ویرگول
ورودثبت نام
حسین | tadashi
حسین | tadashiیه روزی جذاب ترین داستان دنیارو مینویسم! لینک چنل بله: https://ble.ir/myepictale
حسین | tadashi
حسین | tadashi
خواندن ۳ دقیقه·۱۷ روز پیش

چالش وات‌ایف ویرگولی: اینجا نبودی کجا بودی؟

تا حالا فکر کردی اگه فلان اتفاق نمیوفتاد، اگه بیسار طور نمیشد، الان کجا بودی و داشتی چیکار میکردی؟ اینده ات چطوری رقم خورده بود؟

یه جورایی شبیه سریال های وات‌ایفه، یعنی قصه واقعی اینه اوکی، اگه یه اتفاقی متفاوت میوفتاد داستانت چطوری پیش میرفت؟

پس بیاید ببینیم میشه چالشش کرد یا نه، اگه زندگی تون یکم متفاوت بود الان کجا بودید؟ دلم میخواست به صورت داستان باشه ولی خب ویرگولی های الان حوصله هرچی داشته باشن حوصله پست طولانی ندارن پس کوتاهش میکنیم.

سناریو اول: فسیل شناس!

کراش اولم جیگانتوسورس:/
کراش اولم جیگانتوسورس:/

انقدر عجیب و از کسی که الان هستم دوره که خودمم باورم نمیشه، اما یه زمانی کشته مرده دایناسور ها بودم! تا اوایل نوجوونی با دو تا کارت مختلف ۸ تا کتاب راجب این جونورا میگرفتم و همه رو توی یک هفته میخوندم.

وقتی از هرکی میپرسید میخواید چیکاره شید و میگفتن مهندس و دکتر و پلیس، من میگفتم محقق دایناسور!

یه رفیق داشتم حمیدرضا، اونم کپی برابر خودم بود و تو اون زمان باهم راجب اینکه دو تا دایناسور چطوری ان و چی شد که منقرض شدن و شکارچی طبیعی شون کدوم دایناسور بوده حرف میزدیم، توی نه سالگی. یادش بخیر:)

این کراش ما تا اواخر ۱۲ سالگی ادامه داشت، حتی الانم واقعا برام جذابن.

کتاب های دوران پیش از تاریخ مورد علاقه ترین های منو و رفیقم بودن
کتاب های دوران پیش از تاریخ مورد علاقه ترین های منو و رفیقم بودن

اگه یه جای دیگه به دنیا میومدم که اروم تر و پر رونق تر بود شاید رشته دانشگاهمو همچین چیزی میزدم و تو کل باقی عمرم راجب دایناسور ها تحقیق میکردم:)

سناریو دوم: بازی ساز!

سلطان منو ۴۱ بار کشت!
سلطان منو ۴۱ بار کشت!

این فکر با بازی های مهدی گنجه زادگان شروع شد! یادمه چقدر اون موقع بین همسن و سالام طرفدار داشت، گرچه الان میدونم چقدر ضعیف بودن. وقتی توی دزد بی مزد ۳ معما هارو حل میکردم یا وحشت از نگاه یه نابینا توی تاریکی مطلق قدم میزدم و راهمو پیدا میکردم حس فوق العاده ای داشتم!

قسمت مورد علاقه ام همین بود، حیف هرچی گذشت بیشتر و بیشتر بازی های این بنده خدا یه فنا رفت، از دزد بی مزد ۵ به بعد رو بازی نکردم
قسمت مورد علاقه ام همین بود، حیف هرچی گذشت بیشتر و بیشتر بازی های این بنده خدا یه فنا رفت، از دزد بی مزد ۵ به بعد رو بازی نکردم

اما جرقه اولیه علاقه به ساخت بازی توی تماشای اموزش های ساده ساخت گیم با برنامه گیم میکر زده شد!

یکمی اموزش دیدم ولی خب بخاطر ضعیف بودن سیستم نتونستم ادامه شو پیگیری کنم.

هنوزم یه بخشی از روحم دلش میخواد از صفر شروع کنه و بازی های سولزی بسازه که اشک هرچی گیمره در بیاره!

سناریو سوم: رمان‌نویس فانتزی

خدای فانتزی نویسی این قرن، براندون ساندرسون
خدای فانتزی نویسی این قرن، براندون ساندرسون

خب الانم سعی میکنم بنویسم ولی کنار درس و کار و بقیه مسئولیت ها به سختی هفته ای یک یا دو فصل داره نوشته میشه. ولی دارم فکر میکنم چی میشد اگه یه جای اروم مینشستم، جلد های مختلف رمان هامو مینوشتم؟ توی بخش فانتزی نیویورک تایمز best selling میشدم، شاید یه روزی یه فیلم سینمایی هم ازش ساخته میشد.

البته این یکیو هنوز بیخیال نشدم و گرچه سینه‌خیز ولی داره پیش میره

First novel is loading
First novel is loading

سناریو چهارم:روان‌شناس!

اقا کیه که توی ویرگول از این حیطه خوشش نیاد؟ صادقانه بگم وضعیت کاریش نبود و مجدد جای دیگه به دنیا میومدم واقعا به عنوان یه گزینه بهش فکر میکردم

تا دکترا به تحصیل درش ادامه میدادم، کتاب های خودمو مینوشتم و یونگین های دیگه رو پیدا میکردم تا کلی باهم قصه ببافیم راجب ارکی‌تایپ ها.

ولی خب الان اینجام و به سمت سناریو پنجم میریم، حداقل خوبیش اینه این مسیرم رو هم دوست دارم.

مسیر فعلی، مهندسی هوافضا!
مسیر فعلی، مهندسی هوافضا!

شما چطور؟ الان مسیرتون شمارو به کجا میرسونه؟ اگه یه سری چیزا متفاوت بود، کجا؟:)

پ.ن: بچه ها شرمنده به انتشارات خاصی اضافه کنی پستو دیگه کامنت نمیگیره، درخواست هارو برای همین رد کردم

پ.ن۲: چالش هاتونو با تگ what if منتشر کنید🍻

پ.ن۳: چالش محدودیت زمانی نداره بچه ها

زندگی
۵۸
۶۶
حسین | tadashi
حسین | tadashi
یه روزی جذاب ترین داستان دنیارو مینویسم! لینک چنل بله: https://ble.ir/myepictale
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید