ما خوش شانس بودیم که بازیهای اسطورهای مثل رونالدو رو دیدیم؛ خوشحالم توی دورۀ اون زندگی کردم.
-واااای
-چی شد؟ گل زدن؟
-نه، وای...
-یعنی این آخرشه؟
-آره داور سوتو زد و تمام! اسطوره تموم شد
-کاش میتونستم یه بارم که شده بازی رونالدو رو ببینم
-اشکال نداره همیشه ستاره های جدید میان، میتونی بازی اونارو ببینی... وای گریه کرد!
-فکر نکنم مثل رونالدو بیاد
-ایشالا چشمات خوب میشه همه بازی هاشو دونه دونه نگاه میکنی، یکی نبود بیاد کریسو دلداری بده؟!
-اونجوری حال نمیده که بدونی آخرش کی میبره
-به هر حال که تاریخ عملت بعد از جام جهانیه بازم نمیشد ببینیش
-خوش به حالت که تونستی همه این سالها بازیشو ببینی! تو آدم خوش شانسی هستی، من حتی نمیدونم بعد از عمل واقعا خوب میشم یا نه
-نفوس بد نزن چشمات خوب میشه بعد میتونی همه چیزو ببینی. به جای اینا حرفای قشنگ بزن
-حالا انگار به حرف منه
-به حرف تو نیست افشین جان ولی تاثیر داره!
-خب حالا توهم. باشه دیگه چیزی نمیگم، حالا بگو ببینم این رونالدو چه شکلیه؟
-چند بار بگم؟ هر دفعه میپرسی
-بگو دیگه دوست دارم دوباره بشنوم
-آدم خوش قیافه ایه. چشماش فک کنم عسلی باشه، پوستش روشنه، موهاش سیاهه و قد بلندی داره، هیکلشم نگم برات باید ببینی تو چهل و یک سالگی چه بدنی داره، اصلا یه چیزیه...
-با اینکه تاحالا بازیشو ندیدم ولی دلم واسش تنگ میشه
-همه دلمون واسش تنگ میشه
-کاش حداقل یکی از بازی هاشو میدیدم
-وای اسپیدو نگاه چه گریه ای میکنه! اینو در هرحالتی میبینم خندم میگیره
-اونو ولش کن رضا بیا میخوام خاطراتمو بنویسم
- باشه وایسا دفترتو بیارم
-باشه... آوردی؟
-آره بگو
-بنویس: امروز بیشتر از همیشه دلم میخواست چشمهایم میدید، این آخرین بازی اسطورهای به نام رونالدو بود...