خواب زمستاني

چندين سال پيش ميانهء مكالمه اي، دوستي از من پرسيد كه كدام خط قرمزت خيلي سرسختانه است؟ اولين چيزي كه بدون فكر كردن، در لحظه مي دانستم و گفتم، اين بود؛ كه اگر كسي اخلاق و وجدان را زير پا بگذارد، مهم نيست تا چه اندازه دوستش داشته باشم، مانند لكه اي كه بر روي شيشهء عينكم افتاده باشد، با يك دستمالِ نرم از جلوي چشمانم دورش ميكنم.

از آن تاريخ تاكنون، دو بار ديد كه چطور شيشه هاي عينكم را از لكه هاي دوست داشتني پاك كردم. آن انزجارآفرين هايشان كه بماند.

.

.

به نظرم همه چيز همين است؛ اصل خاصي نمي خواهد، تجزيه نمي خواهد، تحليل نمي خواهد.

وجدان، كارش را بلد است. بي راه نمي رود. منفعت طلب است درست، ولي منفعتش عام است.

قلب دارد؛ درد را مي فهمد. عقل دارد؛ بد را مي فهمد.

مي فهمد. حتي وقتي تمام وجودت خودش را به نفهميدن مي زند.

آن را با كدام داروي خواب آور به اغما مي بريد كه يقهء پادشاه هفتم را ول نمي كند و بيدار نمي شود؟

ديگران به كنار،

ولي خوابِ زياد براي سلامتي خودت بد است عزيز.