ویرگول
ورودثبت نام
نمایشن آهنگین ادبیات ایران
نمایشن آهنگین ادبیات ایرانکلیه اخبار اخبار هول هوش ادبیات ایران را برای شما جمع آوری اوریو با هم در دنیای فرهنگی زبانی ادیبان ای آن انسیر میکنیم تا بیشتر با آنها انهااشنا شویم
نمایشن آهنگین ادبیات ایران
نمایشن آهنگین ادبیات ایران
خواندن ۲۱ دقیقه·۵ روز پیش

#زندگی_نامه_فردوسی #شاهنامه

تمام تصاویر این متن برگرفته از کتابهای شخصی سازی شده شاهنامه فردوسی میباشد که در پروژه#کتاب_نغمه_نگاره_شاهنامه به صورت تک و اختصاصی برای علاقه مندانش چاپ و منتشر شده است

ثسمت اول برگرفته از کتاب های اختصاصی منتشر شده
ثسمت اول برگرفته از کتاب های اختصاصی منتشر شده
#کتاب_نغمه_نگاره_شاهنامه
#کتاب_نغمه_نگاره_شاهنامه

زندگی نامه فردوسی

فردوسی. حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی ، بزرگترین حماسه سرای تاریخ ایران و یکی از برجسته ترین شاعران جهان شمرده میشود. در تذکره ها و تواریخی که تا اواخر قرن سیزدهم هجری تألیف شده است مطالب قابل توجهی که ما را از نظر تحقیق در زندگانی وی قانع سازد بسیار کم است . ناچار بیشتر باید به نوشته های دانشمندان قرن اخیر توجه کرد که با دقت در متن شاهنامه برای نظریات خود دلائل مؤثری آورده اند.

زادگاه او:

کتاب شخصی سازی شده شاهنامه
کتاب شخصی سازی شده شاهنامه

مولد این شاعر بزرگ دهکدۀ «باژ» یا «باز» از طابران طوس است . دولتشاه سمرقندی او را از مردم دهکدۀ «رزان » دانسته است اما گمان میرود که اشتباه اوناشی از عبارت نظامی عروضی در چهارمقاله باشد که نویسد هنگامی که هدیۀ سلطان محمود به طوس رسید «جنازۀ فردوسی را به دروازۀ رزان بیرون همی بردند».

تاریخ تولد: دربارۀ تاریخ تولد فردوسی روایات تذکره ها و تاریخ ها پریشان است . در نسخه های معتبر شاهنامه سالهای عمر او تا هفتادوشش و «نزدیک هشتاد» یاد شده است و با توجه به سال درگذشت فردوسی میتوان تاریخ نسبتاً دقیقی برای تولد او یافت . در جایی میگوید:

کنون سالم آمد به هفتادوشش

غنوده همی چشم بیمارفش .

و در مورد دیگر گوید:

کنون عمر نزدیک هشتاد شد

امیدم به یکباره بر باد شد.

محققان معاصر گمان دارند که بیت اخیر پس از پایان شاهنامه بر آن افزوده شده است زیرا در همۀ نسخه های خطی شاهنامه این بیت وجود ندارد و ظاهراً پس از سال ٤٠٠ ه .ق . فردوسی در شاهنامه تجدیدنظر کرده و ابیاتی بر آن افزوده است . بر طبق بیشتر نسخه های شاهنامه ، فردوسی در سال ٤٠٠ ه .ق . هفتادویک سال داشته است و در این صورت اگر هفتادویک سال از سال چهارصد هجری به عقب برگردیم تولد او به سال ٣٢٩ و برابر با سال درگذشت رودکی میشود. این تاریخ رادلایل دیگری نیز تأیید می کند: فردوسی بنا به گفتۀ خودش در هنگام روی کار آمدن محمود غزنوی پنجاه وهشت ساله بوده است زیرا میگوید:

بدان گه که بد سال پنجاه وهشت

جوان بودم و چون جوانی گذشت

خروشی شنیدم ز گیتی بلند

که اندیشه شد پیر و من بی گزند

که ای نامداران وگردنکشان

که جست از فریدون فرخ نشان ؟

فریدون بیداردل زنده شد

زمین و زمان پیش او بنده شد

بپیوستم این نامه بر نام اوی

همه مهتری باد فرجام اوی .

سال جلوس محمود٣٨٩ ه .ق . است ولی دو سال پیش از آن ، سال ٣٨٧ ، مطابق با غلبۀ محمود برنوح بن عبدالملک سامانی و سپهسالاری او در خراسان است . اگر از این تاریخ ٥٨ سال به عقب برگردیم باز سال تولد فردوسی ٣٢٩ خواهد شد و تشبیه محمود به فریدون نیز میرساند که ابیات بالا مربوط به آغاز شهرت اوست .

کنیت و نام :

کنیت فردوسی همه جا ابوالقاسم آمده است و صورت درست نام خود و پدرش روشن نیست .

خانوادۀ فردوسی : خانوادۀ او بنا بر نوشتۀ نظامی عروضی «از دهاقین طوس » و صاحب ثروت و آب و ملک بوده اند اما این توانگری و مکنت در طی سالیان دراز به تهی دستی گرایید و در روزگار پیری ، شاعرعالیقدر با تنگدستی و نیاز به سر می برده است . در خطاب به فلک وارونه گرد گوید:

چو بودم جوان برترم داشتی

به پیری مرا خوار بگذاشتی .

هنگامی که هنوز نیروی جوانی و مایۀ زندگانی شاعر از میان نرفته بود اندیشۀ نظم شاهنامه او را به خود مشغول داشت و روزی که بدین کار دست زد بیش از چهل سال از زندگانیش نمی گذشت .افسانه هایی که دربارۀ سبب نظم این اثر جاویدان در تذکره ها و تواریخ قدیم آمده است اغلب بی اساس و دور از حقیقت است و در این باره ضمن گفتگو از شاهنامه سخن خواهیم گفت .

سفرهای #فردوسی :

نظامی عروضی نویسد: «چون فردوسی شاهنامه تمام کرد نساخ او علی دیلم بود و راوی ابودلف و وشکرده حیی قتیبه که عامل طوس بود... شاهنامه علی دیلم در هفت مجلد نبشت و فردوسی بودلف را برگرفت و روی به حضرت نهاد، به غزنین و به پایمردی خواجۀ بزرگ احمد حسن کاتب عرضه کرد و قبول افتاد...». صحت جزئیات این روایت با توجه به آنچه در شاهنامه و منابع دیگر آمده است تأیید نمیشود، زیرا صاحب تاریخ سیستان نویسد که چون محمود وصف رستم را شنید گفت : «اندرسپاه من هزار مرد چون رستم هست » و فردوسی جواب داد:«زندگانی بر خداوند دراز باد. ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم نیافرید». این بگفت و زمین بوسه کرد و برفت . محمود وزیر را گفت : «این مردک مرابه تعریض دروغزن خواند». وزیرش گفت : «بباید کشت ». شاعر دل آزرده دربار محمود را ترک کرد و مینویسند که یکسر به سوی هرات رفت و در آنجا دیری میهمان اسماعیل وراق (پدر ازرقی شاعر) بود و کسان محمود که به دنبالش رفته بودند او را در طوس نیافتند و بازگشتند. آنگاه بنا به روایت نظامی سمرقندی «به طبرستان شد به نزدیک سپهبد شهریار که از آل باوند در طبرستان پادشاه او بود» و نسبتش به یزدگرد شهریار می پیوست . صد بیت در هجو محمود بر شاهنامه افزود و آن را به شهریار تقدیم کرد و باز نظامی عروضی نویسد که شهریار هجو محمود را به صدهزار دینار خرید و شست .

این داستان و هویت سپهبد شهریار و دیگر اجزاء آن اگر هم درست باشد بدین صورت نیست زیرا با تاریخ وفق ندارد. (١) گروهی از محققان نوشته اند که فردوسی به بغداد و اصفهان نیز سفر کرده است . اشتباه این گروه از آنجا ناشی شده است که یک نسخۀ خطی شاهنامه را کاتبی در سال ٦٨٩ برای حاکم لنجان اصفهان نوشته و از خود ابیاتی سخیف و سست در پایان آن افزوده است . چارلز ریو (٢) در تاریخ استنساخ کتاب «ششصد» را «سیصد» خوانده و سال ٣٨٩ را برابر با سفر فردوسی به اصفهان پنداشته است . از طرف دیگر کسانی که منظومۀیوسف و زلیخا را از فردوسی میشمرده اند به دلیل اشاراتی که در مقدمۀ این منظومه است چنین نتیجه گرفته اند که شاعر به بغداد نیز سفر کرده است و البته چنین نیست .

کتاب نغمه نگاره شاهنامه
کتاب نغمه نگاره شاهنامه

مرگ فرزند: در سالهای اواخر قرن چهارم هجری هنگامی که فردوسی به شصت وپنج سالگی رسیده بودمرگ فرزند جوانش پشت پدر را دوتا کرد و «به جای عنان عصا به دست وی داد»:

جوان را چو شد سال بر سی وهفت

نه بر آرزو یافت گیتی و رفت

...مرا شصت وپنج و ورا سی وهفت

نپرسید از این پیر و تنها برفت .

این حادثه باید در حدود سال ٣٩٥ ه .ق . اتفاق افتاده باشد.

#تاریخ درگذشت :

درگذشت فردوسی را حمدالله مستوفی در سال ٤١٦ و دولتشاه در سال ٤١١ ه .ق . دانسته اند. با توجه به سالهای عمر او و تاریخ تولدش میتوان سال ٤١١ را درست تر دانست زیرا در سراسر شاهنامه بیتی نیست که عمر فردوسی را بیش از٨٠ سال بنماید و اگر به تاریخ تولد او٨٢ سال هم بیفزاییم از سال ٤١١ بیشتر نمیشود. از طرفی بنا به روایت نظامی عروضی در سال مرگ او سلطان محمود در سفر هند بوده است و سال ٤١١ هم سال فتح قلاع نور و قیرات به وسیلۀ محمود است . و در روایتی که نظامی نقل میکند در آن سفر خواجه احمد حسن میمندی نیز همراه سلطان بوده است در حالی که اگر سال مرگ فردوسی ٤١٦ باشد پس از عزل خواجه میمندی است . نظامی گوید که در راه بازگشت از هندوستان سلطان را دشمنی بود که حصاری استوار داشت . سلطان پیامی برای وی فرستاد که تسلیم شود و هنگامی که پیک او بازمیگشت از وزیرش پرسید: «چه جواب داده باشد؟». وزیر گفت :

اگر جز به کام من آید جواب

من و گرزو میدان و افراسیاب .

این بیت شاه را به یاد شاعر دل شکسته انداخت و هنگامی که به پایتخت آمد، بنابه نوشتۀ نظامی عروضی شصت هزار دینار برای فردوسی فرستاد، اما نوشداروی او هنگامی رسید که سهراب مرده بود و «جنازۀ فردوسی را به دروازۀ رزان بیرون همی بردند». تنها دختری که از او بازمانده بود صلۀ شاه را پس داد و ابوبکر کرامی مأمور شد که از آن پول رباط چاهه را بر سر راه مرو و نیشابور بسازد.

کتاب نغمه نگاره شاهنامه
کتاب نغمه نگاره شاهنامه

#آرامگاه فردوسی :

امروز در٢٧ هزارگزی مشهد و در شش هزارگزی راه مشهد به قوچان ، در کنار خرابه های طوس قدیم جایی است که آن را «شهر طوس » میخوانند و در دل این نقطه ، در میان باغی نسبةً بزرگ بنای سنگی آرامگاه فردوسی قرار دارد. این بنا به فرمان رضاشاه در سال ١٣١٣ ه .ش . ساخته شد. نظامی عروضی نویسدکه پس از مرگ فردوسی یکی از مذکران متعصب طابران طوس مانع تدفین جنازۀ وی در گورستان شهر شد و او را رافضی خواند. به ناچار جنازه را در باغی که کنار دروازۀ شهر و متعلق به خود حکیم فردوسی بود به خاک سپردند و اگر این روایت درست باشد محل آرامگاه کنونی شاعررا باید ملک شخصی او شمرد.

#مذهب_فردوسی :

فردوسی را برخی از محققان شعوبی دانسته اند ولی نمیتوان این عقیده را محقق و قاطع دانست . وی با وجود اینکه مسلمانی مؤمن است و همین حقیقت جویی یکی از موجبات بی اعتنایی درباریان متعصب سلطان محمود نسبت به وی بوده است به اندیشه های زردشتی و دین بهی نظر تحسین دارد و به نوشتۀ دکتر معین در کتاب مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ، «هرموقع که توانسته است به کیش ایرانی گریز زند از سوزدل و شور باطنی سخن رانده است ». و با تأسف بسیار افزوده است که :

چو زین بگذری دور عُمَّر بود

سخن گفتن از تخت و منبر بود.

اما در هر حال باید به خاطر داشت که او همواره موحد بوده و گفته است : «به ناگفتن و گفتن ایزد یکی است » و نیز خاطرنشان ساخته است که :

اگر خلد خواهی به دیگر سرای

به نزد نبی و وصی گیر جای .

#هزارۀ_فردوسی :

چون بعضی از محققان تولد فردوسی را در سال ٣١٣ حساب کرده بودند هزار سال پس از آن (١٣١٣) در زمان رضاشاه گروهی از بزرگان دانش ایران شناسی و محققان کشورهای دیگربه ایران دعوت شدند و کنگره ای با شرکت فضلای زمان درتهران تشکیل شد تا هزارۀ فردوسی را جشن بگیرد. جلسه های این کنگره در دارالفنون تهران تشکیل می شد. مجموعۀ ارزنده ای از سخنرانیهایی که در این کنگره ایراد گردید و اشعاری که خوانده شد زیر عنوان «هزارۀ فردوسی » در سال ١٣٢٢ از طرف وزارت فرهنگ منتشر شد. در پایان کنگره میهمانان ایران و اعضای ایرانی کنگره به خراسان سفر کردند و در همان سفر آرامگاه حکیم بزرگ به دست رضاشاه گشوده شد.

#آثار_فردوسی :

بزرگترین حماسۀ ایرانی و یکی از چند اثر کوه آسای ادبی جهان شاهنامۀ فردوسی است . داستانهای حماسی وروایات تاریخی و افسانه های ما در قرون پیش از اسلام در کتب بسیاری پراکنده بود که از جملۀ آنها باید کارنامۀ اردشیر بابکان ، یادگار زریر، بهرام چوبین ، داستان رستم و اسفندیار، داستان پیران ویسه ، کتاب پیکار، پندنامۀ بزرگمهر، اندرز خسرو پسر قباد (انوشیروان )، مادیگان شطرنج ، آئین نامه و گاهنامه را نام برد. اما برتر و جامع تر از همۀ آنها «خداینامه » است که کارنامۀ شاهان ایران کهن بوده است و تألیف آن را درزمان خسروپرویز دانسته اند و در مقدمۀ بایسنقری شاهنامه آمده است که یزدگرد شهریار، دهقان دانشوری را به تکمیل آن مأمور ساخت . این کتاب را ابن مقفع به عربی ترجمه کرده است اما از این ترجمه چیزی در دست نیست . باید این نکته را خاطرنشان کرد که خداینامۀ پهلوی یا ترجمۀ عربی آن مستقیماً در دست فردوسی نبوده است زیرا فردوسی از مأخذی دیگر استفاده کرده ، بدین معنی که پیش از شروع کار شاهنامه ، سپهسالار پاک نژاد خراسان ابومنصور عبدالرزاق وزیر خود ابومنصور معمری را به گردآوری دهقانان و تألیف کارنامۀ شاهان مأمور ساخته و شاهنامۀ فارسی منثوری پرداخته بود و همین گرد آوردن دهقانان و موبدان ، که روایات را سینه به سینه آموخته بودند، نشان میدهد که متن خداینامه در دسترس ابومنصور نبوده است . علاوه بر ابومنصور معمری ، کسان دیگر و از جمله ابوالمؤید بلخی و ابوعلی محمدبن احمد بلخی نیز شاهنامه هایی به نثر نوشته بودند اما گمان نمی رود که مأخذ فردوسی کتابی جز شاهنامۀ ابومنصوری بوده باشد و البته اطلاعات و معلومات شخصی و از همه مهمتر قدرت تصور بیمانندش در پرداختن کتاب بی اثر نبوده است . قسمتی از روایات شاهنامه را نیز از شخصی به نام «آزادسرو» نقل میکند (٣) و در این مورد به تحقیق نمیتوان گفت که آیا آزادسرو مستقیماً مطالب را برای وی گفته است یا جزو گردآورندگان شاهنامۀ ابومنصوری بوده و فردوسی عین عبارت ابومنصوری را به نظم آورده است ؟

کتاب نغمه نگاره شاهنامه
کتاب نغمه نگاره شاهنامه

#داستان_نظم_شاهنامه :

در مورد داستانهای حماسۀ ملی ایران باید گفت که در این کار فردوسی مبتکر نبوده و پیش از او دیگران بدان دست زده بودند: مسعودی مروزی قسمتی از شاهنامه رابه وزن ترانه های ساسانی ساخته بود که از تمام آن فقط چند بیتی از سرگذشت کیومرث مانده است . پس از مسعودی ، دقیقی طوسی سرگذشت گشتاسب و ظهور زردشت را به نظم آورد و چون دقیقی به دست غلامی کشته شد، شاهنامۀ وی نیز ناتمام ماند و بنا به گفتۀ فردوسی :

ز گشتاسب و ارجاسب بیتی هزار

بگفت و سر آمد بر او روزگار

یکایک از او بخت برگشته شد

به دست یکی بنده بر کشته شد.

فردوسی که شاید پیش از مرگ دقیقی و حتی پیش از آنکه وی به کار شاهنامه دست بزند خود در این فکر بود کمر همت بر میان بست و اثری در حدود شصت برابر کار دقیقی به وجود آورد و هنگامی که به سرگذشت گشتاسب رسید، هزار بیت دقیقی را هم درشاهنامۀ خود نقل کرد. فردوسی برای تألیف شاهنامه زحمات فراوان کشید و نیروی جسمی و مالی خود را هم برسر آن نهاد. میگوید که برای فراهم کردن متن داستانها «بپرسیدم از هر کسی بیشمار» و آنگاه دوست مهربانی که «تو گویی که با من به یک پوست بود» در این راه مرا یاری کرد و گفت :

نوشته من این نامۀ پهلوی

به نزد تو آرم مگر بغنوی .

آنگاه بزرگان زمان مانند حیی قتیبه و علی دیلم که مقام و سرگذشت آنها روشن نیست (٤) وی را تشویق کردند و او در حدود سی سال در این کار پایداری کرد و از نظم خود «کاخی بلند پی افکند که از باد و باران نیابد گزند» و هنگامی که در حدود «پنج هشتاد بار از هجرت » می گذشت «نامۀ شاهوار» وی به پایان رسید. به درستی نمیدانیم که ارتباط او با دربار محمود غزنوی چگونه بوده است . از مدایحی که در شاهنامه آمده است چنین استنباط میشود که فضل بن احمد اسفراینی وزیر سلطان محمود، نصربن سبکتکین برادر سلطان و گروهی دیگر از بزرگان خراسان به او نظر لطف داشته اند و در کار شاهنامه مشوق وی بوده اند. فضل بن احمد اسفراینی که تا سال ٤٠١ ه .ق . وزیر محمود بود به زبان و فرهنگ ایران علاقه داشت و هم او بود که فردوسی درباره اش گفته است :

کجا فضل را مسند و مرقد است

نشستنگه فضل بِن احمد است

نبد خسروان را چنان کدخدای

به پرهیز و داد و به آیین و رای .

اما دریغ که هنگام سفر فردوسی به غزنین بر مسند فضل مردی نشسته بود که با وجود فضل و هنر، در دین تعصب داشت و آنچه را به ایران پیش از اسلام بازمی گشت به حکم تعصب باطل میشمرد. این شخص خواجه احمدبن حسن میمندی است که دفاتر دیوانی محمود را بار دیگر از فارسی به عربی گردانید و سخن و ادب پارسی را خوار کرد. پیداست که او هرگز برای فردوسی راهی به دربار نمی گشود و اگر می گشود، علل دیگری که گفته خواهد شد آن راه را می بست . موانع دیگری که در راه حکیم طوسی وجود داشت یکی حسادت شاعران دربار بود که او را از دور می شناختند و نزدیک شدن او را به شاه به زیان خود می دیدند و دیگر طرز فکر و تعصب محمود غزنوی بود که نه با مذهب و افکار فردوسی موافقت داشت و نه میتوانست غرور میهنی او را بپذیرد. حملۀ فردوسی به تورانیان و بزرگداشت نژاد و تمدن ایرانی چیزی نبود که به مذاق محمود خوش آید و روایت تاریخ سیستان که در ذیل عنوان سفرهای فردوسی نقل شد، میتواند دلیل نزدیکتری برای این حقیقت باشد. به هرحال شاهنامه در بارگاه غزنین خوانده شد و دیر نپایید که حسادت بدگویان «بازار فردوسی را تباه کرد». خودِ وی میگوید:

مرا غمز کردند کآن پرسخن

به مهر نبی و علی شد کهن .

کتاب نغمه نگاره شاهنامه
کتاب نغمه نگاره شاهنامه

ترجمه های شاهنامه :

شاهنامۀ فردوسی به تمام زبانهای زندۀ دنیای امروز ترجمه شده و دربارۀ آن کتابها و مقاله های بیشمار به رشتۀ تحریردرآمده است ، که از جملۀ آنها این ترجمه ها و کتب قابل ذکر است : ترجمۀ شاهنامه به زبان آلمانی توسط گورس (٥) ، ترجمۀ رستم و سهراب به آلمانی به وسیلۀ فریدریش روکرت (٦) ، ترجمۀ کامل شاهنامه به آلمانی به دست شاک (٧) ، کتاب حماسۀ ملی ایران دربارۀ شاهنامه نوشتۀ تئودور نلدکه (٨) ، ترجمه های سر ویلیام جونز (٩) ، لومسدن (١٠) ، ترنرمکان (١١) ، و کارهای جورج وارنر (١٢) ، و برادرش ادموند وارنر (١٣) در زبان انگلیسی ، ترجمۀ منثور کریمسکی (١٤) و ترجمه های منظوم و ناتمام لوزیمسکی (١٥) و ژکفسکی (١٦) در زبان روسی ، ترجمۀ بی مانند ژول مول (١٧) در زبان فرانسه ، ترجمۀ لاتینی فولرس (١٨) و بسیاری ترجمه های دیگر که یادآوری آنهاموجب اطالۀ کلام خواهد شد. از برجسته ترین ترجمه های شاهنامه اثری است که قوام الدین فتح بن علی البنداری در سال ٦٢٠ ه .ق . به زبان عربی در شام انجام داده و به عیسی بن ابی بکربن ایوب حکمران عرب تقدیم داشته و دکتر عبدالوهاب عزام استاد جامع الازهر (در قاهره ) آن را تصحیح و چاپ کرده است .

اهمیت فردوسی وشاهنامۀ او: فردوسی را باید پیشرو کسانی شمرد که به افتخارات ایران کهن جان داده و عظمت آن را آشکار ساخته اند. او مظهر وطن پرستی و ایران دوستی واقعی است ومی گوید که اگر ما:

ز بهر بر و بوم و فرزند خویش

زن و کودک و خرد و پیوندخویش

همه سربه سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم .

از طرف دیگر او را میتوان حافظ تاریخ ایران کهن دانست . مطالعۀ منابع عربی دورۀ اسلامی و آثار باقیمانده از روزگاران پیش از اسلام نشان میدهد که بسیاری از روایات شاهنامه درست مطابق خداینامه های پیشینیان است و حکیم طوسی در نقل آنها کمال امانت را مراعات کرده است . نکتۀ دیگر که نباید از آن غافل بود این است که در اثر گرانبهای فردوسی گاه رسوم و آداب و شیوۀ زندگی مردم ایران کهن ، به نقل از منابع قدیم ، آورده شده و به این ترتیب میتوان بسیاری از آن رسوم را از طریق مطالعۀ شاهنامه دانست و به عبارت دیگر شاهنامه مأخذی برای جامعه شناسی تاریخی است . یکی از بزرگترین امتیازهای فردوسی ایمان به اصول اخلاقی است . فردوسی هرگز لفظ رکیک و سخن ناپسند درکتاب خود نیاورده و همین امر باعث شده است که هجونامۀ محمود غزنوی را بسیاری از دانشمندان مجعول بدانند. اندرزهای گرانبهای او گاه با چنان بیان مؤثری سروده شده است که خواننده نمیتواند خود را از تأثیر آن بر کنار دارد:

ز خاکیم باید شدن سوی خاک

همه جای ترس است و تیمار و باک

جهان سربه سر حکمت و عبرت است

چرا بهرۀ ما همه غفلت است ؟

برگرفته از تصاویر گنجور و کتاب نغمه نگاره شاهنامه
برگرفته از تصاویر گنجور و کتاب نغمه نگاره شاهنامه

سخن پردازی که دربارۀ او گفتگو می کنیم صاحب دلی حساس بوده و سوز و گداز و شیدایی عاشقانه را به خوبی در لابه لای ابیات پرهیمنۀ این حماسۀ بزرگ گنجانیده است . سرگذشت عشق زال و رودابه و داستان منیژه و بیژن دو نمونه از این گونه شعرهاست . گاهگاه صحنۀ یک دیدار یا سلام و احوالپرسی را در عین سادگی چنان شرح میدهد که گویی خواننده ماجرا را به چشم می بیند. هنگامی که گیو برای آوردن کیخسرو به توران سفرمی کند، خسرو با شادی از او استقبال می کند. فردوسی میگوید:

ورا گفت :ای گیو شاد آمدی !

خرد را چو شایسته داد آمدی !

چگونه سپردی بر این مرز راه ؟

ز طوس و ز گودرز و کاوس شاه ،

چه داری خبر؟ جمله هستندشاد؟

همی در دل از خسرو آرند یاد؟...

جهانجوی رستم ، گو پیلتن

چگونه است ودستان آن انجمن ؟...

فردوسی در وصف منظره ها و نمایش پرده های مختلف رزم و بزم بر بسیاری از شاعران زبان پارسی برتری دارد. در وصف های او سادگی و دقت و لطافت بیان با هم آمیخته است . بنا بر تحقیق هانری ماسۀ فرانسوی در سراسر شاهنامه بیش از دویست وپنجاه قطعۀ توصیف وجود دارد که اغلب آنها بدیع و دلکش است . در زیبائی رودابه دخترمهراب و معشوقۀ زال چنین سخن می گوید:

ز سر تا به پایش به کردار عاج

به رخ چون بهار و به بالا چو ساج

دو چشمش به سان دو نرگس به باغ

مژه تیرگی برده از پر زاغ

اگر ماه جویی همه روی اوست

وگر مشک بویی همه موی اوست

بهشتی است سرتاسر آراسته

پر آرایش و رامش و خواسته ...

سرود دلکشی که در وصف مازندران ساخته و در آن از «کوه و لاله و سنبل و هوای خوشگوار و زمین مشکبار» شمال ایران سخن گفته وصف دقیق و درستی از دیار مازندران است . آنجا که سیاهی شب را در آغاز داستان منیژه و بیژن نقاشی می کند بدیع ترین و زنده ترین تصویر شب را در سخن او می بینیم :

سپاه شب تیره بر دشت و راغ

یکی فرش افکنده چون پر زاغ

چو پولاد زنگارخورده سپهر

تو گفتی به قیر اندر اندود چهر

نمودم ز هر سو به چشم اهرمن

چومار سیه باز کرده دهن ...

در بیان او گاه توصیف ، صورت مبالغه پیدا می کند اما هماهنگی لفظ و حسن تشبیه به قدری است که هرگز اغراق و مبالغۀ شاعر را ناخوشایند جلوه نمی دهد. این چند بیت در وصف تهمینه دختر شاه سمنگان و مادر سهراب است :

دو ابرو کمان و دو گیسو کمند

به بالا به کردار سرو بلند

دو رخ چون عقیق یمانی به رنگ

دهان چون دل عاشقان گشته تنگ

دو برگ گلش سوسن می سرشت

دو شمشاد عنبرفروش از بهشت

بناگوش تابنده خورشیدوار

فروهشته زو حلقۀگوشوار

لبان از طبرزد زبان از شکر

دهانش مکلل به دُرّ و گهر

ستاره نهان کرده زیر عقیق

تو گفتی ورا زهره آمد رفیق .

فردوسی را نباید تنها حماسه سرا شمرد. او در عین حال که بدین شیوه شهرت دارد، سخنوری است که در تغزل و رشته های دیگر شعر نیز میتوان او را بابزرگان آن فنون قیاس کرد.

#آثار_دیگر_فردوسی :

شاهنامه معیارو مشخص کامل خلاقیت طبع فردوسی است ولی کار او به همین اثر پایان نمی یابد. دربارۀ فردوسی به عنوان مصنف «یوسف و زلیخا» و همچنین برخی قطعات تغزلی میتوان سخن گفت ... انکار تعلق منظومۀ یوسف و زلیخا شاید مشکل تر از اثبات آن باشد. دلیل اساسی به نفع مصنف بودن فردوسی این است که بعید مینماید مصنف چنین اثر منظومی مجهول و گمنام مانده باشد... شکی که برای برخی از دانشمندان ایران مبدل به نفی کامل مصنف بودن فردوسی گردید تقریباً مربوط به زمان ماست ... از طرفی اشاره به اینکه «یوسف و زلیخا» با زبان شاهنامه سروده نشده است نمیتواند ثابت کند که این کتاب اثر فردوسی نیست ،زیرا در خود شاهنامه هم زبان اسکندرنامه با قسمتهای اساطیری تفاوت دارد و طبیعی است که منظومه ای مذهبی و رمانتیک را که با قرآن رابطه دارد، فردوسی نمیتوانسته است با زبان شاهنامه بسراید و نیز اگر گویندۀ این منظومه جز فردوسی بوده و گمنام مانده باشد باز هم مشکل میتوان قبول کرد که در نقلها و ادبیات کلاسیک ایران هیچ ذکری از او نرفته باشد، در حالی که در تذکره ها گاه از سراینده ای که فقط چند بیت شعر دارد نام برده شده است . دربارۀ یوسف و زلیخای منسوب به فردوسی نکاتی چند باید گفته شود تا کیفیت انتساب آن به حکیم طوسی روشن گردد: این منظومه در بحر متقارب مثمن مقصور و به وزن شاهنامه است و مطابق اکثر نسخ چاپی و خطی و از جمله نسخۀ چ بمبئی به تاریخ ١٣٤٤ ه .ق . چنین آغاز میشود:

به نام خداوند هر دو سرای

که جاوید ماند همیشه به جای .

و به استناد ابیاتی که در مقدمۀ آن آمده پیش از سرایندۀ این کتاب موضوع سرگذشت یوسف را کسانی دیگر از جمله ابوالمؤید بلخی و شاعری دیگر به نام بختیاری به نظم آورده اند. به موجب نسخۀ خطی موجود در موزۀ بریتانیا سراینده سفری به بغداد کرده و در آنجا این منظومه را به خواهش ابوعلی حسن بن محمدبن اسماعیل ساخته است . در آغاز تمام نسخ خطی و چاپی ابیاتی نیز دیده میشود که سراینده ضمن آن ابیات اظهار میدارد که پیش از این از داستانهای تاریخی و حماسی و عشقی سخن میگفته و اینک از آن کارهای بی ثمر و بی پایه دست کشیده و راه خدا پیش گرفته است و میخواهد داستانی از قرآن کریم را به نظم پارسی درآورد. اشتباه دیگری که کتابدار موزۀ بریتانیا در مورد سفرفردوسی به اصفهان مرتکب شده بود و از آن یاد کردیم ،موجب شد که گروهی از محققان تصور کنند که فردوسی درهمان سال که به اصفهان رفته سری هم به بغداد زده و در آنجا داستان یوسف و زلیخا را ساخته است . اما در هر صورت بدین حدس ها نمیتوان اعتماد کرد و به دلایلی که ذیلاً بیان خواهد شد صحت انتساب این اثر به فردوسی بسیار بعید است ١ :- نام فردوسی و ممدوحان و معاصران او در این منظومه نیست و فقط در پشت جلد کتاب ، فردوسی به عنوان سرایندۀ آن معرفی شده است ٢ .- مورخان و تذکره نویسان همزمان یا نزدیک به زمان فردوسی هرگز دربارۀ او به عنوان سرایندۀ «یوسف و زلیخا» سخن نگفته اند و تا نیمۀ اول قرن نهم از یوسف و زلیخای فردوسی سخنی در میان نیست

ادامه دارد .....

منبع....از دهخدا و

کتاب نغمه نگاره شاهنامه به قلم کاوه کاشفی

جمع آوری انتشار#هیوا و نور

برگرفته از کتاب نغمه نگاره شاهنامه  اختصاص شاهنامه #شاهنامه_میراث
برگرفته از کتاب نغمه نگاره شاهنامه اختصاص شاهنامه #شاهنامه_میراث

دۀ

فردوسیشاهنامه
۸
۰
نمایشن آهنگین ادبیات ایران
نمایشن آهنگین ادبیات ایران
کلیه اخبار اخبار هول هوش ادبیات ایران را برای شما جمع آوری اوریو با هم در دنیای فرهنگی زبانی ادیبان ای آن انسیر میکنیم تا بیشتر با آنها انهااشنا شویم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید