا توپ هم بچه میزد! چرا انقدر سریع واکنش نشان دادی؟»؛ ولی باز رفتم در همین افکار که چه نظامی مرا وامی‌دارد فلان کار را بر دیگری ترجیح دهم؟ چرا آن زمان اهمیتِ به قانون! ارجح بود بر بچه؟ آنگونه که حتی دومی را در لحظه ندیدم!؟ چرا حالا که حتی چند روز گذشته است این ماجرا در ذهنم می‌چرخد؟ می‌دانم، می‌دانم، بهتر بود به کودک اهمیت می‌دادم و فحشی نثار آن قانون بی‌دلیل می‌کردم؛ ولی خب نکردم، انسان است و خطا. ولی نکته، عملم نیست! نکته، فرمانده است!

  • چه کسی در لحظه بر اساس کدام معیار مرا به کاری وا یا از کاری باز می‌دارد؟
  • چه کسی و بر چه اساسی بعد از چند روز مدام مرا بازخواست می‌کند؟
  • این بازخواست برای تثبیت یا تعدیل کدام ارزشِ فرمانده است؟

چهار: در سریال وحشی ما ببیندگان به همراه شخصیت اصلی می‌دانیم که حقیقت چیست ولی همگی می‌دانیم این حقیقت تا زمانی که مورد پذیرش عموم نباشد، ارزنده نیست. حال سوال اصلی این است ارزشها ماهیتا‌‌ً ارزنده هستند یا این ارزش مشروط است؟ حرفِ حقِ باورناپذیر پشیزی نمی‌ارزد ولی باطل عامه‌پسند شاید قابل قیمت‌گذاری هم نباشد!!!

خلاصه که نمیدانم طلای دارای ویژگی‌های خاصْ ارزش است یا اسکناس و کوین قراردادی یا آب و غذای ضروری. معیار ارزندگی چیست؟

امیدوارم این میزگرد مغزی باعث کسالت خواننده نشده باشد!
ارزشمعیار
۱۰
۲۰
ساحل مرتضوی
ساحل مرتضوی
هر چیزی که شوق نوشتن رو در من ایجاد کنه میاد اینجا بلکه برای یک نفر دیگه هم جذاب باشه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید