ویرگول
ورودثبت نام
لقمان حاجی زاده
لقمان حاجی زادهیک نویسنده عادی معمولی امیدوار
لقمان حاجی زاده
لقمان حاجی زاده
خواندن ۲ دقیقه·۱۰ ماه پیش

شکر

شکر تو را باد چه نسیم می وزانی... لای سبزه سبزه چمن ها و درختان پر نوا و چه خنک هوایی که گرمای تو میان آن باشد.

و من پر آه و اندوه تر از نغمه فنچ های روی اعصاب از تو عذر میخواهم و از تو تشکر میکنم.

اما آیا نباید امیدی داشته باشم. نباید حالم در بینیازی رخ به سمت تو گیرد... چقدر دوری چقدر آه چقدر سختی؟

و من امیدوارانه پیش تو پی طلاق ارواح خبیث گل های صورتی باغم هستم و میخواهم با تو تنها خو گیرم و باید بترسم از فضل و کرمت که مباد سبقت گیرد از علاقه ات به من... و من در این لیگ پیوسته مسابقه میدهم.

اما یتیم ها پیوسته در تلاشند... که از کام من و تو عسل گیرند ولی من تو را میان اخم ها و لبخندهای آنهان بوی زلف تو را جستجو میکنم و بوی خاک رس از سر آنها پیداست و من به شکرانه این بو تو را سجده میکنم.

اما سجده من بسیار کوتاه تر از چین و چروک و سپیدی مویی است که باید تو را برای آنها شکر کنم و بازی های کودکانه من حدیث قدسی همراهی تو با من بود و حماقت بی پایان من تو را از شروع کردن طلوع صبح باز نمیدارد...

اما چه باک غصه و آه و اندوه من جز تمجید زندگی جدیدم نیست و تو محکم و خطرناک من را از سست ترین گل و لای تردید ربودی و من تا ابد باید برای شکرانه اینکار گناه کلپو بزنم و تو خوب این را برای من نوشته ای... پس برای گناه آماده ام هر چند مرا به سمت ثواب میخوانی...

اما حال گدای تو از تو درخواست دارد که نحسی را در عالم پس از غروب ماه شوال ادامه ندهی و پس از اولین نمود آخرین ماه بعد مرا به سمت لانه کبوتران ببری و دستم از خورجین چرب مغزم بیرون بیاوری... میدانم لذت آنجا درد است برای من ولی من این آی به این آه ترجیح میدهم.

شکرماهگناه
۰
۰
لقمان حاجی زاده
لقمان حاجی زاده
یک نویسنده عادی معمولی امیدوار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید