
🟢 خلاصه ای از داستان:
گل و نوروز داستان عشق شاهزادهای به نام «نوروز» با «گل»، دختر پادشاه روم است که خواجوی کرمانی این مثنوی را در ماه صفر ۷۴۲ هجری و در ۵۳۰۶ بیت سرودهاست. این منظومه داستانی عاشقانه است، مربوط به نوروز شاهزادهٔ ایرانی، با گُل دختر پادشاه روم. خواجوی کرمانی آن را به پیروی از خسرو و شیرین نظامی گنجهای سرودهاست و خواجو خود نیز به شاگردی نظامی اقرار کردهاست. بررسی مولفه های ادبیات غنایی در بافت اثر "گل و نوروز" از خواجوی کرمانی.
🟢 پیشگفتار:
در بخش اول این پژوهش سعی شده به بیان مطالب عمومی و تبط با حوزه ی ادبیات غنایی و منظومه های عاشقانه پرداخته شود و در بخش دوم نیز سعی شده تا به جزئیات نمودهای ادبیات غنایی در منظومه ی گل و نوروز اثر خواجوی کرمانی اشاره شود. مجموعه ی این پرداختها در نوزده یادداشت با تفکیک عناوین و توضیحات هریک در این پژوهش گردآوری شده است.
🔴 نوشتار نخست: وجه تسمیه واژه غنایی .
غنا در لغت به معنی آواز، خوش نواختن و سرود است و معادل لیر (نوعی ساز) میباشد. به همین دلیل به نثر یا شعری که بیانگر عواطف و احساسات شخصی شاعر یا نویسنده باشد ادبیات غنایی گفته میشود.
از غم جدا مشو که غنا میدهد به دل
اما چه غم؟ غم غمی که خدا میدهد به دل
(شهریار)
🔴 نوشتار دوم: رویکرد و کارکرد ادبیات غنایی.
ادبیات غنایی بیش از آنکه خواننده محور یا شنونده محور باشد به حضور شخصی غایب و خیالی توجه دارد و و قابل استدلال نیست. شاعر در این نوع ادبی، آنچه که منیت اطلاق میشود را مقدس شمرده و از درون خود یا انزواطلبی و حزن، فریاد بر می آورد و از آن رو که این فریاد با عواطف لطیف و احساسات رقیق شاعر توام میشود، توجه دردمندان و عاشقان را به خود جلب میکند و آن منی که شاعر از آن یاد میکند، قابل تعمیم به من های دیگر (یعنی دیگر تن ها) نیز میشود.
🔴 نوشتار سوم: ادبیات غنایی رمانتیسم، ساختارگرایی.
تعریف صوری از ادبیات غنایی در ابتدا همانطور که گفته شد، خوانش شعر با ابزار موسیقی (لیر) بوده است. در دوره رمانتیسم، این نوع ادبی دستخوش تطور بنیادین شد و اشاره به عناصر عاطفی و احساسی زبان در مرکز توجه قرار گرفت.
البته رمانتیسیسم ها سعی میکردند علاوه بر حفظ کارکرد عاطفی زبان، به زبان عامه ی مردم سخن بگویند و شاید بتوان گفت که این دیدگاه برآمده از توجه به اقتضای حال مخاطب و روحیات غالب بر جامعه است.
ساختارگرایانی همچون یاکوبسن که علمیتر به مطالعه ی ادبیات غنایی پرداختند، در اشاره به تفاوت ادبیات غنایی و ادبیات حماسی، بیان کردند که: ادبیات غنایی همواره
به اول شخص گرایش دارد اما ادبیات حماسی به سوم شخص توجه میکند و این
مسئله باعث میشود تا شاعر در بیان عواطف و احساسات خود، آزادی عمل داشته باشد.
🔴 نوشتار چهارم: خواجوی کرمانی و ادبیات غنایی.
همانطور که میدانیم ادبیات غنایی در برگیرنده ی موضوعاتی همچون عشق، وصف مدح، مرثیه شادی نامه عرفان و... است و به طور کلی هر نوع نوشته یا اثری که در آن به بازتاب عواطف و احساسات اشخاص پرداخته شود را شامل می شود. یعنی تمام احساسات از لطیف ترین تا ستبر ترین آنها با همه ی واقعیاتی که وجود دارد.
اما نکته ی جالب توجه در آثار غنایی خواجوی کرمانی، توجه این شاعر به جنبه ی حماسی و تعلیمی کلام است. البته این به این معنا نیست که شاخص های اصلی ادبیات غنایی در این اثر کم رنگ است! چه بسا بسیاری از مولفههای غنایی نیز در آثار او دیده میشود که البته دور از انتظار نیست.
🔴 نوشتار پنجم: برشماری برخی از عناصر عاطفی در جهت تقویت عنصر غنایی در منظومه ی گل و نوروز.
استفاده از ترکیبات و تعبیرات غنایی، توصیفات نرم و لطیف، کنشگری عاشق و معشوق، نداشتن ارجاع برون متنی پیچیده، تضمین و تلمیح ها، ساختار نحوی ساده جملات، استفاده ی متعدد از تشبیه و استعاره، غم آلودگی و انزوا طلبی، توصیف صحنه های رزم و بزم و تک گوییهای درونی شخصیت اصلی از مهم ترین نمود های این عناصر با هدف مذکور هستند.
همچنین عناصر دیگری همچون نوع پردازش شخصیتها مثل اشاره به شخصیت شرور، قهرمان، یاریگر و شاهزاده خانم و... نیز با هدف تقویت عناصر غنایی به کار رفته اند. همچنین درون مایه روایت مانند خواب دیدن، سفر، وجود موانع بسیار درگیری با اژدها و... نیز از دیگر مواردی هستند که میشود به آنها اشاره کرد.
🔴 نوشتار ششم: اشعار غنایی و منظومه های عاشقانه.
همانطور که می دانیم منظومههای عاشقانه شکل بسط یافته ای از اشعار غنایی هستند. در غزل اشاره ای گذرا بر مفهوم عشق خواهیم داشت اما در ادبیات غنایی و بعداً در منظومه های عاشقانه، واژه ی عشق با داستان پردازی آمیخته میشود. بنابراین روایات عاطفی و احساسی بنابر موجود بودن بستر مناسب به تفضیل ارائه خواهند شد.
🔴 نوشتار هفتم: منظومه پردازان شعر فارسی.
منظومه پردازی با وامق و عذرا از عنصری، ورقه و گلشاه از عیوقی، ویس و رامین از فخرالدین اسعد گرگانی و مهر و وفا از شعوری کاشانی آغاز شد و با خسرو و شیرین به اوج رسید. نظم فوق العاده ی نظامی در سرایش منظومه های عاشقانه مانند خسرو و شیرین و لیلی و مجنون باعث شد تا الگوی موفقی برای سرایندگان بعدی باشد، بنابراین خواجوی کرمانی نیز با تقلید از اثر موفق خسرو و شیرین منظومه ی گل و نوروز را به رشته ی تحریر درآورد.
🔴 نوشتار هشتم: بررسی اولیه ی منظومه ی گل و نوروز اثر خواجوی کرمانی.
خواجوی کرمانی این اثر را در سال 742 ه.ق به تقلید از نظامی در قالب مثنوی و بحر هزج مسدس مقصور سروده و دارای 5302 بیت است. خواجو حدیث عشق بازی را هدف غایی این منظومه میداند.
زبان را تیز گزدانی چو خامه
کنی ترتیب نظم عشق نامه
به بزم او سرودی نو بسازی
فراخوانی حدیث عشق بازی
🔴 نوشتار نهم: بررسی ثانویه ی منظومه ی گل و نوروز اثر خواجوی کرمانی.
این منظومه دارای سه بخش اصلی با عنوان مقدمه، متن اصلی و بخش پایانی است. در مقدمه بعداز حمد و ثنای یزدان و پیامبر (ص) به مدح وزیر دانش دوست عهد خود یعنی خواجه تاج الدین عراقی پرداخته است. بخش اصلی منظومه با تولد نوروز آغاز میشود و با عشق گل، سفر به سرزمین روم و در نهایت وصال گل به سرانجام میرسد. خواجو در بخش پایانی نیز بیشتر به پند و موعظه مخاطبان تمرکز کرده است.
🔴 نوشتار دهم: خلاصه ای خط روایی داستان.
پادشاهی قدرتمند به نام پیروز که از نژاد ساسانیان بود، در خراسان زندگی می کرد.
او همه نوع قدرتی داشت بجز یک قدرت! که آنهم قدرت فرزند آوری بود!. او فرزندی نداشت که مایه تداوم نسل او باشد. او با قربانی و نذر و نیاز بسیار، در نهایت کودکی که گویی فر ایزدی و شکوه تمام پادشاهان گذشته در وجودش به ودیعه نهاده شده به دنیا آمد و نامش را نوروز نهادند دیری نپایید که در انواع هنرها و دانشها سرآمد همگان شد. روزی که به همراه گروهی از غلامان و خادمان به شکار رفته بود با رئیس کاروانی به نام جهان افروز کشمیری آشنا شد و وصف «گل» را از او شنید و دلباخته «گل» شد. اما شرط رسیدن به «گل» و دامادی قیصر روم کشتن اژدهایی است که مایۀ آزار و اذیت مردمان شده بود. پیروز، شاه از شیدایی «نوروز» بر گل آگاه شد و داناترین حکیم، مهرسب را به نزد «نوروز» فرستاد تا او را پند دهد و هوای گل را از سرش بیرون کند تلاش حکیم و پسرش مهران بی نتیجه بود و نوروز پنهانی آماده سفر روم شد. پس از ترک خراسان، نوروز در راه به شاهزاده ای به نام شروین برخورد که دل در گرو مهر دختری به نام سلمی بسته بود ولی نمی توانست به وصالش دست یابد. نوروز با یورش به دژی که سلم (پدر سلمی) در آنجا بود، آن را فتح کرد و این دو جوان را به وصال رساند. در ادامه راه «نوروز» با شاهزاده فرخ روز مواجه شد که او نیز دلداده گل بود و از اژدها شکست خورده بود اتفاقات دیگری نیز در این سفر برای نوروز رخ میدهد. از جمله روبه رو شدن با کاروان تجاری بزرگی که متعلق بخت افروز رومی است و شکست دادن گروهی از دزدان که به این کاروان یورش آورده اند. کشتن اژدهای قیصریه با دو چشم چون مشعل فروزان به کمک تیرهایی که به پر سیمرغ مجهز شده است، نبرد با غلام تنومند سیاهی که قیصر روم کشتن او را شرط رسیدن به گل قرار داده است، شکست سپاه فرخ روز که پس از پیروزی نوروز بر غلام برای به دست آوردن گل به روم حمله کرده و نجات گل از دست طوفان جادو.
پس از ربوده شدن از کاخ، نوروز برای نجات دختر از چنگال طوفان جادو به ارمنستان می رود! زیرا در خواب دیده است که مکان استقرار او، قصر طوفان جادوست. در راه گورخری را میبیند و پس از تعقیب آن سرش به سنگی میخورد و بیهوش میشود. پس از به هوش آمدن نوروز، جوان زیبایی که افسار اسبش را در دست دارد، به او نوید پیروزی و پایان رنج ها را میدهد. در ارمنستان با راهنمایی کشیش خردمندی، به قصری می رسد که طوفان جادوگر در آنجا پنهان شده است. او از طلسمهای طوفان جادو می گذرد و با کشتن خروس نگهبانی که بالای کاخ لانه دارد، دروازه برایش باز می شود. پس از راهیابی به کاخ و نجات گل، نوروز صدای ناله ای میشنود و دوستش مهراب را میبیند. به این ترتیب نوروز او را نیز نجات می.دهد و به روم باز می گردد. نوروز، پیروزمندانه در برابر قیصر تعظیم کرد و پادشاه از رفتار گذشته پوزش خواست و به وصال گل و نوروز رضایت میدهد.
🔴 نوشتار یازدهم: کارکرد و نقش شخصیتها در منظومه ی گل و نوروز.
پردازش شخصیتهای منظومۀ گل و نوروز با طبقه بندی ولادیمیر پراپ از شخصیت های قصه، قابل انطباق است. پراپ وجود هفت شخصیت را در قصه ها اثبات می کند. شرور، بخشنده، یاریگر، شاهزاده خانم، گسیل دارنده قهرمان و قهرمان دروغین. در بررسی شخصیت ها نکته ای که درخور توجه و کاملاً مشهود است، این است که در بعضی مواقع خواست ها و نیت های شخصیتها در روند عملیات تأثیر ندارد! بلکه کردار و رفتار آنان ارزیابی و تعریف می شود. چه بسا شخصیتهایی با انگیزه شرارت به صورت ناخودآگاه در حوزه عملیات یک یاریگر یا بخشنده شرکت میکنند یا بالعکس.
صفات شخصیتها در داستان، مجموعاً خصایصی ظاهری هستند که در اکثر مواقع صورت کلی بیان میشوند. مانند شجاعت، زیبایی، زشتی، بد ذاتی و... .
صفات شخصيتها، تفسیر و تعبیر علمی قصه را ممکن میسازد. در برخی مواقع، یک شخصیت آگاهانه یا ناآگاهانه، حوزه عملیات شخص دیگری را نیز انجام می دهد! برای مثال یک شاهزاده خانم ممکن است هم یاریگر باشد و هم بخشنده به همین دلیل صفات نیز به موازات حوزه عملیات تغییر میکند و تفسیر قصه به گونه ای متفاوت پذیرد. بنابراین صفات و ویژگیهای شخصیتهای افسانه را باید جزو عناصر متغیر و ناپایدار دانست که میتوانند در تعبیر قصه ها دخالت داشته باشند.
در این منظومه شاهد شخصیتهای مختلفی مانند شاهزاده خانم (گل) زیباروی، شاهزاده عاشق، قهرمان، نوروز، جنگجو، سوارکار عاشق، فداکار و یاریگر و بخشنده (مهران)، خیر خواه، ناصح، کشیش پیر غیب گو و کاردان، یاقوت دلسوز و زیرک، بخت افروز «جهانگرد»، اژدهای سرزمین روم شریر و قهرمان دروغین، شبل زنگی «کشتی گیر قوی هیکل»، فرخ روز با سپاهش با هیبت و عظمت و انتقام جو، توفان جادو «ساحر» و گسیل دارنده (شروین)، رئیس کاروان و قیصر روم هستیم که هر کدام در روند پیشبرد روایت نقش آفرینی میکنند.
🔴 نوشتار دوازدهم: ترجیح «عشق» و «معشوق» بر تمام عوامل قدرت.
نوروز به عنون تنها وارث تاج و تخت پیروزشاه در پی شنیدن اوصاف گل، تصمیم گرفت که از موقعیت مطلوب و دلخواه خود دست بکشد و در مسیری گام نهد که توأم با خطر و دشواری است. هر چه پیروزشاه سعی میکند او را از طریق ناصحان منصرف کند راه به جایی نمی برد و «نوروز» به ناصحان میگوید هر چقدر هم تلاش کنند تا او را منصرف کنند، بی فایده است! زیرا او راه عشق را برگزیده است. پیروزشاه کمی به فکر فرو می رود و از حکیم بزرگی به اسم مهرسپ میخواهد که به نزد شاهزاده برود و با پند و حرفهای شیرین عشق گل را از سر او بیرون کند مهرسپ نزد شاهزاده می رود و به او می گوید:
نباید با حرفهای فریبنده از راه به در رفت حرف آدمهای نادان را گوش نکن و به خیالهای باطل دل نبند. شاهزاده تا حرفهای حکیم را میشنود به او می گوید: اگر تمام علم دنیا را در گوش من بخوانی، اصلا در من اثر نمیکند من راه عشق را انتخاب کرده ام.
🔴 نوشتار سیزدهم: حضور ناصح، همدم و یاریگر در کنار شخصیت اصلی.
همراه، یاریگر و ناصح در بسیاری از منظومههای عاشقانه در کنار شخصیت اصلی یعنی عاشق هستند و در تمام مراحل وصال او را نصیحت و یاری میکنند. در این منظومه «نوروز» از آغاز حرکت تا رسیدن به هدف با یاریگران متفاوتی روبه رو می شود اما مهران مهمترین یاریگری بود که هم در حرکت اول، در رفتن نوروز به روم کمک کرد و در پایان نیز با تمجید شایستگیهای «نوروز» به قیصر، نظر پادشاه را جلب نمود. یاریگران دیگر نیز با راهنمایی نوروز در وصال او به گل کمک شایانی کردند نکته قابل توجه در این منظومه این است که نوروز نیز به عنوان شخصیت اصلی در جایگاه یاریگر برای شروین ظاهر میشود و او را به وصال معشوقش میرساند.
نوروز چند ساعتی حرکت میکند تا به چمنزاری میرسد. نزدیک تر میرود، خوب نگاه میکند و می.بیند که جوانی گوزنی شکار کرده و آن را کباب میکند. آن جوان تا نوروز را میبیند به او حمله میکند نوروز و آن جوان مدتی با هم می جنگند که عاقبت آن جوان را از روی زین بر میدارد بر زمین زده و روی سینه او مینشیند. شاهزاده می خواهد سرش را از تن جدا کند که جوان میگوید اگر بمیرم جانم فدای یار و محبوبم. به آرزویم نرسیدم و امیدوارم در قیامت او را ببینم. نوروز تا حرفهای او را می شنود دلش به حال او میسوزد از او می پرسد که تو چه کسی هستی و چه کار میکنی؟ جوان میگوید من شروین پسر شروانم. در این حوالی قلعه محکمی برای سلم از نژاد منوچهر شاه است که سپاهش بیحد است و دختر زیبایی به نام سلمی دارد که در میان زیبارویان بی همتاست و مرا عاشق و شیدای خود کرده است. اما مال و توانایی رودررویی با او را ندارم. نوروز از سرگذشت او ناراحت میشود از سینه او بلند شده او را میبخشد و به او می گوید: ای دوست دل شکسته به تو قول میدهم که سلم را شکست میدهم. پس یا تو را به محبوبت میرسانم یا جانم را در این راه فدا میکنم.
سرانجام نوروز سر سلم را از تن جدا میکند و تمام طرفدارانش را میکشد. سلمی پیش شاهزاده می آید. نوروز منجمان را میخواهد و در ساعتی خوش یمن سلمی را به عقد شروین در می آورد. وجود پیردانا و همراهی این پیر برای طی کردن مراتب سیر و سلوک و رسیدن به رستگاری در نمونه های ادبیات تعلیمی نیز دیده میشود مخصوصا در آثار عطار نیشابوری.
🔴 نوشتار چهاردهم: ملاقات پنهانی قهرمان، عاشق و معشوق در نیمه شب.
ملاقات پنهانی یکی دیگر از مؤلفههای محتوایی متون غنایی هستند. این ملاقات ها اغلب نیمه شب و هنگامی رخ میدهد که همگان خواب هستند.
«نوروز» زمانی که نگهبانان خوابگاه گل به خواب میروند، پنهانی خود را به خوابگاه او می رساند و انگشتر لعل خود را در انگشت گل میکند و جای شمعدان ها را تغییر میدهد تا بامداد، «گل» از حضور او در خوابگاهش آگاه شود. شب فرامی رسد. شاهزاده از شدت بیقراری جامه سیاه میپوشد و راهی قصر می شود. وقتی به نزدیکی عمارت گل میرسد، میبیند که تمام نگهبانان خوابیده اند و چراغ شبستان خاموش است. کمند می اندازد و از بالای بام راهی خوابگاه گل میشود و برای اولین بار او را میبیند. انگشتر لعل خود را در انگشت گل میکند و جای شمعدانها را جا به جا میکند. گل از تغییرات اتاقش و انگشتری که در انگشتش قرار گرفته بود، پی می برد که نوروز به خوابگاهش آمده است.
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
(حافظ)
🔴 نوشتار پانزدهم: فرستادن نامه و پیام با واسطه گری دایه ی معشوق.
فرستادن نامه و پیام به وسیله افرادی مثل ملازمان عاشق و دایه معشوق یکی دیگر از درون مایه های منظومههای عاشقانه است. نامه مهمترین وسیله ارتباطی است. مخصوصا اگر موانعی بر سر راه دیدار عاشق و معشوق باشد.
محتوای نامه ها؛ آرزوی وصال، شکایت از بی وفایی، دعا، طلب دیدار و سوگند است.
در این پیامها عشاق حالات عشق خود را بیان میکنند. در این داستان، دایه واسطهگر است. دایه، گل به خلوتگاه نوروز میبرد و به نوروز بشارت میدهد که گل عاشق او شده است. نوروز پس از معرفی خود، هدفش (یعنی ازدواج با گل) را به قیصر میگوید:
ما کار بزرگی در پیش داریم که اگر آن را به جا بیاوری من به دامادیت افتخار میکنم.
من غلامی دارم که در کشتی کسی حریف او
نیست. اگر بتوانی پشت او را به خاک بمالی خواسته ات برآورده می شود.
نوروز بی درنگ برای کشتی با شبل زنگی آماده میشود. روز بعد هر دو در میدان به زورآزمایی می پردازند. مدتی با هم درگیر میشوند تا اینکه شاهزاده غلام را بر زمین زده و غلام بلافاصله جان میدهد.
🔴 نوشتار شانزدهم: عشق ورزی با هدف ازدواج و موانع بسیار در مسیر تحقق آن. وصال عاشق و معشوق هدف غایی منظومه های عاشقانه است و این وصال در منظومه های ایرانی در قالب ازدواج محقق می شود. ازدواجی که در ورای آن هدف تداوم نسل نهفته است. «نوروز» در همان ملاقات نخست قصد ازدواج با «گل» را با قیصر روم در میان می گذارد. اما قیصر روم هر بار بهانه ای می آورد و شرط اجابت درخواست «نوروز» را در گرو انجام مراحلی خاص قرار میدهد. ناگهان یک نفر شتاب زده وارد دربار میشود و میگوید: فرخ روز شامی، با سپاه انبوهی برای گرفتن انتقام آمده و خیلی زود به اینجا میرسد. قیصر به نوروز میگوید: اگر واقعا گل را میخواهی باید فتنه فرخ روز را از بین ببری! او هم گل را میخواست اما چون نتوانست اژدها را از بین ببرد گل را به او ندادم! حالا میخواهد مرا از بین ببرد. نوروز میگوید هرگز زیر بار نمی روم که چیزی را که من میخواهم دیگری هم بخواهد. اگر خورشید هم خواستگار گل باشد من او را با گرز گران از بین خواهم برد. در نهایت سپاه شام روم را محاصره میکنند و قیصر از نوروز کمک میخواهد تا سپاه شام را دور کند. نوروز با اسب به میدان تاخته پادشاه شام را از فیل به زمین می اندازد و میکشد. سپاه شام تا میبیند که فرمانده.شان کشته شده، پراکنده و آشفته میشوند. نوروز به کاخ بر میگردد و از قیصر میخواهد تا به وعده اش عمل کند. اما قیصر در پاسخ به او میگوید: حالا کمی صبر کن تا یکی دو ماه دیگر به آرزویت میرسی.
🔴نوشتار هفدهم: وصال عاشق و معشوق و پایان خوش داستان
در ادبیات فارسی اغلب منظومههای عاشقانه، در نهایت به وصال عاشق و معشوق ختم می شوند و پایانی خوش دارند. در این منظومه نیز «نوروز» پس از گذراندن فراز و نشیب و دشواریهای بسیار، موافقت قیصر روم را برای ازدواج با دخترش کسب می کند و «گل» به عقد او در میآید.
🔴 نوشتار هجدهم: مؤلفه های صوری ادب غنایی در بافت متنی منظومه گل و نوروز.
یاکوبسن دو قطب برای زبان قائل میشود. قطب استعاری و قطب مجازی. در قطب استعاری زبان، نشانه ای از محور جانشینی به جای نشانه دیگری قرار میگیرد. اما در قطب مجازی، نشانهها کنار هم مینشینند و بر روی محور همنشینی پیش میروند. وی معتقد است در مکاتب رمانتیسم و سمبولیسم (عکس مکتب رئالیسم) قطب استعاری زبان، بر قطب مجازی غلبه دارد.
در نوع ادبی غنایی، شاعر با توجه به این که لحظه غنایی خود را به گونه های مختلف بیان میکند. حرکت در محور جانشینی قطب استعاری زبان اهمیت بیشتری مییابد. بنابراین شعر غنایی نسبت به شعری از سایر انواع ادبی، حماسی و تعلیمی، همواره استعاریتر و شاعرانهتر است. تشبیه و استعاره از شاخص ترین عناصر بیانی به کار رفته در منظومه «گل» و «نوروز» هستند. توصیف طبیعت و زیبایی های آن، توصیف مجالس بزم، موسیقی درونی و بیرونی، انواع تکرار جملات، عبارت، واژه، ضمایر، واجها، کنایات ساده و قابل فهم، ساختار نحوی ساده جملات، کاربرد مثل و امثال و این موارد وز مگله شاخص ترین نمودهای صوری ادب غنایی و غلبه ی نقش عاطفی زبان در بافت متنی این منظومه هستند.
🔴 نوشتار نوزدهم: مولفههای اساطیری ادبیات غنایی در بافت متنی منظومه گل و نوروز.
توجه به مولفههای اساطیری منظومه گل و نوروز نیز خالی از لطف آزمون یکی از آیینهایی است که در میان تمام اسطوره های ملل مختلف وجود داشته و تاریخی به دیرینگی خود اسطوره دارد. قهرمان یا همان آزمون دهنده پس از سربلندی در آزمایش، مجوز ورود به جامعه را میگیرد و مورد قبول و پذیرش همگان قرار میگیرد. این آیین اساطیری در متون غنایی نیز در قالب آزمایش قهرمان (عاشق) نمود یافته است. «سفر» ، «نبرد با اژدها» و «غلبه جادو» از شاخص ترین مظاهر این آزمونها در منظومه گل و نوروز هستند.
این یادداشت ها، برداشتی از چند مقاله در همین باب است که متاسفانه فیش نامگذاری و نشانهگذاری آنان را گم کرده ام. لذا حفظ ضرورت درج نام محقق و احترام به حقوق ناشر از اهمیتی بالایی برخوردار است. از همین رو آماده ی دریافت گزارشات مبنی بر اصلاح این محتوا خواهم بود.
📚 منبع: تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی (دهخدا) دوره 15 تابستان 1402 شماره 56
👤 گردآورنده: فرزین حیرتی مقدم