اهمیت مغز در زندگی روزمره
مغز شما توی تمام کارهاتون دخالت داره. از جارو زدن اتاق خوابتون تا شونه زدن موهاتون یا اگر خانم باشید، میتونه در انتخاب و ست کردن رنگ رژ و کفش و لباس مهمونیتون تاثیر داشته باشه. اگه مغزتون سالم باشه، شما شاد و پرانرژی و خلاق هستید و از زندگیتون لذت میبرید؛ اما اگر سرتون ضربه بخوره یا دچار ضربه عاطفی شدیدی بشید، اونوقت شما یه فرد ضعیف، بیمار، بیانگیزه، ناکارآمد و بیسواد هستید. البته بودن در فضاهای ناامن و پراسترس هم از این قاعده مستثنا نیست.
به طور مثال افرادی که در جنگ شرکت کردن، بخصوص جانبازهای اعصاب و روان؛ همیشه تنش و استرس جنگ رو با خودشون حمل میکنن. نه برای اینکه خودشون بخوان؛ بلکه بخاطر جو ناامنی هست که ماهها در اون زندگی کردن. درحالیکه خواب بودن بهشون شبیخون زدن یا یهو دوست همرزمشون که یه بچه کوچیک داشت تیر خورد و خونش پاشید توی صورت اینا و همش مرکز ترس مغزشون در حال فعالیت بود و نمیدونستن کِی قراره یه مرگ و درد و فشار روانی رو تحمل کنن اما این استرس 8 سال طول کشید. از طرفی دلشون با خانوادشون بود که اگه موشک بزنن، عزیزانشون در امان هستن یا نه؟ کورتیزول خونشون همش روی 100 بود و هیچوقت جو امنی رو حتی توی خواب تجربه نکردن و اون فشارها و جو سمی در حدی بالا بود که میخواستن با فدا کردن خودشون، تمومش کنن تا حداقل بقیه یه نفس راحت بکشن. اگه به حرفای تکتکشون دقت کنین متوجه یه موضوع مشترک بین حرف همشون میشید: "ما جنگیدیم که مردممون در امان باشن". این حرفشون به این معنیه که من اوج جوانیمو با درد و ترس گذروندم و هنوزم یادمه چهها که تجربه نکردیم ولی حداقل بقیه ناامنیهای ما رو تجربه نکنن. الان هم که جنگ تموم شده باز یهو عصبی میشن و داد میزنن. وسایل خونه رو میشکونن. حملههای عصبی دردناک رو تجربه میکنن. درحدی که با هر مسکنی آروم نمیشن. تپش قلب شدید و حس دلشکستگی توی وجود همشون قابل مشاهده هست. موردهایی بوده که پدر رفته تا پسر رو برگردونه خونه ولی جسد هردوشون رو به مادر تحویل دادن. پدر مرگ فرزندشو دیده و خواسته انتقام بگیره اما خودش هم شهید شده. یا پسرهای خونه پشت سرهم رفتن جنگ و یا شهید شدن یا جانباز و پدر و مادری که هربار زخم یکیشون، روی دلشون موند و هیچوقت درمان نشد و با داغ فرزند، حس سرشکستگی رو همیشه با خودشون حمل کردن؛ چرا که آرزو داشتن پسرهاشون داماد بشن. یا دخترهاشون خوشبخت بشن اما دامادشون شهید شد و دخترشون گاهی تا آخر عمر باید پاسوز بچههای قد و نیمقدش میشد و با پول کارگری بچههاشو بزرگ میکرد و حسرتش، دلشو میسوزوند و اون حس شکست عاطفی سنگین، مغزشو فرسوده و ناتوان میکرد و حس نداری و ناراحتی، زندگیشو تحت تاثیر قرار میداد.
چطور افکار، زندگی ما رو شکل میدن؟
مغز ما شامل دو بخش سختافزار(کارکرد فیزیکی مغز) و نرمافزار(باورها، افکار، قواعد و قوانین برنامهریزی شده) هست که از هم مستثنی نیستن و تاثیرات شگرفی روی هم دارن. هرکدومشون آسیب ببینه یا درمان بشه، روی بعُد دیگرش تاثیر مستقیم میذاره. همه ما یک سری تجربههای سخت داریم که پاک کردن این تجربهها که تبدیل به بخشی از ساختار مغزمون شدن، تاثیر زیادی روی بهبودی زندگیمون دارن.فعالیتهایی مثل ورزش روزانه، تفریحات سالم، طبیعتگردی، تماشای فیلمهای طنز، ارتباط صمیمانه با دوستان و خانواده میتونه تاثیر مثبتی روی عملکرد فیزیکی مغزمون داشته باشه.
در یک روش تحقیقی توسط گروه پژوهشی دکتر دیسپنزا در کلینیک آمِن(Amen) که اسمش "تصویربرداری مغزی Spect(توموگرافی کامپیوتری انتشار تکفوتونه)" هست؛ جریان خون و الگوهای فعالیت مغزی هر فرد بررسی میشن مه البته با CTاسکن و MRI فرق داره چون توی این دو روش، آناتومی مغز مورد بررسی قرار میگیره اما در روش Spect، عملکرد مغز رو زیر ذرهبین قرار میدن که با بررسی بیش از هفتادهزار اسکن Spect، به موضوعات مهم دست پیدا کردن که در زیر بهشون اشاره میکنم.
آسیب مغزی میتونه زندگی افراد رو خراب کنه
الکل به هیچ وجه نوشیدنی سالمی نیست و آسیبهای قابل توجهی به مغز میرسونه
داروهای رایج ضددلهره برای مغز مضر هست
بیماریهایی مثل آلزایمر، دهها سال قبل از بروز علائم شروع میشن
افرادی که از آموزشهای مراقبهای دکتر دیسپنزا استفاده میکردن، بعد از 8 هفته قشر پیشپیشانی مغزشون که مربوط به تفکر هست، تقویت شده بود و حافظهشون بهتر کار میکرد.
اگر در طول زندگی با اصول از پیش تعیین شده زندگی کنیم، هیچوقت طعم قدرت تغییر رو نمیچشیم. باید از الگوهای ذهنی فراتر بریم و از خِرد و آگاهی بزرگانمون استفاده کنیم. اونها رو مثل پازل بهم ربط بدیم و زندگیمونو عوض کنیم، فعالیت مغزمون رو بهینه کنیم، فردی آگاه و دانا باشیم، خردمندانه و زیبا زندگی کنیم، در رفاه باشیم و در سلامتی به سر ببریم و اینها در گرو اقدام به درمان زخمهای ذهنی کهنه و رها کردنشونه. این باورهای کهنه ریشه در دین، فرهنگ، جامعه، آموزش و پرورش، خانواده، رسانهها و حتی ژنهامون دارن و بخش زیادی از اونچه که ما یاد گرفتیم و تجربه کردیم، در "خودِ زیستی" ما نهادینه شده که مثل یه لباس اونو پوشیدیم.
درک جدیدی لازمه تا اونو بشناسیم که ما بخشی از یه میدان وسیع و نامرئی انرژی هستیم و میخوایم به نسخه بهتری از الانِ خودمون تبدیل بشیم. وقتی به خودمون فکر میکنیم طیفهای مختلفی از تصاویر مثبت و منفی توی ذهنمون به تصویر میکشیم که نمیدونیم کدومش درسته و کدومش غلط؟! اما باید بهتون یادآوری کنم که تکتکاین تصاویر کاملا واقعی هستن و در زندگی شما اتفاق میوفتن؛ چون ما هرچیزی که بهش فکر میکنیم رو خلقمیکنیم. اگه بپذیریم که افکارمون تاثیر ملموسی روی زندگیمون دارن، چرا به افکاری که نمیخوایم تجربه کنیم، فکر کنیم؟ و چرا باید دائما به مشکلاتمون فکر کنیم، وقتی میتونیم به خواستههامون فکر کنیم؟
اگه شما بدونید که چه قدرتی در مغزتون برای خلق خواستههاتون دارید، هرگز اجازه ورود باورها و افکار سمی رو به ذهنتون نمیدین و با تمام توان در درمان زخمهای کهنه و باورهای مخرب تلاش میکنید. سبک زندگی سالمی رو بعد از این برای خودتون برنامهریزی و اجرا میکنید و مهربانانه از مغزتون در برابر آسیبهای فیزیکی و روانی محافظت میکنید.
تا اینجا به تاثیر مغز روی زندگیمون و آسیبهایی که میتونن زندگیمونو تحت شعاع قرار بدن، پی ببریم و برای مثال در مورد جانبازهای دفاع مقدس هم توضیح دادم که این شوکهای شدید روانی چه آسیبی به خودشون و خانوادههاشون وارد کرده و باعث حس سرخوردگی عمیقی شده که ای کاش همسر/پسر من زنده بود و خوشحالی و شادی کردنش رو تماشا میکردم. از طرفی آسیب به سر که در تصادفات جادهای، ورزشهای سنگین و دعواها رخ میده هم زندگی فرد رو تخریب میکنه. ما انسانها، نقاشی تک بعدی توی دفتر نقاشی نیستیم. موجوداتی چند بعدی هستیم که احساس و باورهامون رو باید درست کنیم و افکارمون رو با دقت به ذهنمون وارد کنیم که زندگیمونو باب میلمون بسازیم. از افراد سمی و باورهای دیکته شده پرهیز کنیم و سبک زندگی درستی رو برای خودمون انتخاب کنیم تا بتونیم آرزوهامونو زندگی کنیم.
اردتمند شما
سروناز😊