به یک عدد فرخزاد نیازمندیم

درد داشتن یه چيزه، دغدغه داشتن یه چیز

به نظرم فرخزاد آدم دغدغه مندی بود که به اندازه ی کافی درد کشیده بود و این باعث میشد تا جسور تر و بی پروا تر باشه.

فرخزاد در لباس شومني صدای جامعه ی خودش بود و درس سیاستی که خونده بود و خیلی قشنگ در قالب اجرا و ترانه به کار ميبرد ، توی غرب تحصیل کرده بود اما هیچوقت مجذوب غرب نبود آدمی بود که تو جایی مثل سالن آلبرت هال لندن اجرا میکرد و بر علیه انگيليسي ها حرف میزد

آدم صریحی که خیلی از تابوهاي عصر خودش رو شکوند و البته در مقابل این حرکات ، سختی ها و حرف های تلخ زیادی رو تجربه و تحمل کرد


امروز و تو جامعه ای که همه اعمّ از سلبريتي و مردم عادی دنبال پر کردن جیب خودشونن ، نیاز به شخصیت هایی مثل فرخزاد بیشتر از قبل احساس میشه

آدمی که دغدغه ی فرهنگ و آینده ی مملکتو داشته باشه .


پ.ن 1 : فرخزاد بزرگ شده ی چهار راه گمرک و جنوب تهران بوده و این برام جذاب بود.


پ.ن2:اول که خواستم بنویسم میخواستم بگم که با عقاید ضد دينش خیلی موافق نیستم بعد فکر کردم که کار درستی نیست که يه مجموعرو تفکيک کنم بگم اينجاش خوبه اينجاش نه(البته نقد به هرکس و هرچیزی وارده) بعدترش به این فکر کردم که صحبتايي که فرخزاد راجع به دین میکنه بازتاب چه رفتارهاييه؟ چی دیده یا خونده که این حرفارو ميزنه؟آیا چیزی که تحت عنوان اسلام در اون زمان بوده خوده اسلام بوده یا چيزهايي بوده که اسم اسلام روش بوده؟ وقتی به جواب این سوالا فکر کردم بهش حق دادم.(ما رو خلع لباس نکنید خواهش میکنم🌹)


پ.ن 3: اگه اعتقاد داشته باشیم یه آدم گمراهه یا جاهله اصلاحش ميکنيم و یا نهایتاّکاری باهاش نداریم

ولی اگه اون آدم حرفاش درست باشه و برامون خطر ساز باشه کشتنش راحت ترين کاره