
مقصد جاییست که من راضی ام!
جاییست که من خوشحالم....
مقصد جاییست که در انجا از درد های من خبری نیست !
مقصد شادیست....
انتهای مقصد به خانواده وصل میشود.
ساختن خانواده ای نو،چون مقصد شادی ست.
در انتهای راه در مقصد من جاییست که من دوباره متولد میشوم.
دوباره میخوانم اوازی نو از زندگی.
مقصد رهایی خانواده و پیوستن به خانواده ای نوست.
مقصد یافتن عشق است.
یافتن همتایی همانند خود.
مقصد رهایی از بند دشواری های زندگیست.
مقصد رهایی از دغدغه های الکی ست.
مقصد نگاه کردن به پشت سر ادم هاست ولی مقصد دل بستن به ان ادم ها نیست!!
مقصد جاییست که تو شادی!
من اینجا شادم،خوشحالم،زنده ام (مقصد من از همان اول همینجا بود)
مقصد به دست اوردن نیست،
مقصد رهایی ست.
به مقصد رسیدی بدان دیر نیست
مقصد همین لحظه هاست
مقصد داناییست
مقصد مبدای نوست
(هیچ وقت برای عوض شدن دیر نیست)
بدان که در اینجا جای من امن تر از این بیرون است
چون اول و اخر من تنهاییست
سوده
پ.ن
این متن سه سال پیش توی باشگاه مدرسه نوشتم
یه جور خداحافظی برای عزیزانم بود
پ.ن
روی پسری کراش داشتم که همیشه جلوی من توی اتوبوس میشست و من فقط کل مدت داشتم از پشت سر نگاهش میکردم:)
(مقصد نگاه کردن به پشت سر ادم هاست ولی مقصد دل بستن به ان ادم ها نیست:)))