خلاقیت، ذاتی یا اکتسابی؟

اول هفته پستی در لینکدین گذاشتم و درمورد ذاتی بودن یا اکتسابی بودن خلاقیت نظر خواستم از دوستان.

امروز میخوام نظر خودم رو راجع به این موضوع بنویسم. نظر من راجع به اکتسابی بودن یا ذاتی بودن خلاقیت گزینه ای جز این دو مورد هستش. به نظر من خلاقیت به صورت صرف بسته به میزان احساس مسئولیت و احساس مالکیت فرد در قبال اون مسئلست.
همه ما این مثال رو از بچگی شنیدیم که اگر یه گرگ دنبالمون بیوفته برای فرار جوری میدوییم که در حالت عادی امکان نداره با اون سرعت بدوییم. یه مثال دیگ بزنم، تصور کنید همین الان صاحب یک زمین 10 هکتاری و یک چک 100 میلیارد تومانی برای ساخت هر مجموعه ای که دلتون میخواد هستید، با این پول و این زمین به ساخت چه مجموعه ای فکر میکنید؟غیر از اینه که هزاران ایده برای شما میاد؟دلیلش چیه؟ دلیلش اینه که شما خودتون رو صاحب اون زمین و صاحب اون سرمایه میدونید، و قطعا برای بهترین استفاده ازش تمام تلاشتون رو خواهید کرد. این مثال رو در زندگی خودتون هم ببینید، بیاد بیارید برای مراقبت و رشد دادن چیز هایی که داشتید چه ایده های خلاقانه ای که انجام ندادید.
و اما در بیزینس، بار ها در تیم های مختلف این رو دیدم که فردی که بیشترین احساس مسئولیت و احساس مالکیت رو در قبال تیمش داشته، همواره خلاق ترین فرد اون تیم بوده، چون اون تیم رو برای خودش میبینه، وحاضر نیست ضرر کنه، و ترجیح میده رشد کنه.

من فکر میکنم هیچ انسانی به صورت ذاتی با رشد کردن و رشد دادن مسئله ای نداره. هرچند که به مرور زمان موانع درونی بسیاری باعث عدم تمایل ما به رشد کردن میشه جامعه های کوچکی هم که در اطراف ما هستند به همین شکل، هیچ انسانی بدش نمیاد تیمش رو رشد بده و باعث پیشرفت تیمش باشه. اما اصولا خلاقیت رو مانع خودمون میبینیم و میگیم آخه با چه راه حلی رشد بدم؟ به نظر من قدم اول احساس مالیکت ایجاد کردن در درون آدمه. این یه ضعف فرهنگیه که ما در جامعمون داریم. نیازه که روش کار کنیم و از خودمون شروع کنیم. ببینیم کجا ها هستیم، حضور داریم. ولی خودمون رو مالک اون فضا نمیبینیم. و کم کم شروع کنیم از خودمون بپرسیم آیا من مالک این فضا هستم؟ و اگر هستم، چه کاری برای بهتر کردن فضایی که برای منه میتونم انجام بدم؟ فکر میکنم با این روش خلاقیت هایی از خودتون خواهید دید که هیچ وقت تصورش رو هم نمیکردید.

البته در پایان اینم باید بگم که برای ایجاد اون حس مالکیت هم هزاران مانع هست، وقتی کسی حس خوبی به محیطش نداشته باشه امکان نداره بتونه اون حس مالکیت رو بهش داشته باشه، پس باز میایم یه قدم عقب و از خودمون میپرسیم، آیا حالم با  فضایی که درش هستم خوبه یا نه.. اگر هست چرا احساس مالکیت نمیکنم بهش؟ اگر نیست چرا اصلا جایی هستم که حال خوبی باهاش ندارم؟

این بحث واقعا یه بحث عمیقه، هر روز هممون تو جامعمون هم آدم هایی رو میبینم که دارن به جامعه آسیب میزنن، از آشغال ریختن تو خیابون تا...
آیا اگر کسی خیابون رو مثل منزل خودش ببینه و فکر کنه برای خودشه باز هم اونکارو میکنه؟