بدون عنوان:)

سوفی:وضع واقعا به این بدی است؟

آلبرتو:ما داریم راجع به مارکس واوضاع و احوال اجتماعی در نیمه قرن پیش صحبت میکنیم پس جواب سوالت صدرصد مثبت است.کارگران اغلب در محیط سرد و یخزده سالن تولید روزی دوازده ساعت کار میکردند.دستمزد ها معمولا آنقدر کم بود که کودکان و زنان باردار نیز ناچار بودندکار بکنند.این وضع شرایط اجتماعی اسفناکی پیش آورد.در بسیاری جاها مشروبهای الکلی ارزان در ازای بخشی از دستمزد کارگران پرداخته میشد، و زنها از درد ناچاری با روسپیگری!،کمبود درآمد خود را جبران میکردند.مشتریان آنها اهالی شریف شهرها بودند.خلاصه،کار که میباید نشانه شرافت انسان باشد،کارگر را به حیوان باربر مبدل کرد.

سوفی:این خون مرا به جوش می آورد!!

آلبرتو:خون مارکس را هم به جوش آورد... و در این گیرودار،بچه های طبقه سرمایه دار،پس از گرفتن حمامی طراوت بخش،در اتاق نشیمن گرم و نرم خویش ویولن میزدند.یا پیش از رفتن سر شام مفصل خود،پشت پیانو می نشستند. نواختن ویولن و پیانو پس از مقداری اسب سواری(خوش به حالشون:/)وسیله سرگرمی خوبی بود.

سوفی: واخ! چقدر بی عدالتی!!:)))

آلبرتو:مارکس نیز همین را میگفت،و در 1848با همکاری انگلس مانیفست کمونیسم را منتشر کرد.نخستین جمله این بیانیه میگوید:شبحی بر اروپا سایه افکنده است_شبح کمونیسم.

سوفی:چه هراسناک!



هیچی نمیگم درمورد متن خودتون بفهمید:)))

و به نظرتون عنوانش چیه؟:(

متن از این کتابه
متن از این کتابه