ویرگول
ورودثبت نام
عزلت‌نشین و مردم گریز مشهور
عزلت‌نشین و مردم گریز مشهوربیست و شش ساله / دانشجوی ادبیات آلمانی / علاقه‌مند به کتاب /
عزلت‌نشین و مردم گریز مشهور
عزلت‌نشین و مردم گریز مشهور
خواندن ۶ دقیقه·۱ ماه پیش

سیدارتها؛ روایت مسیر خودشناسی

سیدارتها

نوشته هرمان هسه، ترجمه سروش حبیبی، نشر ماهی

خوانش در هفته دوم اسفندماه 1404

نمره من به این کتاب 5 از5

هرمان هسه
هرمان هسه

سیدارتها؛ روایت مسیر خودشناسی

سیدارتها یا سیذارتها، پسری برهمن زاده هستش که از بدو تولد تحت تعلیم پدرش، برهمنی بزرگ و فرزانه، و معلم های دیگه قرار داشته و در میان هم سن و سال هاش در یادگیری این تعالیم پیشتاز و برجسته به حساب میاد و شکی در این نیست که در آینده همچون پدر برهمنی بزرگ خواهد شد. با این حال، شخص سیدارتها در درون خود احساس می کنه آنچه که باید یاد بگیره را در این محیط نخواهد آموخت و پدر و سایر معلمانش هرچند تمام دانسته های خود را به او یاد داده اند، از تعلیم آنچه که نیاز سیدارتهاست ناتوانند. از این رو خانه پدر را ترک کرده و به مسیری دیگر پا می میذاره و در تلاش برای یافتن راهی که باید بره تجربه های گوناگونی کسب میکنه.

شخصیت های کتاب

سیدارتها: شخصیت اصلی کتاب که از دوران نوجوانی تا سالخوردگی او روایت میشه. برهمن زاده ای در طول زندگیش مسیرهای متفاواتی رو طی می کنه که به غایت باهم متفاوت هستن، از زندگی به عنوان یک شمن(مرتاض) گرفته تا زندگی به عنوان یک تاجر پول دوست شهوت ران.

گویندا: دوست صمیمی سیدارتها که او هم برهمن زاده هست و ابتدای داستان سیدارتها رو همراهی می کنه.

کمالا: روسپی ای زیباروکه سال های زیادی رو زندگی سیدارتها حضور داره و نقش "دوست، معشوق و معلم" رو برای سیدارتها داره.

واسودوا: دوست دیگر سیدارتها که در ابتدای میان سالی باهم آشنا میشن و تا پایان داستان نقش پررنگی در زندگی سیدارتها ایفا می کنه.

سیدارتها؛ نقطه عطف خوانش های سال ۴۰۴

هرچند از بین کتاب هایی که امسال خوندم کتاب های زیادی بودن که واقعا از مطالعشون لذت بردم، برای پیشنهاد هرکدوم با اما و اگر و شاید صحبت کردم و نمی تونستم با قطعیت اون هارو پیشنهاد بدم. اما این کتاب، سیدارتها، کتابی هستش که می تونم بگم هرکسی باید یک بار در زندگیش اون رو بخونه! (نه به عنوان اولین رمان، ولی به عنوان یکی از رمان هایی که در زندگی می خونه)

قلم روان، ساده و بی نظیر هرمان هسه این بار برخلاف کنولپ که در پی این بود که متوجه بشه آیا راهی که رفته درست بوده یا نه، چندین قدم عقب تر رفته و از نوجوانی سیدارتها در پی این هستش که کدوم راه رو باید طی کنه؟

سیدارتها در یک نگاه

سیدارتها در ابتدا تصور می کنه که باید فردی رو پیدا کنه که به کمال رسیده باشه و از اون پیروی کنه تا زندگیش در مسیر درستی حرکت کنه. ابتدا از پدرش پیروی می کنه، با این حال متوجه میشه که پدرش با وجود سطح بالایی که در آیین خودش داره، باز هم به کمالی که سیدارتها به دنبالش هست نرسیده و دیگه چیزی وجود نداره که بتونه از پدرش یاد بگیره.

پس تصمیم میگیره تا پیش شمن ها بره و از اون ها چیزهایی که باید رو یاد بگیره. اما پس از سه سال زندگی در جنگل درکنار شمن ها و کشیدن ریاضت های بسیار و استاد شدن دربرخی تعالیم با وجود این حقیقت که در تعالیم شمنی هم پیشتاز هستش و شمن ها به آینده او بسیار امیدوار هستن متوجه میشه که باز هم چیزی که باید رو یاد نگرفته! و حتی به این نتیجه می رسه که بزرگ شمن هاهم به اونجایی که سیدارتها در جستجوش هست هم نرسیده! پس به همراه دوستش گویندا شمن هارو ترک می کنن تا به پیشگاه معلم دیگری برسن که به "بودا" شهرت یافته.

با وجود علاقه ای که گویندا به بودا پیدا می کنه و به شاگردی او در میاد، سیدارتها به این نتیجه می رسه که نیازی به معلم نداره و چیزی که درجستجوی اون هستش رو باید به تنهایی یاد بگیره. پس از گویندا جدا میشه و مسیر دیگه ای رو پیش می گیره. در این مسیر به شهری می رسه و در بدو ورود با زن زیبارویی مواجه میشه. مواجه ای که باعث میشه سیدارتها امیالی رو درخودش احساس کنه که تا به اون روز کاملا سرکوب شده بودن. پس از یک پرس و جو متوجه میشه که نام اون زن کمالا هستش و روسبی معروف و زیباروی شهر به حساب میاد. پس ظاهر شمن وار خودش رو تغییر میده تا به ملاقات کمالا بره. با وجود تغییرات ظاهری سیدارتها هنوز هم مورد پسند کمالا نیست، با این وجود بهش کمک می کنه تا پیش یک تاجر معروف در شهر شغلی پیدا کنه. به لطف این شغل سیدارتها پول به دست میاره، ظاهرش کاملا تغییر می کنه و شیوه زندگیش هم به همین منوال دچار تغییر میشه و همه ی کارهایی که مختص گناهکاران می دونسته و اون هارو حقیر و انسانی و حتی کودکانه تصور می کرده رو تک به تک انجام میده.

با این وجود سیدارتها در درون هنوز یک شمن هستش و در نهایت پس از سال ها دچار احساس انزجار نسبت به خودش و شیوه زندگیش میشه. پس شهر و همه ی مال و اموالش رو رها می کنه و بی هدف به راه میوفته. در این مسیر بی هدف به رودی میرسه که قبلا برای رسیدن به شهر از اون گذشته بوده و دوباره با رودبانی که اونجا مشغول به کار هست روبه رومیشه. رود در طی اتفاقاتی چنان در سیدارتها اثر میذاره که تصمیم میگیره اونجا موندگار بشه و کار رودبانی بپردازه.

سال هایی رو در کنار واسوادوا، رودبان، سپری می کنه تا روزی که کمالا به همراه پسرش، پسر او و سیدارتها، قصد گذشتن از رود رو داره اما به دلایلی فوت می کنه. و این بخش جدیدی از زندگی سیدارتهاست که نقش پدر رو به عهده می گیره و متوجه میشه گرچه از نظر رفتاری سیدارتهای کوچک، پسرش، بسیار متفاوت با رفتار او در کودکیش هست، اما از جهاتی نیز به هم شبیه هستن. و درحالی که تلاش می کنه اجازه نده پسرش مثل خودش اون رسیدن به ته دریای لذت های دنیوی رو تجربه کنه در این مسیر شکست می خوره و سیدارتهای کوچک از دستش فرار می کنه. درست همون طور که خود سیدارتها روزی خونه پدریش رو ترک کرده بود.

چیزی که باعث میشه سیدارتها متوجه بشه این که کسی به کمال برسه و شخصیت بزرگی باشه برای هدایت کردن دیگران کافی نیست و هر فرد خودش شخصا باید مسیر مختص به خودش رو بره و از تجربیات خودش درس بگیره. و تقلید از فرد دیگری شاید در ظاهر موثر باشه اما در باطن باز هم شاگرد اون راه رو به کمال نمیرسونه اگر خودش به تجربه حقیقت اون مسیر رو پیدا نکرده باشه.

ترجمه کتاب

کتابی که من خوندم ترجمه سروش حبیبی بود که مترجمی نام آشنا به حساب میاد و شخصا ترجمه های ایشون رو دوست دارم. با این حال بعد از خوندن نظرات مختلف متوجه شدم برخی با ترجمه ایشون مشکل دارن و اون رو زیادی شاعرانه میدونن. پس پیشنهاد می کنم اگه قصد مطالعه این کتاب رو دارین ترجمه علی اصغر حداد که توسط نشر ماهی با عنوان "کلاین و واگنر، سیدارتا، گشت و گذار" چاپ شده روهم بررسی کنید.

چه قدر این کتاب رو پیشنهاد می کنم؟

بسیار بسیار زیاد! این کتاب رو پیشنهاد می کنم. این یکی از بهترین کتاب هایی هستش که می تونید مطالعه کنید. البته باید به این نکته هم توجه داشته باشید که براساس عقاید عرفانی و معنوی هندی نوشته شده و ممکنه از برخی جهات با عقاید هرکدوم از ما متفاوت باشه. با این حال در اصل پیام رمان و نتیجه ای که میشه ازش گرفت تاثیری نمیذاره.

شانزدهم اسفندماه 1404

پیشنهاد کتابکتابخوانیکتابادبیات آلمانمعرفی کتاب
۷
۰
عزلت‌نشین و مردم گریز مشهور
عزلت‌نشین و مردم گریز مشهور
بیست و شش ساله / دانشجوی ادبیات آلمانی / علاقه‌مند به کتاب /
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید