ویرگول
ورودثبت نام
سولند
سولندسرزمینی برای حس‌کردن. 🌙 سولند یه گوشه از زندگی شخصیه منه؛ جایی برای کتاب خوندن، فیلم دیدن، نقاشیا و همه‌ی چیزای قشنگی که به دلم می‌شینن.
سولند
سولند
خواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیش

وقتی دروغ، هویت می‌شود

تأملی در نسبت منافع حزبی، حقیقت و فروپاشی شخصیت اخلاقی
تأملی در نسبت منافع حزبی، حقیقت و فروپاشی شخصیت اخلاقی

دروغ، در ساده‌ترین تعریف، فاصله‌ گرفتن آگاهانه از حقیقت است؛ اما در عرصه سیاست، به‌ویژه سیاست حزبی، دروغ اغلب نه به‌عنوان یک خطا، بلکه به‌مثابه «ابزار» معرفی می‌شود. ابزاری برای حفظ قدرت، حذف رقیب، بسیج هوادار و توجیه تصمیم‌هایی که شاید در نور حقیقت قابل دفاع نباشند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که این ابزار، به‌تدریج جایگزین ارزش می‌شود و دروغ، از یک رفتار مقطعی، به بخشی از شخصیت فرد بدل می‌گردد.

در آغاز، فرد ممکن است با این توجیه وارد میدان شود که «هدف، وسیله را توجیه می‌کند». او خود را نه دروغگو، بلکه «مصلحت‌سنج» می‌داند. حقیقت را نه امری اخلاقی، بلکه متغیری انعطاف‌پذیر تلقی می‌کند که بسته به منافع حزب، می‌توان آن را برجسته، پنهان یا تحریف کرد. در این مرحله، هنوز نوعی تعارض درونی وجود دارد؛ وجدانی که گهگاه اعتراض می‌کند، هرچند ضعیف و سرکوب‌شده.

اما تکرار، خاصیتی خطرناک دارد: عادی‌سازی. وقتی دروغ بارها گفته می‌شود و نه‌تنها هزینه‌ای در پی ندارد، بلکه پاداش اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی به همراه می‌آورد، مغز انسان به‌تدریج حساسیت اخلاقی خود را از دست می‌دهد. آنچه زمانی «دروغ» نامیده می‌شد، اکنون «روایت» است؛ آنچه «تحریف» بود، حالا «تاکتیک رسانه‌ای» خوانده می‌شود. زبان تغییر می‌کند تا وجدان آرام بماند.

در این نقطه، اتفاق مهم‌تری رخ می‌دهد: فرد دیگر فقط به دیگران دروغ نمی‌گوید، بلکه به خودش نیز دروغ می‌گوید. مرز میان حقیقت و جعل، در ذهن او کمرنگ می‌شود. گاهی آن‌قدر در یک روایت ساختگی زندگی می‌کند که خود نیز به آن باور می‌آورد. این همان لحظه‌ای است که دروغ از سطح رفتار عبور می‌کند و وارد لایه هویتی می‌شود. دیگر نمی‌توان گفت «او دروغ گفت»؛ باید گفت «او با دروغ فکر می‌کند».

سیاست حزبی بستر مناسبی برای این دگردیسی است، زیرا اخلاق در آن اغلب نسبی می‌شود. جهان به «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌گردد و حقیقت، قربانی این دوگانه‌سازی می‌شود. در چنین فضایی، دروغ گفتن برای «ما» نه‌تنها مذموم نیست، بلکه نوعی وفاداری تلقی می‌شود. فردی که حاضر است حقیقت را فدای حزب کند، قابل‌اعتمادتر از کسی به نظر می‌رسد که هنوز به اصولی فراتر از منافع گروهی پایبند است.

اما هزینه این مسیر، سنگین‌تر از آن است که در ابتدا به نظر می‌رسد. شخصی که دروغ را به بخشی از شخصیت خود تبدیل می‌کند، به‌تدریج توان تشخیص اخلاقی‌اش را از دست می‌دهد. او دیگر نمی‌پرسد «درست چیست؟» بلکه فقط می‌پرسد «به نفع ما چیست؟». این تغییر سؤال، نشانه فروپاشی اخلاقی است. چنین فردی حتی اگر روزی از سیاست کناره بگیرد، دروغ همچنان با او می‌ماند؛ در روابط شخصی، در قضاوت‌ها، و در تصویرش از جهان.

نکته مهم این است که همه کنشگران سیاسی الزاماً به این سرنوشت دچار نمی‌شوند. آنچه تعیین‌کننده است، نه صرفِ خطا، بلکه تداوم، توجیه و تعمیم آن است. کسی که بتواند اشتباه خود را بپذیرد، عقب‌نشینی کند و میان «نقش سیاسی» و «هویت انسانی» مرز قائل شود، هنوز امکان بازگشت دارد. اما کسی که هر دروغ را با دروغی دیگر می‌پوشاند، در حال ساختن شخصیتی است که بدون جعل، قادر به بقا نیست.

در نهایت، خطر اصلی دروغ سیاسی فقط گمراه‌کردن جامعه نیست؛ بلکه تخریب درونی انسان است. جامعه شاید روزی حقیقت را کشف کند، اما فردی که سال‌ها با دروغ زیسته، حتی در خلوت خود نیز به حقیقت دسترسی ندارد. و این، عمیق‌ترین شکل از باختن است: زمانی که انسان نه فقط اعتماد دیگران، بلکه صداقت با خویشتن را از دست می‌دهد.

اعتراض می‌کند، هرچند ضعیف و سرکوب‌شده.

دروغسیاسیشخصیتانسانیتجامعه
۴
۰
سولند
سولند
سرزمینی برای حس‌کردن. 🌙 سولند یه گوشه از زندگی شخصیه منه؛ جایی برای کتاب خوندن، فیلم دیدن، نقاشیا و همه‌ی چیزای قشنگی که به دلم می‌شینن.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید