سلام
ساعت حدود ۱۶:۲۰ دقیقه امروز همکارم در اتاقمون رو باز کرد و اعلام کرد که گوگل باز میشه
یه جیغ خفه کشیدم
واتس آپ رو تست کردم
همه بچه ها مشغول تست کردن وی پی ان و پروکسی شدن
و من دویدم تو بالکن
به پرنده مهاجرم زنگ زدم

گردنم گرفته بود، وقتی هیجانی میشم گردنم قفل میشه
یه بوق، دو بوق،... صبورانه و با لبخند و استرس منتظر موندم
بالاخره جواب داد
سریع سلام و احوال پرسی کردیم و از سلامتی هم مطمئن شدیم
زود باهاش خداحافظی کردم و گفتم بعد از کار و ساعت ۶ باهاش تماس میگیرم
برگشتم تو اتاق،
بچه ها گفتن اینترنت دوباره قطع شده و پیامها تو واتس آپ ارسال نمیشه
با قیافه مات نگاهشون کردم و گفتم شوخی رو بذارن کنار
مجددا گوشیم رو تست کردم
اینترنت بین الملل قطع و وصل میشد تا خود ساعت تقریبا 5 و 40 دقیقه مشغول تست کردن vpn و پروکسی و سعی کردن برای باز کردن شیت های اکسل و ذخیره گرفتنشون بودیم
آخر فهمیدیم دوباره نت رو قطع کردن!
تنها خوشحالیم شنیدن صداش و گرفتن شماره جدیدش و فرستادن لینک نوشتهی ویرگولم بود
خیالم راحته دیگه میتونه نوشته هام رو ببینه و یه راه ارتباطی داریم
ساعت که ۶ شد منتظر نموندیم
زود از دفتر زدیم بیرون
اینترنت ملی هم وصل نمیشد و موندنمون سر کار بی فایده بود
رفتیم داخلِ شهر
روی شیشه بانک اعلامیه یکی از بچه ها بود
پاره شده...
بلند پرسیدم چرا اعلامیه رو پاره کردن؟
شهر شلوغ بود...
خریدم رو انجام دادم
با بچه ها خداحافظی کردم
پاهام رو تند کردم و برگشتم سمت دفتر که با بابا برگردم خونه
تو راه برگشت از پیش مغازه پدر یکی از بچه های کشته شده رد شدم
لبام رو محکم گاز گرفتم که اشکام نریزه پایین
سرمو انداختم پایین و رد شدم
تو دلم حرفای زیادی زدم...
خدایا
"انسان" هرگز نمیتونه به خودش دروغ بگه
هرگز نمیتونه تو آینه به چشمهای خودش زل بزنه و دروغ بگه
خدایا شرافت رو از کسی نگیر؛
که شرافت نباشه میتونی تو آینه که هیچ، تو چشم بقیه هم نگاه کنی و دروغ بگی
خدایا ما رو بیشرف نکن
سپیده انصاری نیا، یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴