آقای نمیری

مدیر پروژه اس پی سیزده قهر کرده پیرمرد اصلن به کتفش هم نیست که کامنتها را جواب نمیدهند حسرت این مشاور شدن به دل همکارانم مانده بود حالا میتوانند از زمین و زمان ایراد بگیرند هی کامنت چپ و راست بدهند و شماره استانداردها را ردیف کنند پروندها ی قطور مدارک قرارداد روی میز پشت سری انبار میشود و پیرمرد نیست که هی داد بزند و از بقیه بخواهد که بررسیشان کنند البته حالا دیگر کارها انجام میشود یک جوری هم انجام میشود که انگار دیگر نیازی نیست به حضورش میگویند قهر کرده مانیتورش را برنامه نویس پاره وقت شرکت برداشته که با لباس سربازی بعدازظهرها می آید پشت میز پهن میشود با مانیتور و لپتاب و یک هدفن کار میکند ساکت و محو، حتی سلام و خداحافظی هم نمیکند. پیرمرد دیگر نیست که چپ چپ نگاه این تازه واردها میکرد و با ما خوش و بش میکرد به نشانه آشنایی قبلی... حالا آقای نمیری یک جور عجیب پرانرژی پشت تلفن با پیمانکار و کارفرمای همان پروژه کذایی چانه میزند و اصرار میکند که باید فلان کامنت شیت را جواب دهند و فلان تجهیز را از فلان برند تهیه کنند یادم هست که نمیری چقدر ناراحت بود وقتی به خاطر سرطانش کار روی پروژه هگنیز را ازش گرفتند یک جور غمگینی گفت که شما هنوز روی هگنیز کار میکنید که میخواستم بزنم پشتش و بگویم نه مرد همه مان را انداخت بیرون خانم مهندس حالا دارد خودش تنهایی روی پروژه کار میکند برون سپاریش را هم برای برادر شوهرش گرفته دوتایی حسابی از اضافه کاریهای هگنیز پول در می آورند.... چیزی نگفتم سرم را تکان دادم. نمیری ناجور زردانبو و بی حال بود من که فکر میکردم میمیرد چطور میشود آنقدر نزار بود و سرکار هم آمد و بعدش هم جان گرفت؟ البته یک ، دو سه ماهی مرخصی گرفته بود بستری که بود رفتم دیدنش همان وقت که نفر تامین شرکت که یکی بود و تامین همه تجهیزات از کابل و فیوز تا انواع پکیج های داخلی را انجام میداد تصمیم گرفت برایش کتاب ببرد و من لذت بخشهای فلسفی دو باتن را پیشنهاد کردم و خیلی بدشکل خندید به من و گفت که شما فکر چه چیزهایی هستید من میروم برایش یک چیز طنز میخرم ... آخرش که از بیمارستان آمد فاتحانه گفت عزیز_نسین خریده و یکی دو تا حکایتش را در بیمارستان خوانده اند و نمیری هم خندیده... البته من هم عزیز نسین را میپسندم حتی بیشتر از فلسفه بافیهای الن_دو_باتن ولی خوب در آن زمان تازه لذت بخشهای فلسفی را خوانده بودم و هنوز سندرم کتاب تازه خوانده در من فعال بود

..

...

..