ویرگول
ورودثبت نام
"Y"
"Y"در تلاش برای یادآوریِ هویت، یادگیریِ ابزار و جرئتِ اقدام هستم، برای خلقِ عمدیِ چیزها... درحال نوشتن «تکآن»
"Y"
"Y"
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

تکآن #۱ : شروع جدایی انسان از طبیعت

هی غریبه.

قبل از اینکه انسان شهر بسازد،

قبل از اینکه زبان پیچیده داشته باشد،

قبل از فلسفه،

قبل از دین،

قبل از همهٔ این‌ها…

یک اتفاق خیلی ساده افتاد.

یک سنگ شکست.

و برای اولین بار در تاریخ، لبهٔ آن سنگ، از دندانِ انسان تیزتر بود.

هیچ‌کس آن لحظه را ثبت نکرده.

هیچ دوربینی نبود.

هیچ کتابی نوشته نشد.

اما احتمالاً صحنه چیزی شبیه این بوده:

یک هومینین کنار لاشهٔ یک حیوان ایستاده.

گرسنه.

با دندان‌هایی که برای دریدن گوشت کافی نیستند.

او سنگی را برمی‌دارد.

می‌کوبد به سنگی دیگر.

تق.

یک تکه می‌شکند.

لبه‌اش تیز است.

او امتحان می‌کند.

سنگ روی گوشت می‌لغزد

و گوشت باز می‌شود.

در همان لحظه

یک قانون قدیمی طبیعت شکسته می‌شود.

تا قبل از آن بدن هر موجودی حد نهایی قدرتِ او بود.

اگر دندان نداشتی

نمی‌توانستی بدری.

اگر پنجه نداشتی

نمی‌توانستی شکار کنی.

اما آن روز

یک موجودِ عجیب فهمید

می‌تواند بیرون از بدنش قدرت بسازد.

اولین تکآن.

ابزار.

قدیمی‌ترین ابزارهای سنگی که امروز می‌شناسیم

حدود ۳.۳ میلیون سال قدمت دارند.

در جایی نزدیک دریاچهٔ تورکانا در کنیا.

نامشان را گذاشته‌اند لومکویان.

یعنی خیلی قبل‌تر از آن‌که حتی «انسان» به شکل امروزی‌اش وجود داشته باشد

یک شاخه از خانوادهٔ ما

شروع کرده بود به شکستن سنگ‌ها.

بعدها گونه‌ای آمد که اسمش را گذاشتیم

Homo habilis

یعنی

«انسانِ ماهر».

چرا؟ چون ابزار می‌ساخت.

از آن لحظه به بعد انسان دیگر فقط یک حیوان نبود.

او موجودی شد که بدنش

در بیرون ادامه پیدا می‌کرد.

سنگ

اولین پروتز انسان بود.

پروتز یعنی چه؟

یعنی چیزی که بدن تو را بزرگ‌تر می‌کند.

سنگِ تیز، دندان تو شد.

چوب، دست بلند تو شد.

بعدها نیزه شد.

بعد شمشیر شد.

بعد ماشین شد.

بعد کامپیوتر شد.

و حالا

گوشی در جیب توست.

یک تکه شیشه، که حافظه‌اش از مغز اجدادت بیشتر است.

اما این داستان

فقط داستان آزادی نیست.

هر ابزار، یک هدیه می‌آورد.

و یک زنجیر.

سنگِ تیز، غذای بیشتر آورد.

انرژی بیشتر.

مغز بزرگ‌تر.

اما آرام‌آرام

انسان یاد گرفت بدون ابزار، تقریباً هیچ‌کاری نمی‌تواند بکند.

یک هومو هابیلیس را تصور کن

بدون سنگ.

او ناگهان، خیلی ضعیف می‌شود.

حالا خودت را تصور کن

بدون گوشی.

عجیب نیست؟

سه میلیون سال گذشته

اما داستان خیلی عوض نشده.

ما هنوز همان موجودیم.

فقط

سنگ‌هایمان، هوشمندتر شده‌اند.

ابزارها جهان را ساختند.

شهرها را.

کشتی‌ها را.

کارخانه‌ها را.

اینترنت را.

و حالا هوش مصنوعی را.

اما یک سؤال قدیمی هنوز در هوا معلق است.

اگر ابزار اولین قدم به سوی آزادی بود

چرا خیلی از ما، امروز،

احساس می‌کنیم از همیشه بیشتر زندانی شده‌ایم؟

هی غریبه.

شاید وقتش رسیده

دوباره به همان لحظهٔ اول برگردیم.

به همان سنگ.

و از خودمان بپرسیم:

ما ابزار می‌سازیم

یا ابزارها دارند ما را می‌سازند؟

انسانهوش مصنوعیابزارخلق
۸
۱
"Y"
"Y"
در تلاش برای یادآوریِ هویت، یادگیریِ ابزار و جرئتِ اقدام هستم، برای خلقِ عمدیِ چیزها... درحال نوشتن «تکآن»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید