امشب چکار کنم چکار نکنم اومدم تو ویرگول دیدم درباره کتاب در باب حکمت زندگی رو منتشر نکردم : ) البته کتاب رو پارسال قبل جنگ تموم کردم میخواستم مقالشو بنویسم که جنگ شد . کتاب رو تقریبا ابان پارسال گرفتم که مصادف شد با تولد ۳۰ سالگیم :) برای همین طول کشید تمومش کنم چون یه تایمی در حال ریکاوری بودم . بقدری تبلیغات منفی برای ۳۰ سالگی زیاده که یک تایم کمی رو ترجیح دادم فارغ از هیاهو دنیا زندگی کنم البته نا گفته نماند کتابی هم که گرفته بودم کتاب سختی بود .ولی در نهایت کتاب رو تموم کردم و با داستان های که پیش اومد وقت نکردم مقالشو بنویسم .

در باب حکمت زندگی رو از یکی از کتاب فروشی های خیابون انقلاب گرفتم .معمولا کتاب های پرفروش رو جلو دید میزارن منم که آرتور شوپنهاور جزو کسایی هستش که نظریاتشو دوست دارم سریع کتاب رو دیدم خریدمش . جا داره یک یا دو بار دیگه کتاب رو بخونم چون مطالبش جای تامل داشت و من کتاب رو تو مترو میخوندم که تمرکز کافی رو نداشتم .معمولا کتاب های که میخرم بعد تموم کردنشون اسمشون رو تو یوتوب سرچ میکنم که چیا دربارش گفتن که چنتا فیلم خیلی خوب پیدا کردم که اینجا میتونید یکیشو مشاهده کنید . آرتور شپن هاور دیدگاه جالبی درباره زندگی داره که من رو مجذوب خودش کرده اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی بگم اینکه بپذیریم زندگی پوچ و بی معنیه و در این رنج و پوچی زندگی سعی کنیم دنبال معنی باشیم که مسیر زندگی رو برامون اسونتر کنه . چون کتاب برای پارسال بود و کتاب سنگینی هم بود ترجیح میدم متنی که chat gpt درباره کتاب گفته رو اینجا بزارم : ) .
کتاب در باب حکمت زندگی اثر آرتور شوپنهاور یکی از معروفترین آثار فلسفی اوست که برخلاف بسیاری از کتابهای فلسفی، به جای بحثهای پیچیده، روی این سؤال تمرکز میکند: «چگونه میتوان زندگی بهتری داشت و کمتر رنج کشید؟»
شوپنهاور معتقد است که خوشبختی بیشتر از آنکه به پول، مقام یا نظر دیگران وابسته باشد، به شخصیت و دنیای درونی انسان بستگی دارد. او میگوید انسانها معمولاً فکر میکنند اگر ثروتمندتر یا مشهورتر شوند خوشحال خواهند شد، اما پس از رسیدن به آن اهداف باز هم احساس کمبود میکنند. به همین دلیل مهمترین سرمایه هر فرد، عقل، آرامش ذهن، سلامت جسم و توانایی لذت بردن از زندگی است.
یکی از ایدههای اصلی کتاب این است که زندگی بین دو قطب رنج و ملال (بیحوصلگی) در حرکت است. وقتی چیزی را نداریم رنج میکشیم و وقتی به آن میرسیم، پس از مدتی برایمان عادی میشود و دچار ملال میشویم. بنابراین نباید خوشبختی را در رسیدن به خواستههای بیپایان جستجو کرد، بلکه باید یاد بگیریم خواستههایمان را مدیریت کنیم.
شوپنهاور همچنین هشدار میدهد که نباید بیش از حد درگیر نظر دیگران شویم. بسیاری از انسانها بخش بزرگی از عمر خود را صرف جلب تأیید دیگران میکنند، در حالی که ارزش واقعی زندگی در رضایت درونی است. او استقلال فکری را یکی از مهمترین ویژگیهای انسان خردمند میداند.
شخصیت و طرز فکر شما از ثروت و موقعیت اجتماعی مهمتر است.
سلامت جسم و آرامش ذهن بزرگترین داراییهای انسان هستند.
مقایسه کردن خود با دیگران، یکی از مهمترین عوامل نارضایتی است.
خواستههای بیپایان، خوشبختی پایدار ایجاد نمیکنند.
تنهاییِ آگاهانه از همنشینی با افراد نامناسب بهتر است.
استقلال فکری و بیاعتنایی نسبی به قضاوت دیگران، آرامش بیشتری به همراه میآورد.
خوشبختی بیشتر به «کاهش رنج» وابسته است تا افزایش لذت.
شوپنهاور در این کتاب میگوید: اگر میخواهی زندگی بهتری داشته باشی، به جای دنبال کردن بیوقفه پول، شهرت و تأیید دیگران، روی رشد شخصیت، آرامش ذهن و مدیریت خواستههایت تمرکز کن.
بعد از سه ماه بیکاری بلخره یک شرکت استخدام شدم که حقوق پارسال رو میگیرم تقریبا : | و فردا میریم یک کتاب میخرم که تو مترو سرگرم باشم : ) . امروز داشتم دقت میکردم که روزانه 4 تا 6 ساعت با گوشی ور میرم که تایم خیلی خیلی زیاده !:( قبل جنگ اوضاع خیلی مدیریت شده بود برام ولی از جنگ به اینور همه چی ترکیده و موجی از افسردگی وارد کشور شده که امیدوارم مردم سریع ریکاوری بشن . به امید روز های روشن برای این مرز و بوم