
منبع: نمایش آهنگین شاهنامه / به همراه قطعه موزیکال اشعار قسمت هشتم از فصل ۳۵ شاهنامه موزیکال
داستانی از شاهنامه فردوسی دربارهی پادشاهی اشکانیان، ماجرای پرکشش فرار اردشیر و گلنار از قصر اردوان است که عشق، تدبیر، سرنوشت و قدرت را به هم میآمیزد و تصویری زنده از نبرد انسان با روزگار و تمناهای دل را ترسیم میکند.
اردوان، پادشاه بزرگی است که شیفتهی کنیزکی به نام گلنار میشود و لحظهای از فکر او غافل نمیماند. هر روز صبح با شوق دیدن گلنار را سر میکند، اما ناگهان صبحی میرسد که گلنار به بالین او نمیآید و اردوان را در التهاب و خشم فرو میبرد. به زودی خبر میرسد که اردشیر، یکی از اشرافزادگان، همراه گلنار و دو اسب سیاه و سفید از دربار گریخته است. اردوان با سپاهش برای بازگرداندن آنها وارد عمل میشود.
اردشیر و گلنار پس از فرار به چشمهای میرسند تا اندکی آرام گیرند، اما دو جوان بینام هشدار میدهند که هنوز در امان نیستند و باید به سرعت محل را ترک کنند. این دو دلداده، مسیر خود را با شتابی بیشتر ادامه میدهند و سرنوشتی نامعلوم را پی میگیرند. اردوان و سپاه او نیز از پی ایشان شهر به شهر در جستوجو هستند. هر بار مردم شهرها نشانههایی از گذر سریع اردشیر و گلنار میدهند. یکی از بزرگان به اردوان گوشزد میکند که اردشیر بخت و همدستان نیرومندی دارد؛ پس تعقیب بیبرنامه ثمری ندارد و باید برای رویارویی، سپاهی آماده کند. با این حال، اردوان که از شدت نگرانی و خشم آرام نمیگیرد مسیر خود را پی میگیرد تا شاید قدرت از کف رفته را دوباره بازیابد.
این روایت نمایانگر چند مضمون اساسی است:
- عشق و دلبستگی: اردوان درگیر عشقی است که تعادل روح او را به هم میزند و هر رفتار گلنار را زیر ذرهبین میبرد.
- تدبیر و شجاعت: اردشیر با تدبیر و همت میکوشد راه نجات بجوید و از چنگ قدرت بگریزد.
- خودکامگی و هراس: رفتار اردوان بازتاب سلطهجویی و ترس از از دست دادن است و تعقیب بینتیجه نمادی از لجاجت و ناکامی اوست.
- نقش سرنوشت و نصیحت: هشدار جوانان غریبه نقش تقدیر و نیاز به عبرتگیری از تجربیات دیگران را یادآور میشود.
- اهمیت همراهی و خرد جمعی: پیشنهاد رییس شهر برای بسیج سپاه نشانه عقل جمعی و لزوم برنامهریزی پیش از اقدام است.

فرار اردشیر و گلنار تنها یک روایت عاشقانه یا حماسی نیست، بلکه آینهای است برای بازتاب حسرتها، امیدها و هشدارهای زندگی. دلبستگی و اشتیاق بدون اندیشه، انسان را به ورطه تلخ سرگردانی میکشاند. گوش سپردن به نصیحت دانایان و اتکا به خرد جمعی، راه رهایی از بحران را هموار میکند. سرنوشت نیز همیشه نقشی تعیینکننده دارد؛ اما شجاعت، تدبیر و همدلی عواملی هستند که پیروزی و آیندهای روشن را رقم میزنند.
ماجرای فرار اردشیر و گلنار نه تنها یک قصه پرهیجان در متن شاهنامه است، بلکه بازتابدهندهی فضای سیاسی و اجتماعی دوره اشکانیان نیز بهشمار میآید. در این بازه تاریخی، انتقال قدرتها، ارتباطات طبقاتی و تضادهای شخصی، همگی جزو محورهای اصلی تحولات هستند. فردوسی با مهارت، عاشقانهای را به متن حماسی وارد میکند که در آن، قهرمان داستان با عبور از موانع گوناگون و رویارویی با رقیب نیرومند، زمینهساز تغییرات سرنوشتساز در تاریخ ایران میشود.
از نگاه ادبی، فردوسی با استفاده از عناصر تمثیلی، به تضاد میان عشق، قدرت و سرنوشت انسانی میپردازد. او قواعد حماسه، منظومه عاشقانه و داستان تعلیقی را در هم میآمیزد تا خواننده با ماجرایی چندلایه و پویا مواجه شود، جایی که ویژگیهای انسانی قهرمانان (دلبستگی، ترس، امید، خشم، شجاعت و تدبیر) به روشنی به تصویر کشیده شدهاند.

این بخش از شاهنامه نشان میدهد که حتی در اوج برخوردهای قدرت و ثروت، عامل عشق و امید میتواند منشأ حرکتهای تاریخی و دگرگونی اجتماعی باشد. همچنین، تاثیر پند و نصیحت در مسیر وقایع، اهمیت تصمیمگیری عاقلانه و عاقبت لجاجت بیهوده را برجستهتر میکند.
در انتها شما را دعوت میکنم تا موسیقی موزیکال این قسمت را گوش دهید
https://www.linkedin.com/feed?trk=p_mwlite_feed_detail-primary_nav
https://www.linkedin.com/feed?trk=p_mwlite_feed_detail-primary_nav
منبع: نمایش آهنگین شاهنامه
/ نویسنده: کاوه کاشفی