جهانی شدن، اقتصاد، منابع طبیعی، و هزاران معقوله دیگر را بیخودی سعی میکنیم مهندسیسازی کرده و قابل پیشبینی کنیم.
یک جا باید ایستاد و پذیرفت که کنترل تلویزیون دست ما نیست. نه تنها کنترل تلویزیون بلکه محتوای شبکه خبر یا شبکه کوفت یا زهرمار و حتی مافیای پشت صنعت رسانه و کنترل فساد سیستمی و نه حتی کنترل زیپ لباس بچهات که برای بیزینس به دبی میرود.

تا موفق شود؟
کل علوم مهندسی تلاشی بیهوده برای منطقی سازی و پیشبینی پذیر کردن فاکتور هایی هست که ذاتن مثل موج دریا فقط میتوانیم حدس بزنیم جزر و مد میشوند و بالا و پایین میروند نه اینکه سونامی میاید و همه ما را شناور میکند و ما وقتی خانه و کاشانهمان را از دست دادیم دنبال مایومان میگردیم با شنای غورباقه که یه وقت زشت نشود جلوی بیژن که او همشناور است ما مایوی مارکدارمان را از کف جاده های زیر آب رفته پیدا نکردیم تا در چشمش فرو کنیم.
این سالها چطور پیش رفت؟ با فروش رویای موفقیت.
که مارک مایومان زشت نشود که از بیژن کمتر عیارمان را نشان دهد و سگ دو زدیمبرای که؟ برای چه؟
برای موفقیت و شما بخوان تدفين امید.
اینجوری میشود که حتی کنترل زیپلباس بچهات هم که میخواهد موفق شود دست تو نیست.
باطری اش تمام شده و ناموجود است و شرکتی وارد نمیکند و نمایندگان شرف رخت بسته اند و تولیدی های داخلی حیثیت هم با رفتن برق رفتند به قهقرا و ترک قلعه کردند و تجار هم که نه دیگر می آیند نه میروند نه دلالی میکنند باهمتخته بازی میکنند در طبقه دوم بازار و برای اینکه زنشان سرشان جیغ نزند کرکرهی مغازه را الکی بالا میدهند و تخم مرغ نیمرو میکنند روی پیکنیکی و از بیریختی اوضاع میگویند.
اما حداقل مرغ ها خوشحالند که نواسان ارزش قدقدقدا کردنشان را گرفته اند و حذب کارگریشان موثر واقع شده و موفق شدند!
حداقل رئیس حذب از زیپ لباس مرغها راضیتر است و مرغها کمی صدایشان خوابیده به خیال اینکه دونشان بیشتر شود.
راستی کنترل کو؟