وضعیت من با داروین ۱

مسمار در آن اتاق انباشته از کتابهایش از دیکشنری ها و کتابهای فارسی و انگلیسی (هر آنچه مربوط به داروین و تکامل است ) از این هفته یک روز هم منتظر من میماند تا ترجمه کنیم و ویراستاری کند. سخت گیرانه و گاهی خشم آلود... از زندگی داروین با آن نثر قدیمی و پر پیچ و خمش شروع کردیم هر هفته سه چهار صفحه میشد تا برسیم به اینجا که بالاخره یک روز را او خالی کند و با من هم هماهنگ کند که بروم و نامه های داروین را شروع کنیم.

به نظرم داروین بسیار دانشمند بوده یعنی دانشمندترین در قرن نوزدهم شاید... البته من نمیتوانم قضاوت کنم چون زندگینامه هم قرنان علم شکنش را نخوانده ام اما روش جالبی در خودزندگینامه اش شرح میدهد سیری از اشتیاق و کنجکاوی و قضاوت و نهایتن جمع آوری نتیجه ...

میگوید که چقدر تلاش میکرده بی طرفانه به مشاهده و آزمودن بپردازد ولی خوب همینکه میخواهی چیزی را آزمایش کنی باید پیش فرضی داشته باشی برای مشاهده شاید بیطرفی قابل قبول باشد اما البته بسیار نامحتمل است به نظر من اگر آدم قضاوتی نداشته باشد اصلن سمت مشاهده هم نمیرود چون برای نداشتن قضاوتی باید اصلن اطلاعی نداشته باشیم و من فکر میکنم که مغز ما طوری هست که به محض اطلاع از چیزی پایین و بالایش میکند و با اطلاعات قبلی مقایسه اش میکند و فورن یک قضاوت و داوری رویش میگذارد و این تلاش ابلهانه از بابت آزاد کردن ذهن از قضاوت و پیش داوری یک فریب مضحک بیش نیست. بیان تکاملیش میشود اینکه ما اگر میخواستیم قضاوت نکنیم و پیش داوری نداشته باشیم تا حالا گونه مان از بین میرفت و در واقع این کارکرد زیرکانه مغز در پیش بینی خطر (بخوانید سنجش موقعیت و قضاوت در لحظه) است که ضعف عضلانیمان نسبت به موجودات دیگر (قویتر از بعضی جهات و خطرناک از دیگر جهات) را جبران کرده و مغز ما به همراه بدنمان با این وضعیت سازگاری پیدا کرده آنچنان که حتی دانشمند جماعت هم نمیتواند سراغ مشاهده برود بدون داشتن پیش داوری و فرضیه و همین پیش بینی و فرضیه ساختن است که مسیر مشاهدات را مشخص میکند نمیدانم چرا داروین اصرار دارد که اینطور نباشد؟!

البته به زبان بسیار ساده در آنچه که تا کنون خواندم از خودسرگذشت نامه اش دغدغه اعتقادی برایش وجود داشته شاید اینجا هم میخواهد برای اعتبار بخشیدن به روش تحقیقش (به آنگونه  که به درستیش اعتقاد دارد)  این ادعا را میکند که بیطرفانه مشاهده میکرده است...