هر بار داشتی اهنگ گوش میدادی و چشمت به اسمون شب افتاد یاد من بیوفت
هر بار یه داستان فانتزی تاریک و جذاب دیدی یاد من بیوفت
هر بار یه گیم خیلی سخت و سولزلایک پلی دادی و دویست بار مردی و از مردنت عشق کردی
هر بار با داداش هفت ساله ات دعوات شد و تا جایی که توان داشتید لپای همو کشیدید
هر بار با خوشحالی پلن های هر روزت رو تیک زدی و با خودت کلنجار رفتی که برای حال دادن به خودت اونایی که انجام ندادی هم تیک بزنی
هر بار دقایق طولانی تو رویاهات فرو رفتی
هر بار بعد کلی بحث متوجه شدی اکثر اوقات حق با خانوماست
و هر بار یکی بهت گفت سید یا جایی سید شنیدید
و من اینجا نبودم، یاد من بیوفتین:)
پ.ن:با تشکر از جوجه تیغی بابت این چالش باحال
پ.ن۲: ولی چطور انقدر چیز میز نوشتید🤣 من بعد اینا دیگ چیزی به ذهنم نرسید
