ویرگول
ورودثبت نام
Saladin
Saladin
Saladin
Saladin
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

سوگیری تأییدی و تولید جفنگیات فله‌ای

در روزهایی که اخبار مربوط به کشته‌شدگان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ در صدر توجه افکار عمومی قرار گرفت، یک جنگ تمام‌عیار روایتی شکل گرفت. جنگی که در آن، هر کس با استناد به چند عکس و فیلم، روایت مورد پسند خود آن را تفسیر و تبلیغ کرد. از یک سو رسانه‌های داخلی بر «عملیات تروریستی با پوشش مردمی» تأکید کردند و از سوی دیگر، رسانه‌های خارجی و ضد جمهوری اسلامی تصویری از «سرکوب خونین معترضان غیرمسلح» ارائه دادند. هیچوقت برای من روایت رسانه ها مهم نبوده و نیست. در واقع حقیقت در هیچ رسانه ای قابل کشف نیست و برای رسیدن به نتیجه ای نزدیک به واقعیت، باید از عقل، استدلال و منطق پیروی کنیم.


منطق چه میگوید؟

نخست باید به این نکته توجه کرد که هر نظام سیاسی، به‌ویژه در منطقه‌ای پرتنش مانند خاورمیانه، نسبت به ریخته شدن خون شهروندانش حساس است؛ نه الزاماً از منظر اخلاقی، بلکه از منظر عقلانیت سیاسی. کشته شدن گسترده معترضان، به‌طور مستقیم هزینه‌های داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی را افزایش می‌دهد و دست رقیبان خارجی را برای اجماع‌سازی، تحریم و فشار بازتر می‌کند. بنابراین فرض اینکه حاکمیت آگاهانه و به‌صورت سیستماتیک به دنبال کشتار خیابانی باشد، نیازمند شواهدی بسیار قوی‌تر از آن چیزی است که تاکنون ارائه شده است. این به معنای انکار کامل خطا، خشونت یا حتی تخلف در صحنه نیست، بلکه به معنای رد یک الگوی «کشتار عامدانه و فراگیر» است.

شواهد چه میگوید؟

در مقابل، شواهدی وجود دارد که تصویر ساده «اعتراض کاملاً مسالمت‌آمیز» را نیز مخدوش می‌کند. گزارش‌های رسمی پزشکی قانونی از مرگ افراد با سلاح سرد، انتشار ویدیوهایی از استفاده سلاح گرم توسط برخی افراد حاضر در خیابان، و اعتراف گروه‌هایی مانند سازمان مجاهدین خلق به حضور نیروهای خود در صحنه و کشته شدن بخشی از آن‌ها، همگی نشان می‌دهد که دست‌کم در برخی نقاط، با وضعیتی فراتر از یک تجمع اعتراضی عادی مواجه بوده‌ایم. چنین داده‌هایی را نمی‌توان صرفاً با برچسب «تبلیغات حکومتی» کنار گذاشت، همان‌طور که نمی‌توان هر روایت رسمی را بدون پرسش پذیرفت.

رسانه چه میگوید؟

در این میان، نقش رسانه‌های خارجی نیز نیازمند بررسی دقیق‌تر است. این رسانه‌ها الزاماً دروغ‌گو نیستند، اما بی‌طرف هم نیستند. آن‌ها در چارچوب منافع سیاسی دولت‌های متبوع خود عمل می‌کنند و برای اثرگذاری بر افکار عمومی جهانی، نیازمند روایت‌های ساده، احساسی و شوک‌آور هستند. در این چارچوب، مرگ هر فرد به‌سرعت به نماد «سرکوب سیستماتیک» تبدیل می‌شود و پیچیدگی صحنه، حضور بازیگران مسلح یا عملیات‌های نفوذی، یا حذف می‌شود یا به حاشیه می‌رود. نتیجه، روایتی است که از نظر احساسی بسیار قوی ، اما از نظر تحلیلی، یک‌بعدی و ناقص است.

نکته مهم اینجاست که نقد این روایت خارجی، به معنای تطهیر کامل روایت رسمی نیست. بی‌اعتمادی بخشی از جامعه و حتی نخبگان به روایت‌های حکومتی، ریشه در تجربه‌های تاریخی دارد؛ تجربه‌هایی که در آن‌ها شفافیت کافی وجود نداشته یا اطلاعات با تأخیر و ابهام ارائه شده است. همین بی‌اعتمادی باعث می‌شود هر روایت رسمی، حتی اگر بخشی از واقعیت را بازتاب دهد، از پیش زیر سؤال برود و روایت بیرونی، صرفاً به دلیل «غیرداخلی بودن»، معتبرتر تلقی شود. این یک واکنش روانی قابل فهم است، اما لزوماً واکنشی عقلانی نیست.

چه نتیجه‌ای بگیریم؟

اگر بخواهیم از این دوگانه احساسی عبور کنیم، باید بپذیریم که آنچه رخ داده، به احتمال زیاد ترکیبی از هر دو وضعیت بوده است. اعتراض واقعی بخشی از جامعه، که در برخی نقاط توسط گروه‌های سازمان‌یافته و مسلح مورد بهره‌برداری قرار گرفته و در نتیجه، صحنه‌هایی از خشونت پیچیده و چندعاملی شکل گرفته است. در چنین شرایطی، مرگ انسان‌ها می‌تواند هم نتیجه درگیری‌های مسلحانه باشد، هم نتیجه خطا یا افراط نیروهای امنیتی، و هم پیامد عملیات‌های هدفمند برای ایجاد کشته و بهره‌برداری رسانه‌ای از آن.

مشکل اصلی، غلبه جو احساسی بر تحلیل است. وقتی احساس خشم، ترس یا همدلی مطلق جای عقلانیت را می‌گیرد، روایت‌های ساده و سیاه‌وسفید جذاب‌تر می‌شوند. اما واقعیت‌های اجتماعی و امنیتی، به‌ندرت چنین ساده‌اند. مقابله با روایت غلط، نه با انکار مطلق طرف مقابل، بلکه با بازگرداندن بحث به منطق، هزینه‌ها، شواهد قابل بررسی و پرسش‌های بی‌طرفانه ممکن است.

در نهایت، شاید بی‌طرفانه‌ترین موضع این باشد که بپذیریم حقیقت نه تماماً در روایت رسمی خلاصه می‌شود و نه در تصویر رسانه‌های خارجی. واقعیت، اغلب در منطقه خاکستری میان این دو روایت قرار دارد؛ جایی که فهم آن نیازمند فاصله گرفتن از هیجان، سوگیری و نگاه احساسی است.

افکار عمومی
۳
۱۰
Saladin
Saladin
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید