چند ماهی است که میخواستم چند مطلب درباره دوره دکتری بنویسم، به این امید که دست کم اوضاع و احوال یک نفر را در آینده بهتر کند. به طور دقیق، میخواهم تجربیات خودم از شروع دوره دکتری علوم کامپیوتر در دانشگاه شریف بنویسم. شیوهام این بوده که خودم را در سال گذشته در نظر بگیرم و چند توصیه (پیشنهاد/ نصیحت) به خودم داشته باشم. بدون معطلی بیشتر در مقدمه جمعوجور مینویسم که راحت خوانده شود:

میدانم که از آن سوالهای نچسب و دلنخواه است که «هدفت از این کار چیست؟» ولی باور کنید چارهای نیست. هر قدر هم برایتان دشوار است، بنشینید و به این سوال پاسخ بدهید. اینکه «به علم علاقه دارم»، «حالا که تا اینجا اومدم، بذار برم ببینم بعدش چی میشه؟» و مانند اینها نه. تبعات هر پاسخ را بسنجید و تصمیم بگیرید. مثلاً اگر پاسخ شما کار علمی خوب است، توجه کنید که دست کم چهار سال باید کاملاً روی یک موضوع متمرکز شوید. اگر قصد کار کردن به طور جدی دارید، قرار است ازدواج کنید یا هر کار دیگر، به خوبی دودوتا چهارتا کنید و بعد تصمیم بگیرید. در حالت ایدهآل، فرض کنید دکتری را به خوبی گذراندید. بعد چه خواهید کرد؟ قرار است در دانشگاه کار کنید یا بیرون؟ آیا راضی هستید به دانشگاهی بروید که دانشجوی خوب نداشته باشید و با حقوقی زندگی کنید که به راحتی بسیاری را مییابید که از شما رفاه بیشتری دارند؟ آیا دانشگاه را رها کرده و به سراغ صنعت میروید؟ آیا قرار است مهاجرت کنید؟ در هر کدام از این حالتها، آیا بهترین انتخاب همین است که الان دکتری بخوانید؟
استاد خوبی که مدنظر داشتم با ایشان کار کنم، از من پرسید که آیا این بهترین کاری است که استعدادش را داری و آیا این بهترین جایی هست که میتوانی باشی؟ گفت اگر پاسخت به هردوی این پرسشها مثبت است، بیا تا با هم صحبت کنیم ولی اتفاقاً پاسخ من به هردو منفی بود! من حداکثر میتوانم بگویم پژوهش در علوم کامپیوتر را دوست دارم و استعدادش را هم دارم اما بهترین را واقعاً نمیتوانم بگویم. قبلاً فکر نکرده بودم که بهترین کاری که استعدادش را دارم چیست اما فکر میکنم میشود جواب را در معلم بودن، بازیهای زبانی، نمایش و مانند اینها پیدا کرد.
قویاً توصیه میکنم که استاد خوب و زمینه مورد علاقه را برای دوره دکتری در نظر بگیرید. اگر در زمینهی موردعلاقهتان استادی پیدا کردید که آخرین مقالاتش برای شما جالب است، حتی اگر در دانشگاههای چند رتبه پایینتر هم باشند، بهتر است تا استاد نامناسبی در یک زمینه نامربوط پیدا کنید. در کارگاه اخلاق پژوهشی میگفتند استادی را انتخاب کنید که از بودن اسمش در کنار اسم خودتان روی مقاله لذت ببرید، نه اینکه بعد کلکل کنید که استاد هیچ کاره نکرده و فقط میخواهد اسمش را روی مقاله من بزند.
- استاد خوب کیست؟
- به نظر من، استادی که کیفیت کار پژوهشیاش خوب باشد و سبک و اخلاق کاریاش را بپسندید. البته منظورم از کیفیت کار پژوهشی، لزوماً مقّال(بسیار مقاله دهنده!) بودن نیست، این است که واقعاً یک طرح پژوهشی مشخص دارد. نه اینکه همین طور به مقالههای بقیه نگاه کند و به تصادف چیزی حل کند یا اینکه هدف غاییاش صرفاً مقاله نوشتن باشد. البته ممکن است تعریف استاد خوب برای شما فرق کند. مثلاً بعضی دوستانم در رشتههای مهندسی، استادی را خوب میدانند که از قضا کاری به کارشان نداشته باشد تا بروند جایی مشغول به کار شوند، در آخر هم دو سه مقاله بدهند و دفاع کنند.
اگر دانشجوی توانمندی هستید و واقعاً برایتان مهم است که در زمینه خاصی کار بکنید، حتماً پیش از مصاحبه با استاد موردنظر خود هماهنگ کنید. مثلاً فرض کنید شما به حوزه نظریه محاسبه علاقه دارید و استادی هم در دانشگاه مورد نظر وجود دارد که در این زمینه کار میکند اما این کافی نیست. ممکن است آن استاد اصلاً ظرفیت گرفتن دانشجوی جدید نداشته باشد یا اینکه بخواهد دانشجوی ارشد خودش را بگیرد یا هر چیز دیگر. به هر حال شما باید به استاد ثابت کنید که گزینه مناسبی برای همکاری هستید. حتی میتوانید از یک سال قبلترش از استاد مذکور وقت بگیرید و با او صحبت کنید. علاوه بر آن، قویاً پیشنهاد میکنم با دانشجویان آن استاد هم مشورت کنید. تجربه من این بود که چند استاد خوبی که مد نظر داشتم یا دانشجو نمیگرفتند یا پیشتر دانشجوی ارشد خودشان را برای دکتری در نظر داشتند.
در مورد سربازی باید چیزی بنویسم اما چیز عجیب غریب بیقاعدهای است و آخر خیرش را به شما خواهد رساند. شاید بهترین کار این باشد که تا ذهن پویا و تلاشگری دارید تحصیل را ادامه دهید. من بعد از دوره ارشد رفتم سربازی که خوب نبود.
در دو ترم اول دکتری باید چهار پنج درس پیشرفته بگذرانید؛ هر ترم حدود دو یا سه درس. در حین آن باید با استادتان هم در تعامل باشید که هر چه زودتر به مسأله پژوهشی خود برسید. در ترم اول اجازه حذف درس ندارید و بعد از آن هم فقط یک درس را میتوانید در کل دوره، حذف کنید. در بعضی دانشگاهها از جمله دانشگاه شریف، باید حتماً در دو ترم اول دستیار آموزشی هم باشید (برای ما: کلاس حل تمرین یا تصحیح برگههای دروس سرویس). اگر استاد نداشته باشید، باید حداکثر تا پایان ترم اول، آن را مشخص کنید.
تجربه منفی من این بود که وقتی دانشگاه شریف پذیرفته شدم، استادم مشخص نبود و کل ترم یک را داشتم با استادهای مختلف صحبت میکردم که از زمینه کاریشان سردرآورم و ببینم دانشجو میگیرند یا نه. خودم موضوع نظریه پیچیدگی را مد نظر داشتم اما معلوم شد که هیچ استادی در ایران روی این موضوع کار نمیکند ( توجه کنید بلد بودن و تدریس کردن یک موضوع با کار پژوهشی کردن در آن زمینه متفاوت است). رفتم به سراغ استادهایی که نزدیک به این موضوع باشند و وقت خوبی را گذاشتم تا بفهمم کارشان چیست (محاسبات کوانتومی و چیزهایی پیرامون گرافهای گسترنده) و من چه میتوانم بکنم اما هیچ حاصل نشد. یک مشکل این بود که استادها من را نمیشناختند و من هم مقاله یا پژوهشی در این زمینهها نداشتم که آنها را متقاعد کند که میتوانم دانشجوی خوبی باشم. اگر از قبل با یک استاد هماهنگ شده بودم، این همه اتلاف وقت نداشتم.

به گمانم تا همین جا چیزهای خوبی گفتم و کافی است. انشاالله که خوانندهاش را بیابد. فقط باز تاکید میکنم که اینها تجارب خاص من است و بیشتر مناسب کسی است که در زمینههای علوم پایه قصد انجام کار پژوهشی جدی دارد. شاید برای برخی رشتهها مثل رشتههای علوم انسانی یا پزشکی ماجرا به کل متفاوت باشد و شاید هدف شما از دکتری خواندن چیز دیگر است. یک توصیه کلی این است که شرم بیجا نداشته باشید و از کسانی که پیشتر مسیر مورد نظر شما را رفتهاند، راهنمایی بخواهید. اگر پرسشی داشتید که من میتوانستم پاسخ دهم، جدای از قسمت نظرات، با رایانامه mohammadreza.shams95[at]sharif[dot]ir در خدمت شما هستم.
پینوشت: در باب «دکتری» یا «دکترا» بحثهای هست. در گفتار ما بیشتر (یا شاید کلاً) «دکترا» را به کار میبریم اما نظر بیشتر اهل فرهنگ این است که «دکتری» درستتر است. البته فکر کنم در خوانش، قرار است «دکتری» را مثل موسی نگاه کنیم و بخوانیم!
والحمدلله رب العالمین
خرداد ۱۴۰۵