انگیزه دادن یا ندادن،مسئله این است!

مدتی پیش جمله ای از رید هافمن شنیدم که به عنوان جمله انگیزشی برای کارکنان استفاده شده بود :

" از پرتگاهی به پایین پرت شده ایم و در مسیر سقوط در حال ساخت هواپیما هستیم!"

بیایید بهتر نگاه کنیم ،آیا اعضای شرکت واقعا حس میکنن که اگر اون هواپیما ساخته بشه اونها هم سوارش خواهند شد؟ یا اصن اعضای اون تیم این احساس رو دارند که باید برای سقوط،هواپیما بسازن؟شاید اونها فرود اومدن با چتر نجات هم براشون جذاب باشه!یا اینکه تا حالا با تیم خودتون صحبت کردید که برنامه اشون برای مسیر سقوط چی هست؟

گاهی هدف ما انگیزه دادن به تیممون هست بی توجه به اینکه در حال حاضر دغدغه تیم ما چی بوده.انگیزه دادن های بی هدف،اتفاقات خوبی نیستند.شاید شما هم فکر میکنین انگیزه دادن از هر مدل و هر سبکی مناسبه و به تیم انرژی میده ،ولی نظر من این هست "انگیزه دادن های بی هدف" باعث میشه جملات اثر خودشون رو از دست بدن یا کارها ارزشی که باید رو منتقل نکنن.

اما شاید بپرسید مگه میشه برای انگیزه دادن هم برنامه چید!بله،خیلی ساده فقط نیاز هست شما از دغدغه های تیمتون اطلاع داشته باشید که این هم به سادگی از طریق ارتباط با اعضایی مثل مدیر پروژه و اسکرام مستر حاصل میشه.این که ساختار های چابک پر از جلسه های کوتاه و بلند هستند یعنی صحبت کردن و شنیدن پیش نیاز چابک شدن هست و همین شنیدن ها خودش مبنایی هست برای برنامه ریزی حتی برنامه ریزی برای انگیزه دادن به تیم.یادمون باشه موقعیت های شغلی که با کارکنان در ارتباطن برای مدیران رده بالا حکم یک گنج رو دارن .