چرا نمایش 30 را پسندیدم

1- نام «سی» انتخاب زیبایی بود از مصرع مشهور شاهنامه: "بسی رنج بردم در این سال سی" که یادآور دردکشیدن ها و خون دل خوردن هایی است که #فردوسی برای برکشیدن فرهنگ ایرانی از خاکستر اسطوره سازی هایش در میان افسانه پردازی شاعرانه اش، آگاهانه به جان خریده است و البته اشاره به نام پرنده ی افسانه ای #سیمرغ که هم در شاهنامه و هم درآثار عرفانی ایرانی جایگاهی موثر دارد...

2- جدای از ده یازده اجرای زیبای #همایون_شجریان که طبق معمول تا قلب روح را میشکافت و شعف و اندوه همزمان را زنده میکرد، نگاه تازه ی جوانانه نمایش به شاهنامه در خور ستایش است و باورهای هر آدم اهل اندیشه و احساسی را دچار زیر و رو شدن میکند.

3- بازسازی #عشق_زال_به_رودابه: زال طعم مهر مادری نچشیده است و هم سام، پدر اوست که وی را از خانه رانده و سالها در پناه مهربانی سیمرغ بالیده است: بی پدری و بی مادری نه تنها از او شخصیتی کینه توز و نیرنگ کار نساخته است بلکه او را درگیر عشقی زمینی کرده است: عشق به دختری زاده ی قومی غیر ایرانی! آبستن شدن فرهنگ ها از یکدیگر! وه چه خطای نابخشودنی! آیا مغ بزرگ خواهد بخشید؟ زال تو شیرین ترین گناه جهان منی!

از این پس نمایش درگیر داوری کردن و نمایش تضادهای درونی و بیرونی این #وصلت_عاشقانه است. وصلتی که در پی آن #رستم زاده میشود: آیینه ی آیین ایران، پهلوان و آزاد و آزاداندیش، و چه ستایش ها باید کرد چنین اسطوره ای را که از خاک ایران برمی خیزد تا مقابل ستم و فریب، کوه پیکرانه بایستد و مردمان خموده و ترسان برابر ستمکاران داخل و خارج ایران از او سده ها به نیکی و خردمندی و بزرگی یاد کنند ... اما صبر کنید: آن رنج تاریخی هم دارد از میان خاکستر هویدا میشود

4- #داوری_دوباره_بر_کرده_های_رستم: رستم با آن بالای خردمندانه و پهلوانانه چگونه است که پور خود بازنشناسد و بر وی با خنجری بدرد و ایرانی عزادار کند و بزرگترین تراژدی را در خاور گیتی رقم زند... او #سهراب_کشی برپا خواهد کرد... و چگونه است خردمندترین اسطوره ی ایران دو چشم دیگر بزرگ خردمند ایران #اسفندیار را با تیر به هم بدوزد و وی را کور کند... مگر نه هموست که آمده تا درس آزادگی و آرامش و مهربانی و عشق و اندیشه به من ایرانی بیاموزد؟

و اینجاست که تردید و بدگمانی نسبت به حاصل عشق رودابه و زال و بالیدن و پردازش و پرداخت و آرایش اسطوره ی ابدی ایران #رستم پدیدار میشود. این چه اسطوره ایست که خواهد بزاید فردوسی؟ این چه پهلوانی است که فردوسی نطفه ی او را از پاک ترین و دردمندترین مرد ایران: زال میگیرد و میان رودابه، مشتاق ترین زیبایی به بالاندن فرهنگ ایرانی میکارد و می رویاند و دست آخر #دو_تن از بهترین سرمایه های جوان ایران را در خاک می افکند؟ نکند این #وصلت_هوسناک_و_بی_تدبیرانه باشد؟

آه فردوسی! تو چقدر درد و رنج کشیده ای تا چنین رستمی بسازی تا من ایرانی را به خودم نشان دهی و نشانم دهی چگونه تیره خاک و کدر روزگار: نسل اندر نسل، ایرانیان را روبروی هم قرار داده است...

5- با تمام وجود در نمایش گریستم و با فردوسی و رستم درد کشیدم و رنج بردم و آن #سیمرغ که هی میسوخت و خاکستر میشد و دوباره زنده میشد تا از نو بسازد و اشتباه اندر اشتباه را دوباره از سر بسازد و این بار درست: #ما بودیم... ما همه باهم دوباره #سی_مرغ خواهیم شد برای ساختن و مهر ورزیدن اگر آن رستم را ببخشیم و بگذاریم رودابه ها و زال ها عاشقی کنند....


شهریار آل محمد - شهریور 96