ویرگول
ورودثبت نام
سیده فاطمه سید شازیله
سیده فاطمه سید شازیلههیچ وقت دیگر مثل قبل نخواهد شد.
سیده فاطمه سید شازیله
سیده فاطمه سید شازیله
خواندن ۱۰ دقیقه·۱۰ روز پیش

داستان پول

این متن مثل یک سفرنامه‌ی اقتصادی است که از غارنشینی شروع می‌شود و به دنیای دیجیتال می‌رسد. این شما و این داستان «پول؛ از صدف تا ارز دیجیتال».

بخش اول: وقتی خوشبختی در یک سبد سیب بود!

تصور کنید هزاران سال پیش زندگی می‌کنید. شما یک باغبان حرفه‌ای هستید و سبدتان پر از سیب‌های سرخ و شیرین است. اما یک مشکل بزرگ دارید: دندان‌درد! تنها کسی که می‌تواند به شما کمک کند، طبیب دهکده است. پیش او می‌روید، اما طبیب می‌گوید: «من سیب دوست ندارم، من ماهی می‌خواهم!»

حالا شما مجبورید سیب‌هایتان را بردارید، به لب رودخانه بروید، صیادی را پیدا کنید که ماهی داشته باشد و از قضا «دلش سیب بخواهد»، ماهی را از او بگیرید و تازه برگردید پیش طبیب. به این می‌گفتند «تهاتر». کابوسِ تهاتر این بود که همیشه «نیازها» با هم جفت‌وجور نمی‌شدند. تازه، سیب‌ها می‌گندیدند و ماهی‌ها بو می‌گرفتند. ثروت شما، یعنی همان زحمتی که برای چیدن سیب کشیده بودید، با گذشت زمان از بین می‌رفت.

بخش دوم: نمک، صدف و شکستِ اولین پول‌ها

بشر فهمید که باید یک «واسطه» پیدا کند. چیزی که همه همیشه آن را بخواهند. در بعضی تمدن‌ها، نمک شد پول! چون هم برای ماندگاری غذا حیاتی بود و هم همه به آن نیاز داشتند. (هنوز هم در زبان انگلیسی به حقوق می‌گویند Salary که از واژه‌ی Salt یا نمک می‌آید). در جزایر دورافتاده، صدف‌های براق شدند پول.

اما چرا این‌ها کنار گذاشته شدند؟ چون نمک با یک بارانِ شدید غیب می‌شد و صدف‌ها هم زیر دست و پا خرد می‌شدند. از آن مهم‌تر، «تولید» آن‌ها دستِ طبیعت بود. اگر یک معدن نمک بزرگ پیدا می‌شد یا طوفان دریا هزاران صدف جدید به ساحل می‌آورد، ناگهان همه پولدار می‌شدند و چون پول زیاد می‌شد، دیگر کسی برای چند صدف، جگرِ گوسفندش را به شما نمی‌داد!

بخش سوم: چرا طلا پادشاه شد؟

انسان به دنبال یک «قهرمان» می گشت و به طلا رسید. طلا چند ویژگیِ جادویی داشت که آن را از بقیه جدا می‌کرد:

۱. تغییرناپذیر بود: طلا نه زنگ می‌زند، نه می‌پوسد و نه در اسید حل می‌شود. سکه‌ای که هزار سال پیش ضرب شده، امروز هم همان‌قدر می‌درخشد.

۲. کمیاب و سخت‌به‌دست‌آمدنی بود: نمی‌شد طلا را در باغچه کاشت! برای به دست آوردنش باید زمین را می‌کندند و این یعنی هر سکه‌ی طلا، نماینده‌ی «ساعت‌ها زحمت و عرقِ جبین» بود.

۳. بخش‌پذیری: طلا را می‌شد ذوب کرد و به قطعات ریز تبدیل کرد بدون اینکه از ارزشش کم شود (برخلاف الماس که اگر نصف شود، ارزشش نابود می‌شود).

۴. زیبایی: ذاتِ انسان درخشش را دوست داشت و این به طلا «ارزش روانی» می‌داد.

بخش چهارم: زرگرهای زیرک و تولدِ اولین دروغِ بانکی!

چون حمل طلا سنگین و خطرناک بود، مردم طلاهایشان را به «زرگرها» می‌سپردند که گاوصندوق‌های محکمی داشتند. زرگر به شما یک تکه کاغذ (رسید) می‌داد که می‌گفت: «صاحب این کاغذ، ۱۰ سکه طلا از من طلبکار است.»

کم‌کم مردم دیدند جابجا کردن کاغذ خیلی راحت‌تر است. اما زرگرها متوجه یک حقیقتِ عجیب شدند: «همه مردم هیچ‌وقت همزمان با هم نمی‌آیند تا طلاهایشان را پس بگیرند!»

اینجا بود که نطفه‌ی بانک‌های امروزی بسته شد. زرگر دید که ۱۰۰۰ سکه طلا در صندوق دارد، اما مردم در ماه فقط برای تحویل گرفتن فیزیکی ۱۰ سکه می‌آیند. پس او شروع کرد به چاپ کردنِ «رسیدهای اضافه» و آن‌ها را به دیگران وام داد. یعنی پولی را به مردم می‌داد که اصلاً طلایی برایش در صندوق نداشت! او از این راه سود می‌گرفت و ثروتمند می‌شد، در حالی که در واقعیت، داشت «اعتبارِ خیالی» می‌فروخت.

بخش پنجم: بانک ها و وام

وام چیست؟ وام یعنی شما پولی را که هنوز به دست نیاورده‌اید، امروز خرج می‌کنید. بانک به شما اجازه می‌دهد از «آینده‌ی خودتان» پول قرض بگیرید.

تصور کن ۱۰ میلیون تومان به بانک می‌دهی. بانک طبق قانون، ۱ میلیون تومان آن را در صندوقش نگه می‌دارد و اجازه دارد با بقیه آن کار کند. اما جالب است بدانی که بانک برای وام دادن به نفر بعدی، آن ۹ میلیون تومانِ تو را برنمی‌دارد. او فقط در دفترچه دیجیتالی‌اش برای آن آدم می‌نویسد: «۹ میلیون تومان به حساب شما اضافه شد.» به همین سادگی! در واقع بانک پول خلق میکند. چون به جای اینکه پول واقعی دست شما بدهد، با اعتبار کار میکند.

حالا آن آدم با آن ۹ میلیون تومان که در واقع فقط یک عدد در موبایلش است، از یک مغازه خرید می‌کند. صاحب مغازه آن پول را دوباره به بانک می‌برد. بانکِ بعدی هم دوباره سهم خودش را برمی‌دارد و برای نفر بعدی یک عددِ جدید (مثلاً ۸ میلیون تومان) خلق می‌کند. در واقع بانک‌ها با این کار دارند از «هیچ»، پولِ دیجیتالی یا همان «اعتبار» می‌سازند. به این می‌گویند «ضریب فزاینده». در واقع، بانک‌ها از هر ۱۰ تومانی که ما به آن‌ها می‌دهیم، ده‌ها تومان پولِ جدیدِ دیجیتالی خلق می‌کنند که پشتوانه‌ی فیزیکی ندارد.

اما این کار همیشه بد نیست. در کشورهای توسعه‌یافته، وقتی بانک این پولِ خیالی یا اعتبار را خلق می‌کند، آن را به یک تولیدکننده می‌دهد. آن آدم با آن پول کارخانه می‌سازد و کالا تولید می‌کند. پس اگر پول در جامعه زیاد شده، در عوض کالا (مثل نان یا لباس) هم زیاد شده و تراز اقتصاد بهم نمی‌خورد.

مشکل از جایی شروع می‌شود که این پولِ ساخته شده، به جای تولید، سر از جاهای دیگر درمی‌آورد. مثلاً در مدل بانکداری خودمان، بانک‌ها گاهی این اعتبار را به شرکت‌های زیرمجموعه خودشان وام می‌دهند یا به آدم‌هایی می‌دهند که با آن فقط خرید و فروش کنند. وقتی این پول‌های خیالی وارد بازار می‌شوند ولی در مقابلش هیچ کارخانه‌ای ساخته نشده و کالایی اضافه نشده، یک اتفاق ساده می‌افتد: پولِ زیاد به دنبال کالای کم می‌افتد.

مثلاً وقتی "بانک آینده" یا هر بانک دیگری، پولِ زیادی خلق می‌کند و آن پول صرفِ خرید دلار یا ملک می‌شود، ارزش دلار بالا می‌رود. چون پول (تقاضا) زیاد شده ولی کالا (عرضه) ثابت مانده، اولین کسی که کالایی برای فروش دارد قیمت را بالا می‌برد و این‌طوری تورم مثل یک موج به همه زندگی ما سرایت می‌کند. در واقع تورم یعنی بانک‌ها و دولت‌ها پولِ خیالی چاپ کرده‌اند و حالا ما مجبوریم با همان پولِ واقعی خودمان، کالای کمتری بخریم.

بخش ششم: تورم؛ وقتی پیتزاها تمام می‌شوند!

حالا به مهم‌ترین سوال می‌رسیم: چرا قیمت‌ها بالا می‌رود؟

تصور کنید در یک روستا فقط ۱۰ عدد پیتزا وجود دارد و کلاً ۱۰۰ هزار تومان پول در دست مردم است. قیمت هر پیتزا می‌شود ۱۰ هزار تومان.

حالا اگر دولتِ آن روستا ناگهان دستگاه چاپ پول بیاورد و به هر نفر ۱۰۰ هزار تومان عیدی بدهد، چه می‌شود؟ مردم خوشحال می‌شوند و به سمت پیتزافروشی هجوم می‌برند تا پیتزای بیشتری بخرند. اما پیتزاپز می‌بیند هنوز همان ۱۰ تا پیتزا را دارد، ولی صفِ مشتریان طولانی شده است.

و سوال این است که چه کسی قیمت را بالا می‌برد؟ خودِ فروشنده! او برای اینکه سود بیشتری کند و چون می‌بیند مردم پولِ زیادی در دست دارند، قیمت را از ۱۰ هزار تومان به ۵۰ هزار تومان می‌رساند. به این میگویند عرضه و تقاضا.

و تورم یعنی همین، وقتی «پول» سریع‌تر از «کالا» تولید شود، ارزشِ هر واحد پول کمتر می‌شود. دولت‌ها وقتی دخل و خرجشان جور در نمی‌آید (کسری بودجه دارند)، راه اول این است که مالیات ها را زیاد کنند که باعث عصبانیت مردم می شود. راه دوم این است که شروع به چاپ پول کنند تا بدهی‌هایشان را بدهند که به این کار مالیات پنهان گفته می شود، چون با این کار در واقع دارند از جیبِ همه‌ی مردمی که آن پول را دارند، دزدی می‌کنند؛ چون قدرت خرید آن‌ها را کم کرده‌اند.

دلار و تورم جهانی:

حالا تصور کن کل دنیا مثل یک بازار بزرگ است که هر کسی در آن به زبان خودش حرف می‌زند، اما برای خرید و فروش، همه توافق کرده‌اند که فقط از یک «کارت امتیاز» مخصوص استفاده کنند که نامش «دلار» است. فرقی نمی‌کند چین بخواهد از عربستان نفت بخرد یا برزیل بخواهد به ژاپن قهوه بفروشد؛ همه باید از این کارت‌های امتیاز استفاده کنند.

حالا صاحب اصلی این کارت‌های امتیاز کیست؟ آمریکا. چون همه دنیا برای تجارت به این کارت‌ها نیاز دارند، همیشه تقاضا برای آن زیاد است. حالا فرض کن دولت آمریکا بدهی بالا می‌آورد یا می‌خواهد هزینه‌ای سنگین بکند؛ او به راحتی دستگاه چاپ را روشن می‌کند و کارت‌های امتیاز (دلار) جدیدی می‌سازد تا چاله‌های خودش را پر کند.

اتفاقی که می‌افتد این است: وقتی تعداد این کارت‌ها در کل دنیا خیلی زیاد شود، ارزش هر کدام از آن‌ها کمی پایین می‌آید. اما چون این کارت‌ها فقط در خاک آمریکا نیستند و در صندوقچه تمام کشورهای دنیا (به عنوان ذخیره) و در دست تمام تجار جهان وجود دارند، این افتِ ارزش، تقسیم می‌شود بین همه مردم جهان!

در واقع، وقتی آمریکا پول چاپ می‌کند، قدرت خریدِ آن دلاری که در دست یک تاجرِ ویتنامی یا در بانکِ مرکزیِ یک کشور آفریقایی است، کم می‌شود. با این کار، آمریکا تورمِ خودش را به کل دنیا «صادر» می‌کند. یعنی همه مردم جهان ناخواسته دارند هزینه بدهی‌ها و مخارج آمریکا را با کم شدنِ ارزشِ دلارهایشان پرداخت می‌کنند.

به زبان ساده، چون دلار «پولِ جهانی» است، هر عطسه‌ای که در سیستم پولی آمریکا رخ دهد، کل دنیا سرما می‌خورد. این همان امتیازی است که باعث شده آن‌ها بتوانند سال‌ها بیش از درآمدشان خرج کنند، بدون اینکه فقط خودشان هزینه تورم را بدهند. این تورم در کل سیاره پخش می‌شود چون همه ما در یک کشتی نشسته‌ایم که سوختش دلار است.

بخش هفتم: اختلاس؛ سوراخی در تهِ دیگِ اقتصاد

شاید بپرسید اختلاس چه ربطی به قیمت نان و بنزین دارد؟

وقتی یک نفر مبلغ کلانی را اختلاس می‌کند، در واقع بخشی از ثروت و سرمایه‌ای که باید صرف تولید (ساخت کارخانه، جاده، مزرعه) می‌شد را از چرخه‌ی اقتصاد خارج یا خارج از مرزها می‌برد. وقتی تولید کم شود، یعنی همان «پیتزاهای» قصه‌ی ما کم شده‌اند.

از طرف دیگر، دولت برای جبرانِ آن چاله‌ی مالی که بر اثر دزدی ایجاد شده، مجبور می‌شود یا مالیات را بالا ببرد یا دوباره پول چاپ کند. پس اختلاس‌گر فقط پول نمی‌دزدد، او دارد «ارزشِ پولِ ملی» را ذوب می‌کند و باعث می‌شود تورم با سرعت بیشتری به سفره‌ی مردم فشار بیاورد.

بخش هشتم: پارادوکسِ زندان و اسکناس!

یک لحظه فکر کنید: اگر شما در خانه با یک دستگاه فتوکپی پیشرفته، اسکناس چاپ کنید، پلیس شما را دستگیر می‌کند و سال‌ها به زندان می‌اندازد. جرم شما این است که پولی ساخته‌اید که پشتوانه‌اش (زحمت و کار) نیست.

اما سوال اینجاست: چرا دولت ها اجازه دارند هر وقت که می خواهند (بدون پشتوانه) بتوانند پول چاپ کنند و ارزش این پول کاغذی را تغییر دهند؟

همین «بی‌عدالتی» و «بی‌اعتمادی» به دولت‌ها بود که باعث شد دنیای جدیدی به نام بیت‌کوین متولد شود.

بخش نهم: بیت‌کوین؛ ریاضیات به جای دولت

در سال ۲۰۰۸، شخصی به نام ساتوشی ناکاموتو گفت: «ما دیگر به بانک‌ها و دولت‌ها اعتماد نداریم که پولمان را با چاپ کردن بی‌ارزش کنند.» او بیت‌کوین را ساخت که سقفش ۲۱ میلیون عدد است؛ یعنی هیچ‌کس، حتی سازنده‌اش، نمی‌تواند یک دانه بیشتر چاپ کند!

سیستم بیت‌کوین بر اساس بلاک‌چین است. بلاک‌چین مثل یک «دفترچه حساب‌کتابِ همگانی» است. در بانک، فقط بانک می‌داند چقدر پول دارید. اما در بلاک‌چین، نسخه‌ی این دفترچه در دستِ تمام کامپیوترهای دنیاست. اگر کسی بخواهد تقلب کند و موجودی‌اش را از ۱ به ۱۰۰ تغییر دهد، میلیون‌ها کامپیوتر دیگر می‌گویند: «در دفترچه‌ی ما چنین چیزی نیست!» و تقلب را باطل می‌کنند.

بخش دهم: اپلیکیشن‌های طلا؛ نگهبان یا بانک؟

امروز برنامه‌هایی هستند که به شما طلا می‌فروشند. خیلی‌ها می‌ترسند که این‌ها هم مثل بانک‌ها باشند. اما تفاوت بزرگی وجود دارد: بانک‌ها بر اساس «خلق اعتبار» (پولِ خیالی) کار می‌کنند، اما یک اپلیکیشنِ معتبر طلا، مدل کارش «انبارداری» است.

وقتی شما یک سوت طلا می‌خرید، آن‌ها موظفند دقیقاً همان لحظه طلای فیزیکی را بخرند و در گاوصندوق بگذارند. آن‌ها سودشان را از «اختلاف قیمت خرید و فروش» می‌برند، نه از وام دادنِ طلای شما به دیگران. پس اگر شرکت معتبر باشد، طلای شما واقعاً وجود دارد، برخلاف پول‌های توی بانک که فقط عدد هستند.

سخن پایانی: پول، سرمایه و انرژی شماست

در نهایت باید بدانیم که پول، کاغذ یا عدد نیست؛ پول یعنی «ساعت‌هایی از عمر شما که برای به دست آوردنش صرف کرده‌اید».

هر بار که تورم ایجاد می‌شود یا اختلاسی صورت می‌گیرد، در واقع بخشی از عمر و انرژیِ شماست که دزدیده می‌شود. دنیای امروز، از طلا به سمت بیت‌کوین کوچ می‌کند تا راهی پیدا کند که هیچ قدرتی نتواند با فشردن یک دکمه‌ی «چاپ»، دسترنجِ یک عمرِ انسان‌ها را خاکستر کند. پولِ واقعی، پولی است که هیچ‌کس نتواند آن را از غیب ظاهر کند!

پولبیت‌کوینتورمدلارتاریخچه
۶
۴
سیده فاطمه سید شازیله
سیده فاطمه سید شازیله
هیچ وقت دیگر مثل قبل نخواهد شد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید