
برای هر پروژهای که کار میکنم، اولین چیزی که درمیارم پرسونای مخاطبه.
تقریبا خیلی از کارها؛ از انتخاب پلتفرم و تبلیغات و نوشتن کپشن گرفته تا بقیه تصمیمها، برمیگرده به همین پرسونای مخاطب.
چون هر پلتفرم آداب و مخاطب خودش رو داره و هرکدوم یه نسخهی متفاوت از ما میسازه.
توییتر جای واکنشهای سریعه و گفتن از روزمرهست
لینکدین جاییه که همه سعی میکنن مرتبتر و حرفهایتر بهنظر برسن
اینستاگرام هم بیشتر شبیه ویترینه.
و خب… طبیعی هم هست! ما توی زندگی واقعی هم همهجا یک شکل نیستیم.
تو عروسی یه جوریم
تو عزا یه جور دیگه
وقتی هم تنهاییم یه جور...!
این چند وقت که دسترسی به اینترنت بینالملل قطع شده و خیلی از پروژهها موقتا فعالیت نکردن یا شکل فعالیتشون عوض شده، زمان بیشتری داشتم. همین شد که یاد وبلاگی افتادم که حدود چهاردهسالگی داشتم؛ وقتی که نوشتن فقط برای نوشتن بود، نه برای الگوریتم، نه برای بازدید، نه برای اینکه حتما «برند» بهنظر برسی.
برای همین اومدم ویرگول.
اولش که داشتم دستهبندیها رو نگاه میکردم، با خودم فکر میکردم از چه موضوعی باید بنویسم.
بعد دیدم شاید اینجا جایی باشه که لازم نباشه خودم رو توی یک موضوع خاص محدود کنم یا مدام دنبال چیزی باشم که الگوریتم بیشتر دوستش داره!!
بیشتر دلم میخواد اینجا از چیزهایی بنویسم که بین کار، زندگی، هنر، خستگی، ایدهها و روزمرگی گم میشن.