امروز داشتم این کتابه رو جلد میگرفتم و همزمان این پادکست رو (اگه اینجا آپلود شده) گوش میکردم. معمولا چیزی گوش نمیدم یا نهایتا بیکلام و خارجی مارجی گوش میدم که هیچ محتوای فارسیای توش نیست.

داشتم به آوینی فکر میکردم، یه آدمی که تو جوانیهاش روشنفکر بود، کافه میرفت و تیپ هیپی میزد. یه فیلسوف، هنرمند و صاحبنظر تو سینما.
و بعدش داشتم به فضای روشنفکری میاندیشیدم، فضا هنوز همون فضای قدیمیه؛ همون گاو گوسفند فرض کردن عموم جامعه!
همون فاز هنری و همون فیلسوفمسلکی پوچگرا!
فقط ظواهر عوض شده.
تیتر این نوشته رو زدم "آوینی کوچولو" که البته قصد پسرخاله شدن با شهیدآوینی رو ندارم! قصهی این اسم برمیگرده به زمانی که خوابگاه بودم و تصمیم گرفتم عکس شهیدآوینی رو بکشم. یکی از دوستام که از اول تا آخر کار شاهد کشیدنش بود و این فرایند چند روزی زمان میبرد، همهاش میگفت: آوینیکوچولو تموم نشد؟

آره خلاصه..
همیشه صدا عمق معنای حرفهای این انسان یک حال شگفتانگیزی برام ایجاد میکنه که اون حال رو در دیگرانی که "آوینیفَن" بودن هم دیدم.
ها راستی، حرف از روشنفکری شد؛ این حرف جلال خوندنش خالی از لطف نیست:
آدم غربزده قرتی است. زنْصفت است. به خود خیلی میرسد. به سر و پُزش خیلی ور میرود. حتی گاهی زیر ابرو بر میدارد. به کفش و لباس و خانهاش خیلی اهمیت میدهد. همیشه انگار از لای زرورق باز شده است یا از فلان مِزون فرنگی آمده. آدم غربزده وفادار ترین مصرف کننده مصنوعات غربی است. اگر یک روز صبح برخیزد و بداند که هر چه سلمانی و خیاطی و واکسی و تعمیرگاه است، بسته شده دق میکند و رو به قبله دراز میکشد. گرچه نمیداند قبله کدام سمت است!
| جلال آل احمد |
غربزدگی