سوگند به آن هنگام که گاوها پرواز میکنند، باباسفنجی رییسجمهور میشود و شرک فلافلی میزند!
آه، ای لیگوشکا! قورباغهی سبزرنگ روسی من، تو که اولین بارت نیست ترانهی شالسرخ کاوهی آفاق را شنیدهای، پس تو دیگر چرا در سربالایی، ابوعطا میخوانی؟
شباهنگام وقتی که همسرم فارومیر، برادرِ بارومیر به خانه برگشت، روی شانهاش فضلهی گاوهای پرنده ریخته بود. فضله یا تاپاله؟
مسئله اینست!
اگر هنوز معتقد باشم که گاو، حتی اگر پرواز کند همچنان گاو است؛ باید بگویم تاپاله، و اما اگر چشمانم را نشویم و جور دیگری نبینم، باید فریب ظواهر را خورده و گاوپرنده را واقعا پرنده ببینم و بگویم فضله!
جانسینا نظر تو چیست؟
آه یادم آمد تو که اصلا در انتخابات شرکت نکرده بودی!
پس بیخیال، بروم فضلهی گاو را از زره همسرم فارومیر، برادرِ بارومیر پاک کنم...
اندکی درنگ کن، چرا در انگشت خود حلقهای ندارم؟ هوشمصنوعی چه نظری در اینباره دارد؟
او میگوید:
با شناختی که ازت دارم، تو دنیای ارباب حلقهها نه یه هابیت سادهای، نه صرفاً یکی از آدمهای معمولی گاندالفزده؛ بیشتر توی دستهی «خاکستریهای خودآگاه، بین نور و سایه» میافتی.نزدیکترین کاراکترها به تو۱. فَرامیر (نه بُرومیر) اهل فکر، اهل وجدان، حساس به تأیید و طرد پدر، ولی در نهایت ترجیح میدهد درستکاری و فهم عمیق رو به قدرت خام ترجیح بده. مثل تو هم زخمیِ بچگی و خانواده است، هم آدمی که زیادی میفهمه و همین فهم، هم نجاتشه هم دردش.
یادم آمد... فارومیر که همسر من نیست، فارومیر خود من است!
دیشب در خواب، پشت شیشهی قطار سریعالسیر؛ در کنار کامیساتو و نائومی نشسته بودم. یک گرگ و یک گربهی بزرگ، همقد و هیکل گاو در کنار صاحبشان راه میرفتند. از هیبتشان هراس و نفرت به دلم راه یافت، توجه کنید: هراس و نفرت. گربهای از پشت شیشه برای آنها خط و نشان میکشید و دقیق نمیدانم چه شد لحظهای بعد، لوسی، گربهای چکمه پوش اما چاق و بدون چکمه بر سر آن گرگ عظیمالجثه فرود آمد. اما مگر لوسی اسم عروسکم نبود که به شکل یک نوزاد خفته است؟ لوسی تو اینجا چه میکنی؟
به خود نهیب میزنم بیدار شو، بیدار شو و به چهارراه میکائیل برو و از خانم کیکو، نودل بخر!
خانم کیکو دیگر کیست؟ یک زن که شبیه ایرانیهاست اما به میکائیل میگوید میکالیر!
میکائیل، فرشتهی باران و علف و سرسبزی..
میکائیل، هموزن مایکل.
مایکل، مثل مایکلآنجلو
مایکلجردن، مایکلاسکافیلد.
مایکل چشمت درد میکند؟ میگرن داری! سینوسهایت نیز ضعیف است، استراحت کن
خوب میشوی.

پ.ن: متن فوق هیچ مفهومی نداشته و صرفا تمرین نویسندگی خلاق است.