ویرگول
ورودثبت نام
Shadi gholamzadeh
Shadi gholamzadehنویسنده‌ی رمان "مسیح یونان". آیدی تلگرام و ایتا برای ثبت سفارش: @bookshadi
Shadi gholamzadeh
Shadi gholamzadeh
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

یادداشتی بر tenet ؛ یک انگاشته

پیشگفتار: نوشته‌ی فوق نه تحلیل است نه معرفی. ثبت سرگشتگی است..

موسیقی پست در صورت آپلود شدن، از سایت اشتراکی سانگ‌سرا ضبط شده است.


امروز که دارم این یادداشت رو می‌نویسم، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ هست. دومین روزی که دارم tenet رو می‌بینم، برای دومین بار. ساخته‌ی کریستوفرنولان که بدجوری وادارم کرده که به خودم بگم: این بار دیگه تحلیل نمی‌خونم و اونقدر تماشا می‌کنمش که خودم سر در بیارم.

این بار دیگه مفهوم نگاه‌ها رو درک می‌کردم، حرف‌های بی‌صدای زبان بدن..

وقتی با پیش‌فرض ساخته شده از سه‌گانه‌ی ماتریکس به سراغ تِنِت می‌ری، این صحنه برات یادآور همون دژاووی تو ماتریکسه که خبر از رسیدن مامورا می‌داد. اینجا اما با معکوس شدن اطرافت، می‌فهمی که گرفتار شدی!

قرمز 🆚️ آبی

در جهان ماتریکس، قرمز نماد آگاهی بود و آبی نماد خوابیدن (الناسُ نیامُُ فَاِذا ماتو اِنتَبَهوا !! [مردم خفته‌اند و پس از مرگ بیدار خواهند شد])

بگذریم!

اما در جهانِ تِنِت، آیا قرمز یعنی حال و آبی یعنی گذشته؟

و یا قرمز یعنی گذشته و آبی یعنی آینده؟

یا اصلا شاید "این" نسبت به "اون" گذشته و "اون" نسبت به "این" گذشته؟

در حالی که هردوشون آینده‌ای هستن فرو رفته در "حالِ معکوس" ؟

و در نهایت؛ سرگشتگی! (♾)


۱۲ بهمن: در هم تنیدگی!

امروز نصفه‌ی دوم فیلم رو دیدم، چون به خاطر طولانی بودنش سخته همه‌ رو در یک روز ببینی.

هنوز درک گذشته و آینده‌ای که خاص نسبت به حال (عام) هستن برام راحت نشده، ولی شاید بتونم با مثال محسوس واسه خودم قابل درک کنمش: بافت و درهم تنیدگی، به عبارتی تا دو نخ موازی هم قرار نگیرن و به سمت هم منعطف نشن، رشته‌ای بافته نمیشه. رشته‌ای که اینجا خط زمانی حال هستش و دونخی که به هم بافته شدن تا این رشته ساخته بشه، گذشته و آینده‌اند.

اما این صرفا یک مثال برای فهم ماجراس، چون زمان اصلا خطی نیست :))))


۱۳ بهمن- شروع برای بار سوم!

ظرافت یعنی وقتی که همزمانی و معکوس بودن رو با مثال‌های مختلف به رُخ مخاطب می‌کشه، مثل حرکت معکوس این قطارهای باری.

و یا گذاشتن گازانبر در کنار ساعت که یادآوری عبارتیه که بارها در طول فیلم تکرار میشه: حرکت گازانبری زمان!

با من از ظرافت صحبت نکن وقتی که اسم فیلم رو از هر طرف بخونی باز هم همونه (♾):


۱۴ بهمن-درکی دیگر از درهم تنیدگی!

مثالی که از درهم تنیدگی زده بودم (همون دوتا نخی که به هم تنیده میشن) بنظرم زیادی پیچیده بود، شاید ساده‌تر از اینا باشه.

کافیه به حرکات دو دست که به هم نزدیک می‌شن توجه کنید، هردو رو به جلو حرکت می‌کنن اما نسبت به اون یکی معکوس‌اند. این تعریف با توجه به اشاره‌های کلامی و نمادین فیلم، معقول‌تره (حداقل با منطق خودم). و شاید اگه به دیدگاه بومی‌های اقوام "هاپی" توجه کنیم، این ایده منطقی‌تر هم بنظر برسه (شاید).

[اگه حوصله‌ی توضیح اضافه نداری، این قسمتا رو رد کن چون مربوط به فیلم نیستن]

دیدگاهی که هاپی‌ها براساس اون، به مفهوم گذشته و آینده اعتقادی نداشتن و از نظر اونها، فقط یک زمان وجود داره: حال!

هرچند که درک این دیدگاه در بُعد سوم (بُعدی که توش هستیم) نمی‌گنجه و مربوط به ابعاد چهارم و پنجم می‌شه (عوالم فراماده)

یه توضیح کوچیک بدم که نخواسته باشم با قلمبه‌گویی‌های مذکور، خودم رو باکلاس جلوه داده باشم:

ما در بُعد سوم (دنیای پست فانی یا شایدم آسمان اول)  در طول زمان قرار داریم و در اینجا زمان به صورت خطی هستش. در نتیجه مثل محور، تقسیم میشه به گذشته‌- حال- آینده. اینجا زمان بر ما احاطه داره و گذرش رومون اثر می‌ذاره (پیر می‌شیم) چون _دقت کنید_ ما در طول زمان هستیم!

اما در ابعاد بالا که فراتر از بُعد زمانی و مکانی ما هستن، زمان به صورت عرض هستش و کسی که در عرض زمان قرار می‌گیره، این اونه که بهش احاطه داره و صاحبش محسوب می‌شه. در نتیجه گذر زمان روش اون تاثیرا رو نداره (تو خود نامه از بر بخوان).


این فیلمی نیست که با فایت و بزن‌بزن حرفه‌ای بخواد شو راه بندازه تا مخاطب رو میخکوب کنه، بلکه باید مفهوم هر حرکت رو بفهمی و اگه لازم شد "حتی" ریورس کنی :)))

و یه سری ظریف‌کاری‌های دیگه که محکومت می‌کنه هر چیزی که دوربین نمایش داده رو با دقت ببینی، که حتی نمیشه بیانشون کرد بلکه باید فقط دریافت بشن.


از دقایقی که "نیل" می‌شینه روی صندلی، و از موسیقی متن فیلم، قطعه‌ی MEETING NEIL پخش می‌شه و در تمام لحظات  کوتاهِ این به "اصطلاح" آشنایی (هه!) تو با خوندنِ معنیِ نگاه‌های نیل و رفتاراش، یه "آخ" از نهادت برمیاد..


یه تئوری راجع به دانشمند سازنده‌ی الگوریتم معکوس کننده:

چیزی نمی‌گم، زیرنویس‌های تو عکسا رو بخونید:)

این خانومه که روپوش سفید تنشه چی‌کاره‌اس؟
این خانومه که روپوش سفید تنشه چی‌کاره‌اس؟

و حرفی که پِریا درباره‌ی اون دانشمند می‌گه :


کلام آخر اینکه tenet رو چهار بار می‌شه "فهیمید".

یه بار  واسه درک ناقصی از مفهوم کلی

یه بار واسه درک کاملی از مفهوم کلی

یه بار واسه درک مفهوم جزئی

یه بار واسه درک احساسی که سازنده با تمام وجودش می‌خواست به قلب مخاطب بفرسته و این وظیفه‌ی مخاطبه که این "جانِ مطلب" رو دریافت کنه!

در نهایت، حالا که کلیت پیچیدگی‌ها و سیر جزئی حوادث رو فهمیدم، می‌رم که تحلیل‌های منتقدین رو بخونم که بعدش برای بار چهارم نگاهش کنم؛

این بار

فقط

برای احساس.

:)))
:)))

و پی‌نوشت من اینطور خلاصه می‌شه: آیا تماشای این فیلم رو توصیه می‌کنم؟ خیر.. طبیعتا خیر.. یعنی اصلا من کاره‌ای نیستم بخوام به کسی بگم این فیلم رو ببین یانه، بلکه می‌گم: بستگی به این داره که چه معنایی رو می‌خوای دریافت کنی؟

قضاوت با خودت.

پایان

چهارشنبه- ۱۵بهمن۱۴۰۴

موسیقی متنفیلم
۸
۱
Shadi gholamzadeh
Shadi gholamzadeh
نویسنده‌ی رمان "مسیح یونان". آیدی تلگرام و ایتا برای ثبت سفارش: @bookshadi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید