
ابومُعین ناصر بن خُسرو بن حارث قُبادیانی بَلخی معروف به ناصرخسرو (۳۹۴–۴۸۱ ه.ق) از شاعران بزرگ فارسیزبان، فیلسوف، حکیم و جهانگرد ایرانی و از مبلغان مذهب اسماعیلیه بود. وی در قبادیان از توابع بلخ متولد شد و در یمگان از توابع بدخشان درگذشت وی بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفه و حساب و طب و موسیقی و نجوم و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده است. ناصر خسرو به همراه رودکی و حافظ جزء سه شاعر بنامی است که کل قرآن را از برداشته است. وی در آثار خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده است.
ناصر خسرو، یکی از بزرگترین مبلغان دینی و ایدئولوژیک تاریخ ادبیات و تاریخ دینی ما به شمار می رود.
اساس گرایش ناصر خسرو، عقل و خردمندی بود. البته عقل و خردمندی او با چیزی که در فردوسی دیده میشود متفاوت است. منظور از خرد در نزد ناصر خسرو، خرد همراه با دین است. اما خردی که جناب فردوسی مطرح می کند. خرد اندیشه ورزانه است. ناصر خسرو می گوید:
انسان زمانی می تواند خردی تأثیر گذار داشته باشد که خرد او در خدمت دین باشد. بنابراین؛ ناصر خسرو همه چیز را از ناحیه دین میبیند. از این رو میتوانیم ناصر خسرو را انسانی دیندار، متعصب و مبلغ دینی بدانیم. در قرن پنجم که مصادف با آغاز دورهٔ انحطاط است، غزنویان سقوط میکنند و سلجوقیان قدرت میگیرند. در این هنگام، حکومت جدید، تمام آنچه را که از گذشته باقی مانده بود را کنار میزند. پس؛ دانش، ادبیات و عقیده افول میکند.
ناصر خسرو، اسماعیلی بود. در این دوره، جدالی بین عباسیان و اسماعیلیان شکل میگیرد. عباسیان که میخواستند اسماعیلیه را از میان ببرند، به آنها قرمطیه، باطنیه، فاطمیه و.... میگفتند. که این اسامی وجهٔ منفی داشتند. مثلاً قرمطی به کسانی گفته میشد که به خط و زبان اجنه مینویسند و باطنیه به معنای کسی بود که به اصل و اساس بی توجه است.
امام صادق (ع) به روشنی گفته بود که بعد از من، "اسماعیل" امام خواهد بود. پس از وفات امام جعفر صادق(ع)، عده ای بر این باور بودند که ایشان بنابر درخواست خداوند اعلام کرده اند که اسماعیل مرده است اما در اصل اسماعیل نمرده و این کار به دلیل در امان ماندن از حکومت و حاکمان عباسی انجام شده است. این گروه از افراد، در انتظار حجت باقی ماندند. لکن اختلافات میان عباسیان و فاطمیان (اسماعیلیان)، محدود به همین مسئله نبود! بلکه در تأویل قرآن هم با هم اختلاف داشتند.
بعد از مرگ خلیفهٔ هشتم، فاطمیان به دو شاخه تقسیم میشوند: ۱.مستعلیه ۲.نزاریه.
مستعلیه به دلیل انتسابشان به احمد مستعلی (نهمین خلیفه فاطمی)، به این نام خوانده میشوند. طیب ابوالقاسم، امام فعلی آنها یعنی بیست و یکمین امام مستعلیه میباشد که غایب و پنهان است. نزاریها و مستعلیها تا ۸ خلیفهٔ اول فاطمی را بهعنوان امام میپذیرند اما در جانشینی نزار با مستعلی اختلاف نظر دارند. جانشین معاذ مستنصر بنابر حکم آشکار او، پسر بزرگش(نزار) بود. اما امیر سپاه مصر که به مستعلی (پسر دیگر خلیفه)، ارادت داشت وی را به خلافت نشاند و او را امام مخصوص خواند. البته چون این قول، حکم آشکار خلیفهٔ پیشین نبود نتوانست تمام اسماعیلیه را راضی و خشنود کند. برخی از مستعلیه به دلیل انتسابشان به طیب ابوالقاسم، طیبی خوانده میشوند. گروه دیگر مستعلیه، حافظیه نامیده میشوند که حاضر به پذیرش طیب ابوالقاسم به عنوان امام نشدند و در عوض سلسله امامت را در خلفای فاطمی مصر ادامه دادند. با رکود و اضمحلال خلافت فاطمی، حافظیه به تدریج طرفداران خود را از دست داد؛ به طوری که امروزه تمام پیروان مذهب مستعلیه طیبی هستند. اسماعیلیان در ايران به رهبری حسن صباح رشد میکنند و از حقوق نزاریه که پیروان پسر بزرگ خلیفهٔ هشتم و وارث حقیقی خلافت فاطمیه مصر است، حمایت میکنند. اما حسن صباح یک دعوت مستقل نزاری را بنیان گذاری میکند و ارتباط خود را نزاریان مصر قطع میکند. حسن صباح که او را به نام خداوندگار الموت نیز میشناسند، بنیان گذار فرقهٔ حشاشین از اسماعیلیه بود. دربارهٔ حسن صباح به وفور در منابع مختلف نوشته اند. لکن شیوهٔ گردآوری و آماده سازی یاران و سربازان برای جنگ، جالب توجه است.او یک باغ بزرگ حشیش(مادهٔ مخدر) داشت و قبل از جنگ سربازان را با آن ماده نشئه میکرد و سپس آنها را به درون باغ میبرد و میگفت هر کس در راه مجاهدت اسلام کشته شود، چنین جایگاهی(سبز و دلنشین) در بهشت برای او خواهد بود. او با این شیوه و با دستکاری روانی سربازان، آنها را برای یک نبرد عظیم آماده میکرد و مرگ را برای آنان خوشایند مینمود. سربازان نیز گمان میکردند که حسن صباح به عالم بالا اتصال دارد که توانسته بهشت را به آنان نشان دهد. امروزه بقایای این قلعه در ارتفاعات قزوین قابل مشاهده است. هر چند که بخش عظیمی که از آن تخریب شده.
ویژگی اشعار ناصر خسرو:
۱_کنایه در آن بسیار زیاد است.
۲_شعر او دارای محور عمودی و استوار است.
۳_شعر ناصر خسرو از نظر زبان کهنه است و نسبت به زمانش قدیمی تر است.
۴_تشبیهات حرفی در اشعارش بسیار است (مثال: قامتم مثل الف بود، دال شد).
۵_شعر او در خدمت عقیده است.
۶_ دربارهٔ قضا و قدر، نظر شیعیان را دارد.
موضوعات شعری ناصر خسرو:
۱_ شکایت از فهم مردم
۲_شکایت از غربت
۳_ بی قدر و بی ارزش ماندن خود نزد مردم
۴_ پند و موعظه
۵_ زهر و ترک دنیا
۶_ وصف طبیعت
۷_ ستودن خرد
از نظر ناصر خسرو: عالم به دو بخش تقسیم میشود :
۱. عالم جسمانی ۲. عالم روحانی
عالم جسمانی از نظر ناصر خسرو با توجه به شعر گنبد خضرا، دو اصل دارد؛ که یکی فایده دهنده است.مانند افلاک و ستارگان و دیگری فایده برنده است یعنی از گروه اول فایده میگیرد. مانند تبایع چهارگانه( فلک،معون، نبات، حیوان).فلک؛معون و نبات و حیوان را پدید میآورد. از این رو؛ قدما به آن ( مادر) میگفتند. ناصر خسرو فلک را اوتاد میخواند. اوتاد یعنی میخ ها. قدما معتقد بودند کوه ها میخ هایی هستند که قدرت و استحکام زمین را حفظ میکنند. او همچنین معتقد بود که ما یک فلک جز و یک فلک کل داریم. فلک کل، عالمی است که بیرون آن، نه زمان و نه مکان و نه جرمی از چیزهای طبیعی در آن وجود ندارد. و همهٔ طبیعیات فقط درون این فلک هستند.
نکته ی مهم دیگری که باید از ناصر خسرو بدانیم، این است که مدح در نظر ناصر خسرو بسیار مبتذل بود و مورد تقبیح قرار دادشت. اما با اینحال؛ مشاهده میشود که او در مواردی به مدح خلیفه پرداخته است. اما چرا خودش کاری را انجام میداد که دیگران را از انجام آن منع میکرد؟
ناصر خسرو میگوید: من خلیفهٔ فاطمی را فقط یک پادشاه نمیدانم بلکه او سایهٔ پیامبر است. پس سخن و مدح من فقط برای یک حاکم یا امید نیست؛ بلکه "المُستَنصَر بِالله"ست و خلیفه های فاطمی بعد از او، چون سایهٔ پیامبر هستند و شایستهٔ مدح و ستایشند.
خرد در نزد ناصرخسرو:
ناصرخسرو معتقد است که مواجهه با دنیا؛ همواره با خرد است. یعنی خرد امتیاز آدم ها در مقابل هم است. خرد در نزد ناصر خسرو؛ مطلق و مجرد نیست! چون خرد ما را به سوی علم سوق میدهد و علم ما را به جاهای والا و معرفت میرساند و از معرفت هم به ذات خداوند میرسند. پس ناصر خسرو معتقد است که خرد ما را به خدا می رساند. البته معتقد است که عقل، به تنهایی این کار را انجام نمی دهد و این با کمک پیامبر (ص) هم هست و پیامبر هم این ویژگی را به واسطهٔ علی ابن ابی طالب دارد.
ناصر خسرو دارای تألیفات بیشماری بوده که بسیاری از آنها به مرور زمان نابود شده است و به دوران ما نرسیدهاند. چنانچه خود دربارهٔ تألیفات و تصنیفاتش گوید:
"منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخنزین چرخ پر ستاره فزون است اثر مرا". مهمترین و معروفترین اثر ناصرخسرو، سفرنامه ناصر خسرو است که مختصری از گزارش مشاهدات مسافرت هفت ساله ناصر خسرو بوده و به زبانهای متعددی ترجمه شده است.
دیگر آثار ناصر خسرو عبارتاند از:
• دیوان اشعار فارسی
• دیوان اشعار عربی (مفقود)
• روشنایینامه: رسالهای به نظم فارسی
• سعادتنامه: رسالهای است منظوم، شامل سیصد بیت.
• دلیلالمتحرین: (مفقود، در بیان الادیان ابوالمعالی از آن نام برده شده)
• جامعالحکمتین: رسالهای است به نثر فارسی در بیان عقاید اسماعیلیان
• خوانالاخوان: کتابی است به نثر در اخلاق و حکمت و موعضه
• زادالمسافرین: کتابی است در بیان حکمت الهی به نثر روان
• گشایش و رهایش: رسالهای است به نثر روان شامل سی پرسش و پاسخ آنها
• وجه دین: رسالهای است به نثر در مسائل کلامی و باطن و عبادات و احکام شریعت
• بستانالعقول (مفقود)
• سفرنامه ناصرخسرو: کتابی مشتمل بر بخشی از مشاهدات سفرهای او بوده و یکی از منابع مهم جغرافیای تاریخی به حساب میآید.
غیر از کتابها و رسالههای فوق، کتابها و رسالههای دیگری نیز به ناصرخسرو نسبت داده شدهاند که بعضی افراد در تعلق آنها تردید کردهاند. نام این کتابها و رسالات عبارتاند از:
• اکسیر اعظم: در باب طب
• قانون اعظم: در باب منطق و فلسفه
• المستوفی: در باب علوم غریبه
• دستور اعظم - در باب فقه
• رسالهای دربارهٔ علوم یونانی
• کنزالحقایق: در باب جادوگری
• رسالهای موسوم به «سرگذشت» یا «سفرنامه شرق»
• رسالهای موسوم به «سرالاسرار»
• تفسیر القرآن
• رسالة الندامه الی زادالقیامه
حسینی در ایسنا گفته است: در سفرنامه ناصرخسرو آمده که: «شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفت: چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند، اگر به هوش باشی بهتر. من جواب گفتم که: حکما جز این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند. جواب داد که بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد، حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را بیهوشی رهنمون باشد، بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را به افزاید. گفتم که من این را از کجا آرم. گفت جوینده یابنده باشد، و پس سوی قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت. چون از خواب بیدار شدم، آن حال تمام بر یادم بود برمن کار کرد و با خود گفتم که از خواب دوشین بیدار شدم باید که از خواب چهل ساله نیز بیدار گردم». در اینجاست که ناصرخسرو سفری را آغاز میکند که حدودا 3 هزار فرسنگ طول می کشد و به هر منزلی که می رود سعی می کند که با نهایت دقت، تمام جزئیات مهم آن را وصف کرده و بدون هر گونه تعصب، اغراق و پیشداوری آنچه را که میشنود و میبیند ثبت و ضبط کند. این نوع نگاه ناصرخسرو به لحاظ تاریخی ارزشمند است! چراکه قبل از آن به زبان فارسی سفرنامه ای به این شکل نداریم؛ حتی سفرنامه ابن بطوطه نیز با این دقت و رعایت همه توصیف ها نیست.
در روزگاری که تنگ نظری و تعصب در خراسان حاکم بود، ناصرخسرو آن راهی که بهتر مینماید برمیگزیند و دیگران را نیز به این راه دعوت می کند؛ این باعث می شود که وی مورد آزار و اذیت قرار گرفته و نهایتا به اجبار جلای وطن کرده، در سرزمینی به نام «یمگان» با سختی و رنج زندگی گذرانده و در همانجا نیز از دنیا می رود.
سفرنامه ناصرخسرو می تواند به عنوان سندی برای گردشگری مورد توجه ایرانیان باشد. فیالمثل، ناصرخسرو سفری به گناباد داشته و در این باره می گوید: «و چون از شهر "تون" برفتیم آن مرد گیلکی مرا حکایت کرد که وقتی ما از "تون" به گُنابَد می رفتیم، دزدان بیرون آمدند و بر ما غلبه کردند، چند نفر از بیم، خود را در چاه کاریز افکندند. بعد از آن، از آن جماعت یکی را پدری مُشفق بود، بیامد و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد. چندان ریسمان و رَسَن که آن جماعت داشتند حاضر کردند و مردم بسیار بیامدند. هفتصد گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بُن چاه رسید. رسن در آن پسر بست و او را مرده برکشیدند. و آن مرد چون بیرون آمد گفت که آبی عظیم در این کاریز روان است و آن کاریز چهار فرسنگ می رود. و آن را گفتند کیخسرو فرموده است کردن».
اگرچه به علت استفاده از الفاظ کهن در آثار ناصرخسرو، خواندن آثار او کمی سخت بنظر میرسد اما شیرینی و حلاوت خاص خودرا دارد و پیشنهاد میشود که علاقهمندان و اهالی ادب، به این آثار تفالی بزنند و از آن بهرهمند گردند.