شايد بتوانم به تو اعتماد كنم

يک مسئله‌ای كه برای خودم جالب است و خودم هم گاهی در حل و هضمش به مشكل خورده‌ام، بحث Privacy يا همان حريم شخصی افراد است، خصوصا در افرادی كه با آنها در يک رابطه عاطفی یه سر می‌بریم. فكر می‌كنم كه "حقوق" و "اخلاق" دو مسير متفاوت برای مشخص كردن اين حريم و احترام به آن دارند. "حقوق" از دانستن تمامی جزييات می‌گويد و جمله معروفی دارد: «اين حق من است» در حالی‌كه "اخلاق"، به خيال من مسير بهتری را طی می‌كند اما كمی طولانی‌تر، كمی ناهموارتر. آرام‌تر صحبت می‌كند و در ميان حرف‌هايش از "اعتماد و نياز به آن" می‌گويد.

خانواده ايرانی، يک خانواده جمعيست. پدر و مادر حق دانستن همه جزييات، حق وارد شدن به همه حريم‌ها و ... را دارند. افراد در خانواده‌های ايرانی، حريم پر واضحی ندارند. يك مثال ساده‌اش، لزوم در زدن هنگام ورود به اتاق است كه خيال می‌كنم کمتر والدينی به آن بها بدهند. یا حتی والدینی که در زمانی که فرزندشان حضور ندارد، در محیط و وسایل شخصیش تجسس می‌کنند. پس مشخص است كه در اين خانواده‌ها، افراد معنای Privacy را ياد نمی‌گيرند بلكه می‌آموزند بايد ناگهان و طوفانی وارد شد. مچ‌گيری كرد و از تماميت حقوق خود دفاع كرد. اگر تو به من همه وقايع را گفتی، "شايد" بتوانم به تو اعتماد كنم. در خانواده های ايرانی، كمتر رازی وجود دارد. همه چيز كف خانه ريخته شده. يكی از علت‌هايش، حقوق والدين است كه هميشه بايد در رأس امور مهم باشد. من در مورد بدی يا خوبی اين مسئله صحبت نمی‌كنم. می‌خواهم در مورد فردی صحبت كنم كه از اين خانواده بيرون می‌آيد. به درون جامعه قدم می‌گذارد و يک رابطه عاطفی را تشكيل می‌دهد و نيمه‌های شب، يک پيامی به گوشی پارتنرش می‌آيد. اين وقت شب چه كسی می‌تواند باشد؟ طرف ديگر، حق دارد اين سوال را بپرسد و حق دارد بداند اما آيا اين فكر همین‌جا تمام می‌شود؟ اعتماد به وجود می‌آيد؟ همه ما درونمان می‌دانيم كه اين افكار هرگز تمام نمی‌شوند. چشم‌هايمان را تيز می‌كند. بدبينمان می‌كند. مشكوک به هر رفتار و هر شخصی می‌كند. می‌اندازدمان در يك سيكل بی‌خودی از احساسات، افكار و رفتارهای غلط. اما مگر ما چه كرده‌ايم؟ فقط حقمان را خواسته بوديم.

اينجا اما "اخلاق" مسئله ديگری را می‌گويد. از "تكليف رابطه" صحبت می‌كند. اين‌كه من بايد بدانم كجا افكارم را مسدود كنم و پارتنرم هم مكلف است كه برای افكار منفی من پاسخ مناسبی داشته باشد. رابطه، مسئوليتی برای هر دو نفر دارد. شما نمی‌توانيد از كسی انتظار داشته باشيد كه برای همه سوال‌هايتان جواب داشته باشد. خودتان هم يک وظيفه‌ای در قبال افكار و رفتارتان داريد. من در بحث اخلاق يک مسئله‌ای را كه دوست دارم اينست كه با این‌که انگشت سبابه‌اش را طرف فرد مقابل می‌گيرد اما بقيه انگشت‌ها متوجه خود فرد است. تلاش برای رابطه خوب را وظيفه و تكليف فرد می‌داند در حالی‌كه در بحث حقوق، فرد مقابل را موظف می‌كند كه برای ديگری يك رابطه خوب بسازد.

البته مسائل مهم دیگر، بستر روانی رابطه است. لغزش‌های قبلی، پاسخ و واكنش نامناسب در مقابل پرسش‌ها، رفتار بی‌مسئولیت و ... همه مسائلی است كه هر دو شخص را تحت‌تأثير قرار می‌دهد و قطار رابطه را از ريل بيرون می‌اندازد. اعتماد كردن، مسئله ظريفی است كه تنها با انضباط رفتاری در يک رابطه می‌شود به آن رسيد.

by Errol LeCain for Walter Pater's
by Errol LeCain for Walter Pater's "Cupid and Psyche"