ویرگول
ورودثبت نام
سجاد بیرانوند
سجاد بیرانونددبیر ریاضی دانش آموخته آموزش ریاضی و ریاضی کاربردی نویسنده کتاب «جهان های متناقض»
سجاد بیرانوند
سجاد بیرانوند
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

تقابل منطق صوری و شناخت اجتماعی در گزاره‌های شرطی

در منطق ریاضی، گزاره‌ای به شکل «اگر P آنگاه Q» تنها در یک حالت نادرست است: زمانی که P درست باشد و Q نادرست. در تمام حالات دیگر، از جمله وقتی P نادرست باشد، این گزاره از دید منطق صوری همچنان درست تلقی می‌شود. این اصل که به آن «انتفای مقدم» گفته می‌شود، یکی از پایه‌های استوار استدلال منطقی است.

برای مثال، اگر بگوییم «اگر باران ببارد، خیابان خیس می‌شود» و باران نبارد، این گزاره از نظر منطقی هنوز معتبر است.

اما در زندگی روزمره، ذهن انسان این ساختار منطقی را به‌گونه‌ای متفاوت تفسیر می‌کند. مغز ما به‌طور غریزی به جای تکیه بر جدول ارزش منطقی، به روابط علت و معلولی و تعهدات اجتماعی توجه می‌کند.

برای نمونه، اگر بگوییم «اگر دمای هوا ۲۵ درجه باشد، به پارک می‌رویم» و سپس در دمای ۲۰ درجه به پارک برویم، بسیاری از شنوندگان نوعی تناقض شهودی را تجربه می‌کنند. این احساس ناشی از آن است که ذهن ناخودآگاه شرط مذکور را به عنوان یک علت انحصاری و لازم رمزگذاری کرده است.

از دید علوم اعصاب شناختی، چنین تفسیرهایی فراتر از گفتار صریح هستند و به عملکرد شبکه‌های عصبی خاصی مربوط می‌شوند. نواحی‌ای مانند بخش کمربندی پیشین مغز و ناحیه جزیره‌ای هنگام مواجهه با تعارضات اجتماعی و قضاوت‌های اخلاقی فعال می‌شوند. این نواحی، ناهمخوانی میان گفتار و عمل را به‌عنوان یک نشانهٔ خطا ثبت می‌کنند—احساسی شبیه به دروغگویی—حتی اگر از دید منطق کلاسیک هیچ نقضی رخ نداده باشد.

علت این پدیده را می‌توان در «تفسیر افزوده» جست‌وجو کرد. بر اساس اصل همکاری در ارتباطات، مغز فرض می‌کند که گوینده تمام اطلاعات ضروری را ارائه داده است. بنابراین، وقتی تنها یک شرط بیان می‌شود، شنونده آن را به‌طور خودکار به‌عنوان شرط لازم و انحصاری درک می‌کند و یک مدل ذهنی کامل می‌سازد—مدلی که ممکن است با منظور واقعی گوینده هم‌خوان نباشد.

این سازوکار را می‌توان یک ویژگی تکاملی دانست. در طول تاریخ، مغز انسان برای پر کردن خلأ اطلاعاتی و پیش‌بینی خطرات احتمالی تکامل یافته است. تفسیر بیش از حد گفتارها—حتی اگر گاهی بی‌جا باشد—هزینه‌ای کمتر از ساده‌لوحی و تفسیر ناکافی داشته است. به همین دلیل، شنونده یک شرط کافی را به‌عنوان شرط لازم درک می‌کند.

در واقع، آنچه نقض می‌شود خود گزارهٔ منطقی نیست، بلکه مدل ذهنی ساخته‌شده توسط شنونده است. این مدل، بدون شواهد کافی، داستانی کامل می‌سازد و به آن واکنش احساسی نشان می‌دهد. همین پدیده توضیح می‌دهد که چرا سوءتفاهم‌های ارتباطی تا این اندازه رایج هستند: مغز ما نه‌تنها به محتوای صریح پیام، بلکه به استنباط‌های خودساخته نیز پاسخ می‌دهد.

در نهایت، این تقابل نشان می‌دهد که «حقیقت» در تعاملات انسانی صرفاً یک مفهوم منطقی نیست، بلکه تا حد زیادی تحت تأثیر ادراک، انتظارات و مدل‌های ذهنی طرفین قرار دارد.

مدل ذهنیشبکه‌های عصبیعلوم اعصاب
۲
۰
سجاد بیرانوند
سجاد بیرانوند
دبیر ریاضی دانش آموخته آموزش ریاضی و ریاضی کاربردی نویسنده کتاب «جهان های متناقض»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید