ویرگول
ورودثبت نام
سارا - پ (پاییز)
سارا - پ (پاییز)عقلاً دندان پزشکی، قلباً هنر و ادبیات 🍂 (t.me/Paeezname)
سارا - پ (پاییز)
سارا - پ (پاییز)
خواندن ۲ دقیقه·۸ ماه پیش

پرانتز باز

اين نوشته صرفا يك يادداشتِ چنددقيقه‌ای در يك نيمه‌شب نسبتا خنك بهاری‌ست. مثل هزاران شب ديگری كه چندخط میانِ پرانتز نوشته شد و پس از آن، صبح روز بعد، نقطه‌ای نشست به انتهای خط و همه‌چيز به روال گذشته‌اش برگشت.

من هم نشسته‌ام تا با تيزیِ قلم اين پنج انگشتِ غمی كه به گلويم چنگ زده است، از خودم جدا كنم. تمام شود و تمام شوم. و فردا، دوباره از نو شروع.

چون غم، تابلوی نقاشی بدرنگ ديوار خانهء آدم نيست كه برش دارد و هزار تكه‌اش بكند. غم، رنگ ديوار است. آن زبریِ كوچكِ پوستِ آجر است و آن ترك‌های نازك هر گوشه. هست. نمی‌رود. می‌ماند و هر‌ازگاهی، لاجرم، به چشم می‌آید. و امشب، از همان شب‌هايی‌ست كه آمده است سری بزند. آمده است كه بماند و آمده است كه، شايد، به زور برود.

از من چيزهايی دربارهء روزهايم پرسيدی و گفتم كه من آن تكه‌های بندزدهء جامی سفالی‌ام كه پشت شيشه‌های يك موزهء تاريخی حبس شده است. هزار قصه در خودم دارم و زبان گفتن، نه.

گفتی كه درست می‌شود و گفتم كه من يك گل‌خانهء كوچك از اميدهای تصنعی‌ام. يك گل‌خانه كه به صد مراقبت زنده نگه داشتمش. اميد، مثل آن اسكناس تاخوردهء كودكی‌هايمان نيست كه هر هفته كسی بيايد و بگذارد توی جيبمان عزيز من. مثل يك پرندهء نگران است. سخت است داشتنش و سخت تر از آن، نگه‌داشتنش.

و تو پرسيدی كه بگو از چه رنجيده‌ای. من نگفتم و تو از نگاه من خواندی كه جوابم چيست. كه ما مثل آبیِ آسمان به غم آغشته‌ايم؛ رنجی که می‌بريم در ما هست و از آنِ ما، نه. تحميلِ محيط است. ميراث بدشكل خاك‌های غم‌زده.

و امشب، در نهايتش، برای جدا كردن آخرين انگشتِ مانده هم برايت نوشتم كه نگران نباش. كه به قول اسكافيلد، من فقط خیلی خسته‌ام؛ از اين‌که مدام بايد تصميم بگيرم، از اين‌که مدام بايد نتيجه‌گيری كنم و از اين‌که، بايد باز هم ادامه بدهم.

همين.


به پرنده‌های نگران هم سنگ نزنيم.


۱۲
۴
سارا - پ (پاییز)
سارا - پ (پاییز)
عقلاً دندان پزشکی، قلباً هنر و ادبیات 🍂 (t.me/Paeezname)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید