ویرگول
ورودثبت نام
Sobhan Naghizadeh
Sobhan Naghizadeh
Sobhan Naghizadeh
Sobhan Naghizadeh
خواندن ۳۴ دقیقه·۱ روز پیش

"داروین، طراحی، و عنایت‌ الهی"

نویسنده: جان هات / مترجم: مهدی باقری


سؤال اساسی که پس از داروین الهی‌دانان را به خود مشغول کرده این است که آیا تکامل، اعتقاد به عنایت الهی را غیر‌ممکن می‌کند؟ آیا تصویر جدیدی از زندگی که علم پیش روی ما قرار داده است تصور یک خدای متشخص که مراقب جهان است را مورد تردید قرار داده است؟ 

داروین، طراحی، و عنایت الهی
داروین، طراحی، و عنایت الهی

اکثر الهی‌دانان به این سؤال پاسخ منفی می‌دهند. اما هر چه بیشتر مفهوم عنایت الهی را با مفهوم طراحی هوشمند (ID) گره بزنیم آشتی دادن الهیات با زیست‌شناسی تکاملی دشوارتر می‌شود.

على رغم انکار صریح برخی حامیان نظریه طراح هوشمند، گمان من بر این است که محرک اصلی نظریه طراحی هوشمند حفظ اعتقاد الهیاتی کلاسیک در باب عنایت الهی در برابر حملات علم داروینی است. باید توجه داشته باشیم که اکثر طرفداران نظریه طراحی هوشمند الهی‌دانان  مسیحی، مسلمان و گاهی یهودی‌اند. پذیرش این ادعا که هیچ انگیزه الهیاتی در طرح نظریه طراحی هوشمند دخیل نبوده است برای اکثریت دانشمندان و الهی‌دانان ممکن نیست. 

دانشمندان طرفدار نظریهٔ ID اگرچه غالباً در زمینه ریاضی و بعضی زمینه‌های علمی دیگر متخصص‌اند، اکثراً با نظریه تکامل سر سازگاری ندارند. توجیهی که معمولاً برای رد کردن آنچه بیشتر دانشمندان هسته مرکزی داروینیسم می‌دانند ارائه می‌شود این است که داروینیسم یک سیستم طبیعت‌گرایانه است و اصلاً علم نیست. آن‌ها معتقدند متافیزیک ماده‌گرایانه چنان در تکامل نفوذ کرده است که در وهله اول علم بودن آن‌را زیر سوال می‌برد. این انتقاد نشانگر یک حساسیت مذهبی است که می‌گوید ماده‌گرایی ذاتاً نمی‌تواند با اعتقاد به خدا جمع شود. 

واضح است که نسخه‌های معاصر تکامل بسیار با ایدئولوژی ماده‌گرایانه آمیخته شده است، اما این امر نیز روشن است که نگرانی برای حفظ خلوص روش‌های علمی، نیروی محرک طرفداران ID برای مخالفت با داروینیسم نیست. بلکه گریز از داروین از این امر نشئت می‌گیرد که ممکن است داروینیسم با هر تعریفی از خدا یا عنایت الهی ناسازگار باشد. این گمان که داروینیسم با اعتقاد به عنایت الهی ناسازگار است در داوری‌های طرفداران نظریه طراح هوشمند ریشه دارد که معتقدند داروینیسم تصور طراح هوشمند را غیر‌ممکن می‌کند. از این رو، روش دفاع از عقیده عنایت الهی دفاع از عقیده طراح و طراحی است. اگر بخواهیم بی‌پرده سخن بگوییم، باید بگوییم زیر همه استدلا‌ل‌های پیچیده ریاضی و منطقی که برای نظریه طراحی هوشمند اقامه شده است، یک نگرانی مذهبی وجود دارد مبنی بر اینکه آیا جهان در آغوش یک خدای مهربان و عاشق جای گرفته است یا در یک بی‌معنایی عمیق ریشه دارد؟ 

ID: Intelligent Design
ID: Intelligent Design

آنچه ممکن است به اعتبار نظریه ID بیفزاید این است که بسیاری از زیست‌شناسان و فیلسوفان زیست‌شناسی معتقدند ایده خطرناک داروین واقعاً استدلال کلاسیک طراحی را نابود می‌کند و با این کار آخرین مسیر باقی‌مانده خداشناسی طبیعی را از ذهن روشنفکران بیرون می‌کند.

همان‌طور که والتر ترنس استیس، فیلسوف مشهور آمریکایی می‌گوید، چون دین با پاسخ به سوال هدف و معنای جهان زنده می‌ماند یا از بین می‌رود، کم ارزش شدن استدلال مبتنی بر وجود طراحی توسط داروین در مرکز بحث بیشتر مؤسسات دینی قرار دارد. داروینیسم برای بسیاری از داروینی ها به ماده‌گرایی و حتی فلسفه ایتئیستی از طبیعت منجر می‌شود. مایکل روس به داروینیسم همچون نظریه‌ای که ستایشگر ماده‌گرایی است نگاه می‌کند. در نتیجه برای بسیاری از دانشمندان و الهی‌دانان مسئله از این قرار است که باید بین داروینیسم و عنایت الهی یکی را انتخاب کنند.

یک مثال مشهور از این اندیشه در کتاب بدون معجزه نوشته گری زیکو دیده می‌شود. این کتاب از آغاز تا پایان به طور صریح اندیشه عنایت را در مقابل انتخاب طبیعی قرار می‌دهد. زیکو و بیشتر داروینی‌های دیگر چنین می‌اندیشند که برای یک انسان اعتقاد همزمان به تبیین‌های علمی و تبیین‌های خداشناسانه غیر‌ممکن است و ما مجبوریم بین این دو دست به انتخاب بزنیم.

یولیکا سگرستریل در بحثی درباره زیست‌شناسی اجتماعی می‌گوید ریچارد داکینز معتقد بود باید صرفاً به یک نوع تبیین تن در داد. پس اگر داروینیسم یک تبیین بی‌نقص و کامل ارائه می‌کند هیچ جایی برای تبیین‌های خداشناسانه باقی نمی‌ماند. 

کارهای معاصری که روی تکامل انجام شده است معمولاً استدلال‌های زیست‌شناسانه را  مقابل عنایت الهی قرار می‌دهد. یک مثال از چنین تفکری در کارهای مایکل روز دیده می‌شود. او می‌گوید تبیین زندگی یا کار الهی‌دانان است یا کار داروینیسم و به هیچ‌وجه این دو با هم جمع  نمی‌شوند. او مدعی است: "که بدون داروینیسم، علم زیست‌شناسی برای تبیین پیچیدگی‌های حیات به وجود یک خدا یا بیشتر محتاج خواهد بود. فیزیک و شیمی کافی نیستند. بدون داروینیسیم علم همچنان وابسته به خداشناسی خواهد بود."

Theory of evolution
Theory of evolution

می‌بینیم در اینجا چنین فرض شده است که علم داروینی بر مسندی نشسته است که قبلا جای خداوند بود و داروین خدا را از جایگاه ویژه‌اش به زیر کشیده است و اکنون دیگر هیچ نقش تبیین کننده‌ای برای دین یا خدا باقی نمانده است. 

این نکته به لحاظ تاریخی درست است که دین همواره یک نقش تبیینی پیشا علمی یا شبه‌علمی بر‌عهده داشته است. حتی امروزه نیز حامیان لفظ‌گرای کتاب مقدس مایلند تمام فضای تبیین را با دین و عقاید دینی پر کنند. حتی در جاهایی که علم به طور شایسته قادر به تبیین است، آن‌ها مایلند به تبیین‌های دینی برگردند. تمایزی که امروزه خط سیر اصلی خداشناسی غرب است و سطوح تبیینی علمی و دینی را از هم جدا می‌داند، مورد پذیرش همگان نیست. زیکو، روز، ریچارد داکینز، دنیل دنت و ویلسون مدعی‌اند لفظ‌گرایان کتاب مقدس در این اندیشه که تبیین‌های دینی و علمی از جهان دقیقا در  یک سطح اتفاق می‌افتند و ضرورتاً رقیب همند تنها نیستند. 

فقط به واسطه چنین فرضی است که مجبور می‌شویم بین عنایت الهی و انتخاب طبیعی یکی را انتخاب کنیم. بنابر چنین تصوری است که بسیاری از طرفداران نظریه تکامل هیچ نقش شناختی برای الهیات پس از داروین قائل نیستند‌. همان طور که در کتاب روز آمده است، برای آ‌ن‌ها داروینیسم با ماده‌گرایی هم‌عنان است. پس چندان عجیب نیست که  انسان‌های دینی به مخالفت با داروینیسم بپردازند، چرا که حامیان داروینیسم آن را از ماده‌گرایی غیر‌قابل تفکیک دانسته‌اند و ماده‌گرایی برای یک فرد دیندار قابل پذیرش نیست. منظورمان از  ماده‌گرایی در اینجا همان دیدگاه فلسفی است که نه تنها با وجود طراح هوشمند مخالف است بلکه می‌گوید هر تفسیر دینی از جهان واقع باید کنار گذاشته شود. 

اگر این اصرار زیست‌شناسان بر ماده‌گرایی صرفاً روش‌شناسانه باشد، طرفداران ID هیچ دلیلی برای اعتراض و مخالفت ندارند. علم بنابر ذاتش مجبور است به خواسته‌های فوق‌طبیعی بی‌توجه باشد و تبیین‌هایش همواره باید صرفاً طبیعت گرایانه و فیزیکی باشند. من معتقدم حامیان ID ماده‌گرایی روش‌شناسانه را با تبیین متافیزیکی اشتباه گرفته‌اند. آلوین پلنتینگا استدلال می‌کند که هیچ تمایزی بین طبیعت‌گرایی روش‌شناسانه و طبیعت‌گرایی متافیزیکی نیست. جدای از ایده سؤال برانگیز پلنتینگا، شهود حامیان ID مبنی بر اینکه داروینی‌ها غالباً به گونه‌ای ناموجه علم را با ایدئولوژی ماده‌گرایی پیوند می‌زنند کاملاً درست است. مشکل اینجاست که طرفداران ID نیز مانند داروینی‌ها معتقدند فقط یک روزنه تبیینی وجود دارد و همین که این روزنه با نور تبیین‌های طبیعت‌گرایانه پر شد، جایی برای تبیین‌های خداشناسانه باقی نمی‌ماند.

اگر بحث بین داروینی‌ها و طرفداران نظریه طراحی هوشمند می‌خواهد از اتهام سطحی بودن مبرا شود، باید بین دو سؤال تمایز قائل شود و هر یک را جداگانه بررسی کند.

  • نخستین سؤال این است که آیا داروینیسم بدون ماده‌گرایی بی‌معنی خواهد بود؟ آیا همه اطلاعات مرتبط با نظریه تکامل که توسط علوم دیگر(جغرافیا، دیرینه شناسی، ژنتیک و غیره) به دست آمده‌اند بدون فلسفه ماده‌گرایانه بی‌معنی هستند؟

  • و سؤال دوم اینکه آیا حذف طراح هوشمند از تبیین های علمی‌ای که برای حیات ارائه می‌شود منطقاً به حذف تصور عنایت الهی می‌انجامد؟

اگر بخواهیم منصفانه سخن بگوییم باید بگوییم حامیان ID نکته دقیقی را به ما گوشزد کردند و آن اینکه داروینیسم کم کم به هیئت یک ایتئیسم ماده‌گرایانه درآمده است. اما برای اینکه بتوانیم گزارش درستی از همه طیف‌های خداشناسی پس از داروین ارائه کنیم، لازم است به این سؤال توجه کنیم که اعتقاد به طراحی هوشمند تا چه حد برای اعتقاد به عنایت الهی حیاتی و ضروری است. در ادامه، به ترتیب به این دو سؤال خواهیم پرداخت. 

پرسش اول: آیا داروینیسم ذاتاً با ماده گرایی گره خورده است؟ 

می‌توانیم بگوییم انتقادهایی که امروزه به باور به خدا وارد می‌شود معمولاً به حمایت از چارلز داروین می‌انجامد.

بسیاری از شک گرایانی که در پی آنند تا شکشان در مورد وجود خدا را مستدل کنند امروزه دیگر چندان به فروید و مارکس و نیچه و سارتر و دریدا روی نمی‌کنند، بلکه اکثراً داروین را مطمح نظر قرار می‌دهند. به ویژه برای آن‌هایی که معتقدند علم بالضروره ویران کننده دین است، داروین بیشتر از هرکس دیگری مورد توجه قرار می‌گیرد. تصویری که او از لاقیدی ظاهری طبیعت نشان می‌دهد بهترین دلیل برای ایتئیسم علمی در طول تاریخ به نظر می‌رسد.

در حقیقت، انتخاب طبیعی برای برخی منتقدان محل مطمئنی برای ایتئیسم شده است، حتی بیشتر از ایتئیسمی که قوانین بدون فاعل فیزیک به وجود می‌آوردند.

Atheists or religious?!
Atheists or religious?!

تا چند قرن قبل چنین اندیشیده می‌شد که قوانین کلی فیزیک اعتقاد به عمل خداوند در زمین را غیر‌ضروری و زائد می‌کند، ولی امروزه اوضاع چنین نیست. حتی استیون واینبرگ فیزیکدان معتقد است که داروینیسم در مقایسه با روش خود او پتانسیل بیشتری برای در افتادن با اعتقاد به وجود خدا دارد. او به کارهای فیلیپ جانسون به عنوان جانشینی برای اعتقاد به خدا اشاره  می‌کند و سپس سعی می‌کند با ویران کردن استدلال‌های کسی که پس از داروین به خدا اعتقاد دارد اعتقاد به خدا را منکر شود.

بسیاری از نخبگان حامی تکامل معتقدند حتی اگر در ظاهر به نظر برسد که جهان محصول یک طراحی هوشمندانه است نباید فریب این ظاهر را خورد و باید به لایه‌های پایین‌تر نفوذ کرد تا متوجه مسیر پر پیچ و خمی شویم که به هیچ وجه نمی‌تواند محصول کار یک طراح هوشمند باشد. اتلاف‌ها، رنج‌ها، نزاع‌ها و لاقیدی‌ای که در فرایند تکامل دیده می‌شود تنها دلیل برای رد خدای خیر‌خواه عنایت اندیش نیست.

تکامل سه جزء دارد: تصادفی بودن، قانون انتخاب طبیعی وطولانی بودن زمان فرایند. جمع این سه عنصر با هم برای تبیین علّی جهان طبیعی کافی به نظر می‌رسد.کامل بودن ظاهری دستورالعمل تکاملی ما را وادار می کند بپرسیم آیا هیچ عنصر تبیینی اضافی (مثلاً نوآوری و ابتکار خداوند) برای تبیین جهان لازم است یا خیر.

ممکن است بپرسیم آیا ممکن است این تصویر داروینی از جهان را با وجود یک طراح هوشمند و یا یک خدای عنایت‌اندیش جمع کنیم؟

داروین خود این تصور را که خدایی طراح برای خلق طبیعت لازم است را رها کرد. اما داروین همیشه به طور کامل خداوند را انکار نمی‌کرد زیرا غالباً به یک خدای بسیار قدیمی قانون‌ساز معتقد بوده است.پس از داروین، بسیاری از طرفداران او علم داروینی را با ایتئیسم معادل گرفتند و یکی را مستلزم دیگری دانستند. با توجه به همنشینی‌ای که طرفداران داروین بین این نظریه و ایتئیسم برقرار کردند، حامیان ID چنین نتیجه گرفتند که داروینیسم از  فلسفه ماده‌گرایانه غیرقابل انفکاک است و با اعتقاد به خدا سازگار نیست و بنابراین برای نجات اعتقاد به خدا باید مستقیماً داروین را رد کرد.

نه فقط شک‌گرایان علمی بلکه روشنفکران نیز شروع به دفاع از تمایلات ماده‌گرایانه خود کردند. یک مثال خوب در این زمینه فردریک کروز است. کروز از جمله کسانی است که مخالفتش با فروید زبانزد خاص و عام است. او عقاید فروید را غیر‌علمی می‌دانست. با اینکه همواره روان‌شناسی فروید را رد می‌کرد، هرگز متافیزیک ماده‌گرایانه او را به چالش نکشید. او همواره در این اعتقاد با فروید مشترک بود که در لایه‌های پایین‌تر، حیات، شعور، و فرهنگ نهایتاً فرآورده یک ماده بی‌شعور و بدون ذهن است. 

به عقیده کروز داروین حقیقتی را رونمایی کرده است که همه انسان‌های متفکر و شجاع باید تسلیم آن شوند. با ارجاع به تفسیر ماده‌گرایانه دنیل دنت درباره نظریه داروین، کروز مدعی است دنت اثبات کرده است که نظریه داروین منطقاً به تحویل ماده‌گرایانه ذهن و روح منجر می‌شود و می‌گوید نظریه تکامل تبیینی طبیعت‌گرایانه از آغاز جهان ارائه می‌دهد. اگر چه ماده‌گرایی و طبیعت‌گرایی‌ای که او به آنها ارجاع می‌دهد در واقع مثال‌هایی از متافیزیکند و علم ناب نیستند، اما برای کروز این موارد جزئی از زیست‌شناسی تلقی می‌شود. کروز خودش  زیست‌شناس نیست، اما به بسیاری از همراهان ایدئولوژیکش اشاره می‌کند که در جوامع علمی فعالیت می‌کنند و با او در این نگاه مشترکند که در نهایت داروینیسم به یک جهان بی‌خدا و ماده‌گرایانه منجر می‌شود.

Charles Darwin
Charles Darwin

این نکته دقیقاً همان پیامی است که حامیان ID، تقریباً همگی با اندکی تفاوت، از اندیشه تکاملی معاصر برداشت کرده‌اند. کروز طرفداران ID را متهم می‌کند که خداشناسی را در جایی وارد می‌کنند که به هیچ‌وجه لازم نیست. در جایی که علم به تنهایی می‌تواند مسئله را پاسخ دهد  نیازی به استفاده از اندیشه‌های خداشناسانه و وارد کردن اعتقاد به خدا نیست. اما جالب توجه است بدانیم درک خود کروز از داروینیسم همانند طرفداران ID است. هر دو معتقدند که نظریه تکامل باید به گونه‌ای فهمیده شود که از ماده‌گرایی (که نظریه‌ای غیر‌علمی است) غیر‌قابل  انفکاک باشد.

داروینیسم در نهایت با این باور غیر‌علمی که ماده همه آن چیزی است که وجود دارد پیوند ذاتی دارد و جهان ذاتاً بی‌هدف و بیهوده است. برای کروز، مانند بیشتر زیست‌شناسان و فیلسوفان امروز تکامل و ماده گرایی از هم جدایی ناپذیرند. از این‌رو تنها تفاوت بین آن‌ها و طرفداران ID این است که طرفداران ID این نظریه را دور می‌اندازند و آن را پذیرفتنی نمی‌دانند، در حالی که اینان آن را صمیمانه در آغوش می‌کشند. هم ماده‌گرایان تکاملی و هم حامیان ID در نهایت معتقدند داروینیسم به بیهوده بودن و بی‌هدف بودن جهان می‌انجامد.

در این صورت دلایل خوبی داریم تا بپرسیم آیا ترکیب تکاملی اطلاعات علمی و باور فلسفی ماده‌گرایانه از ترکیب زیست‌شناسی و نظریه ID به علم ناب نزدیک‌تر است یا نه؟ اگر به حامیان ID اجازه داده نمی‌شود که تبیین‌های خداشناسانه را در زیست‌شناسی وارد کنند، چرا باید به  داروینی‌ها اجازه دهیم فلسفه غیر‌علمی خود را در علم وارد کنند؟ 

اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم باید بگوییم این ادعا که داروینیسم یک نظریه ماده‌گرایانه است با این ادعا که نظریه نسبیت اینشتین یک نظریه ماده‌گرایانه است هیچ فرقی ندارد. همه علوم باید به لحاظ روش‌شناسانه ماده گرا باشند. می‌توان گفت زیست‌شناسی تکاملی تصویری از طبیعت فراهم می‌کند که حامی فلسفه ماده‌گرایانه است. اما این سخن با سخن افرادی چون روز، زیکو، داوکینز، دنت و دیگران که معتقدند تکامل بدون فلسفه ماده‌گرایانه بی‌معنی است، بسیار متفاوت است. همواره این احتمال وجود دارد که یک چارچوب متافیزیکی بدیل یافت شود که به خوبی متافیزیک ماده‌گرایانه، اطلاعات برآمده از نظریه تکامل را تفسیر کند.

برای منظور فعلی‌مان کافیست تذکر دهیم که نه داروینی‌ها و نه طرفداران ID هیچ‌کدام نمی‌توانند منطقاً ادعا کنند که تکامل به ماده‌گرایی می‌انجامد. زیست‌شناسی تکاملی نیز مانند سایر حوزه‌های علمی به لحاظ روش‌شناسی طبیعت‌گرا باقی می‌ماند. این علم تبیینی با این روش‌شناسی از هرگونه ادعایی در باب خدا، هدف و هوشمندی اجتناب می‌کند. گاهی دانشمندی  که در یک رشته علمی ناب فعالیت می‌کند ممکن است دعاوی ماده‌گرایانه‌ای راجع به آن بحث مطرح کند. این ادعاها به هیچ وجه برای آن علم ذاتی نیست. نزدیک کردن علم و ماده‌گرایی یک خواسته علمی نیست بلکه خاصیتی کاملاً عرضی است که برخی به علم حمل می‌کنند. لغزش از طبیعت‌گرایی روش‌شناسانه به متافیزیک ماده‌گرایانه به وسیلهٔ خود روش علمی قابل توجیه نیست. منطقاً باید نتیجه بگیریم هیچ شاهدی وجود ندارد که نشان دهد تکامل ضرورتاً به ماده‌گرایی فلسفی می‌انجامد.

ماده‌گرایی
ماده‌گرایی

پرسش دوم: آیا مفهوم طراحی برای عنایت الهی ضروری است؟ 

هرچه بیشتر مفهوم خدا یا عنایت الهی را با مفهوم طراح هوشمند گره بزنیم، بیشتر به این نتیجه می‌رسیم که کارآترین راه برای مقابله با ماده‌گرایی داروینیستی دفاع از استدلال مبتنی بر وجود طراحی است.

اما سؤال این است که واقعاً تا چه حد مجازیم بین این دو مفهوم ارتباط برقرار کنیم؟

من تصور می‌کنم این دو مفهوم واقعاً دو مفهوم متمایزند و می‌توانیم به طور منسجمی هم به زیست‌شناسی داروینی معتقد باشیم و هم به مفهوم عنایت الهی، و در عین حال ادعا کنیم که مفهوم طراح هوشمند به خوبی با تکامل قابل جمع نیست. اگر بتوانیم موجه بودن این دعاوی را ثابت کنیم، از این پس هیچ دلیلی وجود ندارد که معتقدین به خدا زیست‌شناسی تکاملی را رد کنند، حتی اگر همچنان به مخالفت با ماده‌گرایی داروینیستی ادامه دهند زیرا ماده‌گرایی داروینیستی و زیست‌شناسی تکاملی یک چیز نیستند و یکی از دیگری نتیجه نمی‌شود.

هیچ شکی وجود ندارد که بسیاری از دانشمندان، فیلسوفان، و همچنین حامیان نظریه ID معتقدند زیست‌شناسی داروینی حاکی از جهانی است که از هرگونه مهر الهی، حکومت الهی، و مراقبت الهی خالی است.

مسئله این است که آیا مفهوم عنایت الهی از این دیدگاه مفهومی معقول و باور کردنی هست یا نه؟

سه پاسخ برای این سؤال موجود است. ماده‌گرایان تکاملی و حامیان ID در یک دسته جای می‌گیرند زیرا هر دو گروه معتقدند نسخه داروینی تکامل با عنایت الهی ناسازگار است. اما دو پاسخ الهیاتی دیگر موجود است که بدون هیچ مشکلی علم زیست‌شناسی رسمی را با اعتقاد به عنایت الهی بر طبق کتاب مقدس قابل جمع می‌داند. به ترتیب به هر دوی این پاسخ‌ها خواهیم پرداخت. 

  • پاسخ خداشناسانه اول 

همان طور که توسعه و پیشرفت در دیگر علوم نوین تهدیدی برای ایمان به خدا فراهم نکرده‌اند، زیست‌شناسی تکاملی نیز باید در چنین وضعیتی باشد. بهتر است چنین بگوییم: همان اندازه که دیگر علوم نوین تهدیدی برای دین به شمار رفته‌اند زیست شناسی تکاملی هم به عنوان یک علم نمی‌تواند بیشتر از آن‌ها کاری انجام دهد. در واقع علم و دین دو نوع فهم مجزا درباره جهان هستند که باید کاملاً جدای از هم نگه داشته شوند. سؤالاتی که دین به آنها پاسخ می‌دهد، کاملاً با سؤالات علمی متفاوتند. علم در باب علت‌های فیزیکی به جستجو می‌پردازد، حال آنکه دین در پی یافتن معنای نهایی جهان است. اگر علم و دین را با هم در یک حوزه به کار نگیریم، اصلاً نزاعی رخ نخواهد داد. اگر الهی‌دانان در حوزه‌های علمی مداخله بیجا نمی‌کردند و اگر تکامل‌گرایان از ارائه ادعاهای متافیزیکی غیر‌علمی در باب تکامل اجتناب می‌ورزیدند، به هیچ‌وجه نزاع بین گالیله و کلیسا یا نزاع بین داروین و مسیحیت به وجود نمی‌آمد. 

پس نظریه داروین به هیچ‌وجه تهدیدی برای اعتقاد به خدا به شمار نمی‌رود. تناقض ظاهری موجود برآمده از خود نظریه علمی تکامل نیست. خلط تبیین کتاب مقدس با علم از طرف دینداران مسیحی، خلط عنایت الهی با طراح هوشمند از طرف حامیان ID، و خلط داده‌های تکاملی با ماده‌گرایی متافیزیکی از طرف فیلسوفان و دانشمندان تکاملی باعث به وجود آمدن این تناقض می‌شود. هیچ بحثی در باب جنبه‌های علمی ناب نظریه تکامل وجود ندارد. آنچه مورد بحث و اعتراض و انتقاد واقع می‌شود، ترکیب نظریه تکامل با باورهای غیر علمی است. پس خطر داروینیسم برای دین و دینداری در خود نظریه داروین نهفته نیست، بلکه در پیوندی است که برخی بین داروینیسم و ماده‌گرایی برقرار می‌کنند که به‌هیچ‌وجه برای خود نظریه داروین ذاتی نیست. 

اگر به سوی عمیق‌ترین ریشه‌های حیات حرکت کنیم، مجبوریم تسلیم تبیین‌های متافیزیکی شویم. هم ماده‌گرایی داروینیستی و هم ID بی‌موقع به سوی مباحث متافیزیکی حرکت می‌کنند. آن‌ها بسیار زود به تبیین‌های غایی متوسل می‌شوند، در حالی که هنوز راه برای تحقیقات علمی دقیق‌تر برای یافتن علت‌های تقریبی باز است.

ماده‌گرایی داروینی نمی‌تواند مدعی شود که حامیان ID از متافیزیک استفاده نابجا می‌کنند، چرا که ماده‌گرایی - در مقام یک جهان‌بینی و نه یک روش - خود در همان آغاز راه چنین کاری می‌کند. متافیزیک ماده‌گرایانه آنها شامل ایــن  باور است که ماده فاقد ذهن تنها واقعیتی است که در پس هر چیزی نهفته است. بسیاری از  تکامل‌گرایان خود را به مسلک ماده گرایی یا فیزیکالیسم مقید میکنند. پس این واقعیت که حامیان ID برای تبیین حیات از چارچوب متافیزیکی خود بهره می‌گیرند، نباید بیشتر از کار  ماده‌گرایان تکاملی مورد اعتراض قرار گیرد. 

مشکل اصلی این است که هم حامیان ID و هم ماده‌گرایان تکاملی هر دو بسیار زود به تبیین‌های غایی متافیزیکی متوسل می‌شوند. درسی که الهی‌دانان این دوره از علم مدرن آموختند این است که تمایلات متافیزیکی را حتی الامکان به تعویق بیندازند. معرفی کردن مفهوم خدا یا هوش در مقام علت مستقیم طرح و نظم جهان هم به لحاظ خداشناسی و هم به لحاظ علمی ویرانگر است. یک خداشناسی به بلوغ رسیده به علوم طبیعی اجازه می‌دهد تا آنجا که ممکن است پیش روند.

این امر به این معنی نیست که خداشناسی در تمام سطوح ممکن تبیین جهان امری بی‌ربط است. خداشناسی اینک از ورود ناموجه به حوزه‌هایی که علم عهده‌دار آن‌هاست خودداری می‌کند، به نحوی که می‌تواند در سطوح عمیق‌تر به وسیله سیستم‌های طبیعی برای ارائه تبیین غایی - در سطوحی که علم نمی‌تواند به آن‌ها برسد - به کار گرفته شود. خداشناسی اکنون می‌تواند همه توجه خود را به سؤالات عظیمی  معطوف کند که به درستی بر عهده‌اش گذاشته می‌شود. خداشناسی چنین فرض می‌کند که بیش از  یک سطح برای تبیین امور وجود دارد. این امر به کثرت‌گرایی تبیینی می‌انجامد، به گونه‌ای که هیچ رشته یا زمینه تحقیقی نمی‌تواند تبیینی برای همه‌چیز فراهم کند. هر تبیین خاصی، از جمله تبیین داروین، به طور اجتناب‌ناپذیری تجریدی و انتزاعی است و لازم است که با تبیین‌های دیگر در سطوح دیگر غنی شود. برای مثال، وقتی به حیات موجودات زنده رو می‌کنیم بیش از یک روش تبیین وجود دارد. با وجود این باید سعی کنیم که تبیین‌های علمی‌مان تا آنجا که می‌توانند -و البته به دیگر لایه ها  نفوذ نمی کنند - پیش روند.

مشکل اصلی طرفداران نظریه ID این است که آن‌ها به این امر باور دارند که فقط یک سطح تبیینی وجود دارد (تبیین علمی) و سعی می‌کنند تصور طراح هوشمند را، که بار معنایی متافیزیکی دارد، در جایی وارد کنند که بسیار برای این مفهوم نامناسب است. علم داروینی دستیابی دینی آسان به تبیین غایی وجود طراحی را غیر‌ممکن کرده است. اما سابقاً چنین تصور می‌شد که این تبیین به سادگی در زیر سطح پیچیدگی‌های حیات وجود دارد. خداشناسی برای اینکه امروزه بتواند به تحقیقات علمی اجازه دهد تا به طور ناب و خالص در باب طرح حیات پیش روند، خود در سطح عمیق‌تر تبیینی عمل می‌کند.

سؤالاتی که خداشناسی با آن‌ها درگیر است چنین‌اند: چرا به جای آشوب و بی‌نظمی در جهان نظم برقرار است؟ چرا اصلاً چیزی وجود دارد؟ چرا جهان قابل فهم است؟ چرا ما باید زحمت تحقیق علمی را بر خود هموار کنیم؟ امروزه به لطف کارهای علمی دریافته‌ایم که مسیر بسیار طولانی را باید از سطح پدیده‌ها به سوی عمق طی کنیم تا به غایت طبیعت برسیم. این مسیر بسیار طولانی‌تر و عمیق‌تر از آن است که طرفداران ID می‌اندیشیدند. 

به تعویق انداختن متافیزیک ریاضت و سختی‌هایی میطلبد که نه حامیان ID و نه حامیان ماده‌گرایی تکاملی هیچ یک به اندازه کافی برای این کار صبور نیستند. این دو سیستم هر دو سعی می‌کنند بسیار زود به اصول غایی و نهایی ناظم جهان دست یابند. این دو نوع تبیین هر دو چنین وانمود می‌کنند که پایه‌ای‌ترین سطح ممکن را یافته‌اند، ولی حقیقت این است که آن‌ها به هیچ‌وجه به مقدار لازم در این مسئله غور نکرده‌اند.

یکی از نشانه‌های بی‌صبری متافیزیکی این است که پدیده پیچیدگی حیات را به طور مستقیم و بی‌درنگ بدون تفکر در باب خود سازماندهی طبیعت به طراح هوشمند ربط می‌دهند و خود را راحت می‌کنند. اما بی‌صبری و ناپختگی دیگر را رقیب آن‌ها به خرج می‌دهد که بی‌درنگ نتیجه می‌گیرد که هیچ طرحی برای جهان وجود ندارد و هر‌چه هست حاصل عمل کورکورانه انتخاب طبیعی است. نظریه ID متوقف کننده علم است، زیرا در حالی که فضای زیادی برای تحقیقات علمی بیشتر موجود است، عجولانه به خدای رخنه‌پوش متوسل می‌شود و رخنه‌های علمی را به وسیله آن پر می‌کند. اما متوسل شدن به ایده  انتخاب طبیعی به عنوان تبیین نهایی همه چیز می‌تواند همچون تبیینی که از عمیق‌تر شدن مطالعات جلوگیری می‌کند دیده شود. ماده‌گرایی تکاملی در جایی اسیر آرزو و اشتیاق رسیدن به تبیین غایی می‌شود که هنوز مسافت چندانی از آغاز مسیر فاصله نگرفته است. 

به نظر من آرزوی رسیدن به نظریه نهایی برای همه‌چیز در بین داروینی‌ها و فیزیک‌دان_فیلسوف‌های معاصر بسیار آشکار است. به نظر می‌رسد که تخیل دستیابی به علت نهایی در گیتی به همان اندازه در بین تکاملی‌ها جزمی است که در بین خلقت‌گراها. به نظر من علم می‌تواند

آینده روشنی داشته باشد به شرطی که هواخواهانش عمق مسائل پنهان در سطح زیرین طبیعت را از یاد نبرند. به همین دلیل است که هرگونه توسل ناپخته و نابهنگام به متافیزیک‌های طبیعت‌گرایانه یا خداشناسانه، شهود اولیه ما در باب عمق بی‌پایان طبیعت را تیره می‌کند. هر دو رقیب یعنی هم حامیان ID و هم ماده‌گرایان تکاملی در این اشتباه شریکند. هر خداشناسی در‌خور درباره عنایت الهی و رابطه‌اش با طبیعت از جاذبه‌های چنین متافیزیک‌های ناپخته‌ای دوری می‌کند. این چنین  خداشناسی‌هایی دیدگاهی را در باب جهان می‌پذیرند که می‌گوید علم آینده‌ای تمام نشدنی دارد، زیرا طبیعت عمقی بی‌پایان دارد. بنابراین، بی‌میلی حامیان ID و ماده‌گرایان تکاملی برای سفر به لایه‌های عمیق حیات بی‌احترامی به نیاز ذهن انسان به افق بی‌انتهای فهم و درک است.

اگر هنوز شکی درباره خلط ایدیولوژی ماده‌گرایانه با علم زیست‌شناسی وجود دارد، شاید جملاتی از استفان گولد یکی از بزرگترین شارحان داروین این شک را زائل کند:

"من معتقدم مانع اصلی برای پذیرش نظریه داروین مشکلات علمی این نظریه نیست. بلکه ریشه در محتوای فلسفی پیام داروین دارد. این نظریه با اعتقاداتی در می‌افتد که ما هنوز برای دست کشیدن از آن‌ها آمادگی نداریم. اولاً داروین ادعا می‌کند که تکامل هیچ هدفی ندارد. افراد می‌کوشند تا ژن‌های خود را از طریق تولید‌مثل به آیندگان منتقل  کنند. تمام ماجرا فقط همین است نه چیزی بیشتر. ثانیاً داروین مدعی است که تکامل  هیچ جهت خاصی ندارد. هیچ لزومی ندارد که همواره به سوی سطوح بالاتر حیات حرکت کند. موجودات زنده سعی می‌کنند هرچه بیشتر با محیط خود سازگار شوند، فقط همین. ثالثاً داروین یک فلسفه ماده‌گرایانه برای تفسیر طبیعت به کار می‌گیرد. ماده اساس همه چیز است. روح، ذهن، و خدا صرفاً کلماتی هستند که نشانگر پیچیدگی  دستگاه عصبی انسانند"

استفان گولد
استفان گولد

 گولد می‌گوید داروین خود فرایند در هم آمیختن ماده‌گرایی و تکامل را شروع کرده بود و ماده‌گرایی که امروزه در بین زیست‌شناسان رایج است به هیچ‌وجه انحراف از کار داروین نیست. به هر‌حال، آنچه امروزه از سوی داروینیسم تهدیدی برای ID به شمار می‌رود داده‌های علمی  نظریه داروین نیست، بلکه جهان‌بینی ماده‌گرایانه‌ای است که به آن پیوست شده است. در واقع این دو بخش در نظریه داروین معجونی از ایمان و علم را به وجود آورده است، اما تماماً به نام علم در جامعه به مردم خورانده می‌شود. تنها راه دفاع از ID در برابر داروینیسم این است که قادر باشیم بین علم و سایر سیستم‌های باور، چه دینی و چه ماده‌گرایی، تمایز قائل شویم. با این کار وضعیت ایده عنایت الهی پس از داروین نسبت به وضعیت این ایده قبل از داروین هیچ تفاوتی نمی‌کند. علم تکامل نمی‌تواند چیزی در باب خداوند به ما بگوید که قبلاً نمی‌دانستیم، و تجربه ما از خداوند نمی‌تواند کمکی در راه فهم تکامل به ما بکند. تکامل یک نظریه علمی محض است که باید همواره از اعتقاد به خدا و ماده‌گرایی تمیز داده شود. 

مطمئناً ماده‌گرایان تکاملی و نیز حامیان ID ادعا خواهند کرد که تکامل نمی‌تواند از باورهای ماده‌گرایانه که از زمان داروین تاکنون با آن همراه بوده است جدا شود. مثلاً آیا عناصری چون شانس، رنج، و انتخاب طبیعی بدون فاعل که در مدت زمانی بسیار طولانی با اتلاف زمان بسیار زیادی روی می‌دهند، مستلزم ماده‌گرایی و بی‌خدایی نیستند؟ آیا دنت، داکینز، روز، زیکو، کروز، و دیگران در خوانش ماده‌گرایانه‌شان از تکامل بر حق نیستند؟ 

این طور نتیجه گرفتن به‌هیچ‌وجه ضرورت ندارد. آنچه در علم ژنتیک به نظر دانشمندان تصادفی، رندم، یا احتمالی می‌رسد کاملاً ممکن است به واسطه جهل ما باشد. باید بدانیم که زاویه دید ما انسان‌ها، همان طور که ادیان تذکر داده‌اند، بسیار محدود و تنگ است. در باب نزاع‌ها، خشونت‌ها، از بین رفتن‌ها، و درد و رنج‌هایی که در تکامل نهفته است، باید گفت این موضوعات برای دینداری و خداشناسی مسائل تازه‌ای نیستند. داروین به لحاظ کیفی مشکلی جدید برای خداشناسی مطرح نکرد. رنج و شر مسائلی هستند که ادیان همواره نسبت به آن‌ها حساسیت داشته‌اند. ایمان دینی قوی تاکنون این رازها را حل نکرده است، اما وجود راز محرکی برای به پیش رفتن در مسیر بی‌پایان دین است نه نشانه شکست برای آن. ایمان یعنی متزلزل نشدن اعتقاد به‌رغم مشاهده ناهمواری‌های زندگی. یقین بیش از حد ایمان را غیر‌ممکن می‌کند. ما همواره با مسئله شر درگیر بوده‌ایم. مشکلی که دانش جدید ما درباره تکامل پیش روی ما می‌نهد به‌هیچ‌وجه از مسئله شر دشوارتر و مسئله‌سازتر نیست.

  • پاسخ خداشناسانه دوم 

پاسخ خداشناسانه اول که در بالا شرح داده شد، همان پاسخی است که بسیاری از کسانی که آموزش علمی دیده‌اند پس از داروین برای دفاع از مفهوم عنایت الهی مورد استفاده قرار داده‌اند. بسیاری از دانشمندان و الهی‌دانان موفق در این خط سیر به مسئله داروین پاسخ می‌دادند. اکنون وقت آن است که پاسخ دیگری را مورد ملاحظه قرار دهیم، پاسخی که از سازگاری زیست‌شناسی تکاملی و اعتقاد به خدا پا را فراتر می‌نهد. این طرح پیشنهادی چنین می‌گوید که الهی‌دانان می‌توانند با شور و اشتیاق تصویر داروینی حیات را بپذیرند، به شرطی که تکامل پیش‌فرض‌های  فلسفی فراوان خود را رها کند و صرفاً یک نظریه علمی باشد. 

تمایز روشنی که در ضمن پاسخ اول بین علم و دین گفتیم ضروری است، اما این پیشنهاد که علم و دین هر‌یک در مسیر جداگانه خود و بدون ارتباط با یکدیگر حرکت کنند به نظر مطلوب نمی‌رسد. درست است که علم و دین دو حوزه متفاوتند، اما این دو حوزه محصول جستجوی یک ذهن واحد انسانی برای کشف حقیقتند. آن‌ها هریک به واقعیت از منظر متفاوتی نگاه می‌کنند، اما پیوستگی و وحدت حقیقت به ما اجازه نمی‌دهد که یافته‌های علمی‌مان در باب تکامل را کاملاً در تفکرمان در باب عنایت الهی فراموش کنیم. به‌محض اینکه علم داروینی را بپذیریم، دیگر نمی‌توانیم در باب مسئله عنایت الهی به همان گونه‌ای بیندیشیم که پیش از داروین می‌اندیشیدیم و پاسخ خداشناسانه دیگری متفاوت از آنچه قبلاً در ذهن داشتیم ضرورت پیدا می‌کند. 

همچون پاسخ اول، این پاسخ نیز برای حامیان ID و نیز ماده‌گرایان تکاملی از اهمیت فراوان برخوردار است. این پاسخ خواسته‌های زیست‌شناسی معاصر را برای عمیق‌تر شدن معنای عنایت الهی در پرتو تصویر داروینی حیات تصدیق می‌کند. 

متأسفانه الهیات معاصر هنوز تغییراتی را که نظریه داروین طلب می‌کند نپذیرفته است. این تأخیر چندان عجیب نیست. لرزه‌ای که داروین بر پیکره الهیات پیشین وارد کرد صدایش هنوز شنیده می‌شود و معمولاً قرن‌ها طول می‌کشد تا ادیان به چنین زلزله‌ای پاسخ دهند. حقیقت این  است که ادیان اکنون به ندرت پاسخگویی به زیست‌شناسی تکاملی را آغاز کرده‌اند. تعداد بسیار اندکی از متفکران دینی داروینیسم را ستون فقرات فهم خود از خدا و جهان قرار داده‌اند و این متفکران آن‌قدر کم هستند که همچون استثناء و نه قاعده به چشم می‌آیند.

الهیات نوین غربی پس از ظهور تاریخی علم نوین کم‌کم به مسائل جهان طبیعی بی‌علاقه شد، و این یکی از دلایلی است که می‌توانیم برای داخل نشدن موضوع تکامل در بحث‌های الهیاتی اخیر ذکر کنیم. چنین بی‌اعتنایی‌ای به تکامل برای رشد و تجدید الهیات ناخوشایند است. مواجهه با داروینیسم نه‌تنها ممکن است مفهوم عنایت الهی را عمق بخشد، بلکه ممکن است انحرافات علمی و الهیاتی ID را نیز به ما نشان دهد. 

کاملاً قابل تصور است که فهم الهیاتی ما از عنایت الهی با اصطلاحات داروینی صورت‌بندی شود، بدون اینکه ذره‌ای از قدرت دینی آن کاسته شود. چگونه می‌توانیم مفهوم عنایت الهی را به گونه‌ای سازگار با تکامل بیان کنیم که با ویژگی "تصادفی بودن" که در تکامل دیده می‌شود قابل جمع باشد؟ این همان سؤالی است که حامیان ID و طرفداران ماده‌گرایی تکاملی بی‌درنگ پیش روی ما خواهند گذاشت.

نخستین پاسخی که به ذهن می‌رسد این است که ما انسان‌ها کلماتی چون شانس، احتمال، و تصادف را برای موقعیت‌هایی به کار می‌بریم که بر آن‌ها اشراف کامل نداریم. هرگاه در مورد جهان این اصطلاحات را به کار می‌بریم نشانگر این است که از طرح و نقشه جامع الهی که برای جهان در نظر گرفته شده است بی‌خبریم.

اما انکار شانس و اتفاق در طبیعت به هیچ‌وجه ضروری نیست و حتی به لحاظ الهیاتی اشتباه است. عدم قطعیت باید به عنوان یکی از واقعیت‌های جهان پذیرفته شود - همان‌گونه که استفان گولد به‌درستی تأکید می‌کند. اما این عدم قطعیت در تاریخ طبیعی و فرایندهای ژنتیک، به جای آنکه منطقاً عنایت الهی را رد کند یا جهان را بی‌هدف جلوه دهد، بیشتر از هر زمان دیگری وقایع طبیعت را با تجارب و باورهای مذهبی و دینی گره می‌زند. 

سؤال اصلی در اینجا این نیست که آیا تکامل خداوند طراح را بی‌معنی می‌کند یا نه، بلکه این است که آیا تصویر داروینی حیات این تصور که عنایت الهی ضرورتاً عشق فداکارانه است را رد می‌کند یا نه؟

دیدگاه تکامل‌گرایانی چون داکینز و دنت این است که آن‌ها ابتدا مفهوم خداوند را به مفهوم طراح تحویل می‌دهند، سپس ادعا می‌کنند داروین نظم و طرح جهان را به گونه‌ای شایسته توضیح می‌دهد و در نهایت نتیجه می‌گیرند داروینیسم مفهوم خداوند را زائد و بی‌استفاده کرده است. حامیان ID نیز مفهوم خداوند را به مفهوم یک طراح هوشمند بدل می‌کنند. در بحث‌های جدی‌ای که درباره تکامل و الهیات جریان دارد، ارجاع به مفاهیم فلسفی ضعیف درباره خدا چندان فایده‌ای ندارد، به‌ویژه آن‌هایی که خداوند را چون مهندس، مکانیک، یا طراح تصویر می‌کنند. 

در عوض، دانشمندان و فیلسوفان آموزش‌دیده آشنا به علم باید با اندیشه‌هایی که درباره خداوند از نمادها و آموزش‌های دینی به وجود می‌آیند دادوستد داشته باشند. این کار بحث‌های مربوط به تکامل و دین را واقعاً پیچیده می‌کند، اما آن‌ها را نسبت به زمانی که خدا صرفاً به‌مثابه یک طراح دیده می‌شد عمیق‌تر می‌کند. اکثر قریب به اتفاق الهی‌دانان مایل نیستند برای دفاع از چنین ایدۀ فلسفی خامی (ایده طرح خدایی) ذره‌ای انرژی صرف کنند. بیشتر آن‌ها در پی پاسخ به این سؤال هستند که آیا داروینیسم با تصویر خدا به مثابه عاشق متواضع و فداکار قابل جمع است یا نه؟ و اگر قابل جمع است، چگونه؟ 

اگر شهود دینی وجود دارد مبنی بر اینکه جهان محصول عشق الهی است (این باوری است که بسیاری از الهی‌دانان به آن معتقدند)، پس عدم قطعیت در جهان مخلوق و در تکامل حیات می‌تواند نشانه این عشق دیده شود، نه انکار کننده آن. عشق نامتناهی خودش را در خلق یک جهان آزاد از تعین دقیق نشان می‌دهد. عدم قطعیت ممکن است مسیر جهان را طولانی‌تر کند، اما دقیقاً همان خطری است که عشق می‌پذیرد، وقتی اجازه می‌دهد دگرگونی‌های واقعی در نتیجه آن عشق به وجود آیند. در تجارب انسانی ما درباره عشق چنین می‌اندیشیم که عشق درست و واقعی با کنترل کردن و مجبور کردن دیگران فرق دارد. عشق آن است که به دیگری اجازه دهیم خودش باشد. 

عشق، در حالت حداقلی‌اش، به دیگران به اندازه کافی میدان می‌دهد که خودشان باشند. پس اگر باور داریم که خداوند به اجزای این جهان عشق می‌ورزد و مراقب آن‌هاست و البته جهان چیزی غیر از خود خداست، این جهان باید دارای درجه‌ای از خودمختاری باشد. استقلال نسبی باید از همان آغاز جزء خصیصه‌های درونی این جهان بوده باشد. اگر این جهان با عدم قطعیت همنشینی نداشته باشد نمی‌تواند چیزی جز بسط وجود خداوند باشد. در واقع جزئی از خداست و به‌هیچ‌وجه موجود دیگری نیست. یکی از معتقدات اساسی اعتقاد به وجود خدا، که آن را از وحدت وجود جدا می‌کند، این است که جهان همان خدا نیست. اما اگر جهان از خداوند متمایز است و غیر از اوست، پس وجودش و دیگر خصوصیاتش ضروری نیست. به عبارت دیگر جهان و هرچه در آن است احتمالی است، در این جهان باید جایی برای رخدادهایی که ما رندم یا تصادفی می‌خوانیم وجود داشته باشد. شانس باید جزء حتمی جهانی باشد که هم از خدا متمایز است و هم مورد عشق و مهر خداوند واقع شده است. حتى سنت توماس آکویناس، فیلسوف و الهی‌دان قرون وسطا می‌گوید که مفهوم جهان خالی از تصادف و شانس به لحاظ  الهیاتی نامنسجم است.

همین که پذیرفتیم فعالیت آفرینندگی و عنایت خداوند این است که به جهان اجازه دهد موجودیتی مستقل داشته باشد، اصلا عجیب نیست که یک الهی‌دان آگاه ادعا کند این جهان قوانین عمل‌کننده مستقل خودش را داراست (مانند انتخاب طبیعی)، و احتمالاً جهان در یک لحظه به گونه‌ای معجزه‌آسا از بین نخواهد رفت، بلکه به تدریج طی سال‌ها این اتفاق خواهد افتاد. نکته این است که اگر به جهانی اجازه داده نشود که به طور واقعی از خداوند متمایز باشد، عشق واقعی خداوند به آن جهان غیر‌ممکن است. این به این معنی است که جهان مخلوق باید خود‌انجام باشد و حتی خود‌آفریننده باشد، البته در محدوده احتمالاتی که خالق آن مجاز شمرده است. وسعت دوره زمانی تکامل، ناگهانی بودن جهش‌های تصادفی، و حتی مکانیزم خودکار انتخاب طبیعی می‌توانند به عنوان اجزای ضروری ظهور جهانی مستقل دیده شوند. فقط در یک محیط این‌چنینی است که حیات، ذهن، و آزادی انسانی به‌تدریج به وجود می‌آید. شاید کلیت تکامل، از جمله رنج کشیدن‌ها و عدم قطعیت‌هایی که آن را بی‌هدف جلوه می‌دهد، کاملاً با مفهوم عنایت الهی که مراقب رشد داخلی و استقلال جهان است سازگار باشد. 

از نظر حامیان ID و نیز تکامل‌گرایان ماده‌گرا، سفر دور و دراز تکامل که با اتلاف وقت فراوان همراه است مخالف عنایت الهی به شمار می‌رود. برای این دو گروه مفهوم عنایت الهی به مفهوم نظم و طرح جهان تحویل می‌یابد. پس تکامل منطقاً با اعتقاد به خدا ناسازگار است. هر دو گروه فکر می‌کنند اگر خدا باهوش و قدرتمند باشد، پس فرایند خلقت نباید این‌قدر طولانی و بی‌نظم باشد. تکامل گرایانی که به خدا اعتقاد ندارند و همچنین حامیان ID اصرار می‌کنند که یک خالق شایسته باید یک طراح هوشمند باشد. اما طرح اولیه آن‌ها برای خدایی که مورد پذیرششان باشد  بیشتر شبیه یک ساحر و جادوگر یا یک معمار است تا یک خدای عاشق که الهی‌دانانی چون  ولفهارت پننبرگ، الیزابت جانسون، و کارل رانر قبلاً برای ما صورت‌بندی کرده بودند. متأسفانه این الهی‌دانان، و دیگران که مفسران بسیار خوب الهیات بودند، هرگز با کسانی که در جنگهای داروینی وارد شده بودند همفکری نکردند. 

الهیات پس از داروین به این متمایل شد که تأثیر عنایت الهی بر جهان ترغیبی است و نه قهری. از آنجا که خدا سراسر عشق است و نیرویی وادار کننده نیست، جهان باید با اتفاقات ناگهانی درونی و خلاقیت خودش پیش برود تا بتواند خودش باشد، و در مسیر پیش رویش با  خلاقیت گام بردارد. به لحاظ الهیاتی هیچ جهان دیگری قابل تصور نیست. اگر خداوند اداره کننده مستقیم بود و نقش ترغیبی نداشت، جهان به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست به جایی برسد که در آن آزادی به وجود آید. اگر خدا همان مهندسی باشد که حامیان ID و ماده‌گرایان تکاملی می‌گویند، تکامل نمی‌توانست رخ دهد. عظمت داستانی که داروین در تکامل حیات مشاهده کرده است، راهی برای فرار از طرح کامل کسل کننده‌ای که خالی از هرگونه نوآوری است فراهم می‌کند. 

اگر هنوز این سؤال در ذهن شما وجود دارد که چرا خداوند باید سال‌های سال منتظر بماند تا جهان به پایان برسد، شاید این سخنان یورگن مالتمن خالی از فایده نباشد: 

"خداوند در تارخ این جهان حضوری صبورانه و خاموش دارد، که به‌وسیله آن به موجوداتی که خلق کرده است فضا می‌دهد تا خود را آشکار سازند، زمان می‌دهد تا رشد کنند، قدرت می‌دهد تا به راه‌هایی که می‌خواهند بروند. خداوند منتظر می‌ماند تا تاریخ طبیعی جهان و انسان را مشاهده کند. او صبور است، خیر محض است، صبر به‌هیچ‌وجه یک  حالت انفعالی کسالت‌آور نیست، بلکه نشان‌دهنده بالاترین عشق و علاقه به دیگران است. صبر یعنی انتظار کشیدن، انتظار یعنی دعوت کردن، دعوت کردن یعنی جذب کردن، به‌سوی خود خواندن و جلب کردن. بدین‌وسیله صبر و انتظار فضایی باز به دیگران اعطا می‌کند، زمان می‌دهد و امکان‌هایی برای زندگی در اختیار دیگران قرار می‌دهد. امکان هایی که مسئولیت انتخاب در آن با همین دیگران است."

یورگن مالتمن
یورگن مالتمن

شاید تصویر خداوند به عنوان موجودی پنهان و صبور در مقابل تصویر مرسوم که خداوند را چون معماری کاردان می‌داند، احمقانه به نظر برسد. اما یک معمار هرگز نمی‌تواند آنچه را که عشق فداکارانه ایجاد می‌کند به وجود آورد: یعنی فضایی که در آن چیزی واقعاً غیر‌قابل پیش‌بینی باشد. از زمان داروین به بعد زبده‌ترین الهی‌دانان مشکل چندانی برای آشتی دادن تکامل با  خدایی که زور نمی‌گوید بلکه انتظار می‌کشد، بی‌آنکه ذره‌ای از استقلالش کم شود، نداشته‌اند. امروزه، بسیاری هنوز چنین می‌اندیشند که تکامل داروینی به راحتی با الهیات قابل جمع نیست. اما تصور خدایی که ذاتش عشق است و یک امکان آینده جدید برای جهان باز می گذارد، می‌تواند راه را برای پذیرش تکامل باز کند. پس فهم عنایت الهی از لابلای تصویر داروینی حیات نباید  چندان برای یک الهی‌دان دشوار باشد. 

نتیجه گیری 

امیدوارم که در این نوشتار موفق به نشان دادن این دو مورد شده باشم: اول اینکه تکامل داروینی پیوند ذاتی با متافیزیک ماده‌گرایانه ندارد. دوم اینکه مفهوم الهیاتی عنایت خداوند کاملاً از مفهوم طراح هوشمند قابل تمایز است. دو پاسخ الهیاتی کاملاً متفاوت را به اجمال توضیح دادم. هر دو پاسخ، بدون اینکه عنایت الهی را ضرورتاً با طرح و طراحی یکسان بگیرند، تکامل را با عنایت الهی سازگار می‌دانند. مزیت پاسخ اول این است که تمایز بین علم و متافیزیک را به‌صورتی واضح بیان می‌کند و از مغالطاتی که طرفداران ID و زیست‌شناسی تکاملی مرتکب می‌شوند در امان می‌ماند. دیر یا زود مجبوریم برای فراهم کردن تبیین‌های عمیق به دامان متافیزیک پناه ببریم. هم حامیان نظریه ID و زیست‌شناسان تکاملی به طور ضمنی به این نکته  پی برده‌اند اما بسیار عجولانه و نابهنگام دست به دامن متافیزیک و تبیین غایی می‌شوند. مزیت پاسخ الهیاتی دوم این است که اولاً به علم اجازه می‌دهد تا آنجا که می‌تواند در قلمرو خودش آزادانه پیش برود و ثانیاً یک جایگزین متافیزیکی برای ماده‌گرایی فراهم می‌کند که با تبیین‌های علمی و دینی سازگار است و با این کار شوق مذهبی طرفداران ID را ارضا می‌کند، بدون اینکه مجبور به رد زیست‌شناسی علمی شود، و نشان می‌دهد خلط مباحث الهیاتی و مباحث علمی کاری ناپسند و غیر‌ضروری است.


منبع: کتاب الهیات و تکامل داروینی(مجموعه مقالات)، به کوشش سید حسن حسینی.

 

نظریه دارویننظریه تکاملفرگشتداروینیسمتکامل
۱
۰
Sobhan Naghizadeh
Sobhan Naghizadeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید