ویرگول
ورودثبت نام
‌‌Shaghayegh Azami
‌‌Shaghayegh Azamiمترجم ادبی | فعال و ریسرچر حوزه کریپتو | علاقه‌مند به هنر و ادبیات
‌‌Shaghayegh Azami
‌‌Shaghayegh Azami
خواندن ۱ دقیقه·۸ ماه پیش

ویشگا آسایش بودن

ویشگا آسایش بودن
ویشگا آسایش بودن


در حالی که ویشگا آسایش دارد طناب می‌زند و به نظر می‌آید از خوشگلی و زندگی خوب و خانواده خوب و افق‌هایی که هنوز از پس آنها خورشیدی این طرف و آن طرف می‌رود، لبریز است، من دارم ته‌مانده آب توی‌ گوش چپم را به صدای دریایی تشبیه می‌کنم که خیلی وقت است دلم می‌کشد کنار ساحلش قدم بزنم.

دلم می‌خواست کسی دستم را می‌گرفت و می‌برد و زمان را متوقف می‌کرد و برایم املتی می‌زد که توش‌ پیازچه دارد و این را هم می‌دانست که من چقدر عاشق پیازچه هستم.

دلم می‌خواست نهار را مهمان رستورانی ‌ساحلی می‌شدم و با جامه بلندی به تن، که همه یکی یه دانه از آن در کمدشان برای سفر به جنوب دارند، به یکی از دغدغه‌های انسان امروزی، یعنی معجزه زیاد خوردن و چاق نشدن، فکر می‌کردم.

بعد دستبندهای ورشوی دور مچم را تکان می‌دادم و در حالی که رد آفتاب غروب لب دریا در موهایم گم می‌شد، عینک آفتابی جدیدم را می‌زدم.

توی این قصه چشمانم ضعیف نیست و دغدغه‌هایم در حد استوری جدیدم است که مطمئن شوم به همه اعلام کرده که من هم به جنوب سفر کرده‌ام.

صدای صدف‌ها و ساحل و نسیم کنار دریا از گوشم دور می‌شود.

سرم خشک شده…

بهتر است بروم بخوابم.


*ایده عنوان نوشته‌م رو از عنوان فیلم Being John Molkovich برداشتم.

سفر
۳
۰
‌‌Shaghayegh Azami
‌‌Shaghayegh Azami
مترجم ادبی | فعال و ریسرچر حوزه کریپتو | علاقه‌مند به هنر و ادبیات
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید