
گاهی مرگ به یکباره نمیآید
به انقلابی می ماند
آرام و زیر پوست شهر
میان تصاویر یکنواخت هستی
و نبض تند ساعت ها و دقیقه ها
و پمپاژ آدمیان
چیزی که سالهاست تو را گرفته
همان بیماری که خونت را لخته کرده
بالاخره ظهور میکند
و این بار تماما در برت میگیرد
انگار در دادگاهی هستی
و سالهاست قضات حکم های یکنواخت برایت میخوانند
انگار شنیدن رای ها و پچ پچ ها تکراری شده
و آنقدر روی صندلی ها نشانده شدی
که اعدام یا آزادی
برایت تفاوتی نمیکند
پ.ن: موسیقی :: سمفونی بیست و پنجم موتزارت
پ.ن۲:نقاشی Still Life with a Skull اثر Philippe de Champaign
شعر از تهمتن